هدایت شده از KHAMENEI.IR
✏️ رهبر انقلاب: از روز #عید_قربان تا روز #عید_غدیر، در واقع یک مقطعی است متصل و مرتبط با مسئلهی #امامت. ۱۳۸۸/۹/۴
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از حرفیخته
این آخرین پیام امروز بانک ملی است.
راستش فکرش را هم نمیکردم هر دقیقه صدای دینگدینگ پیامک بیاید و این رقم درشت جمع شود. واریزی از ۱۰ هزار تومان تا ۱/۵ میلیون تومان بود.
دست تکتکتان را میبوسم. با هر پیامک واریز، اشک در چشمم جمع میشد و برای عاقبتبهخیری و خوشبختی دنیا و آخرت تکتکتان صلوات میفرستادم.
خیر دنیا و آخرت نصیبتان. به همت شما، دو گوسفند قربانی و بین خانوادههای بسیار نیازمند توزیع خواهد شد انشاءالله.
554.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخ آخ کم کم داریم به لحظات «از یک تا هفت یه شماره بگید، هشت » نزدیک میشیم!
😂😂😂
#مناظرات
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای وای کم کم داریم به لحظات «چرا به من جناب نگفتید» هم نزدیک میشیم!
#مناظرات
هدایت شده از سدخارجی
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ادب مرد به ز دولت اوست»
از طرفی؛ ما مردم هستیم که با دامن نزدن به حاشیهها باعث میشیم که نامزدها شفافتر و دقیقتر راجع به برنامههاشون و دیدگاههاشون در مناظرات صحبت کنند…
@sedkhareji ✔️
خلاصه مناظره در یک جمله:
چهار کاندیدا تلاش میکنند به دو نفر دیگه بفهمونند که «ما میتوانیم» اما اونا ظاهرا نمیخوان بفهمند!
پیشبینی بنده درباره رئیس جمهور آینده پس از اولین دور مناظرات
قطعا یک عینکی رییسجمهور میشود!
😎
چون نه تنها کاندیداها بلکه مجری برنامه هم عینکی بود!
پینوشت: چند روزی است که بنده هم به این افتخار نائل آمدم
هدایت شده از نوشتهها ☫
🔰میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است.
امروز مستند آقایان جلیلی و پزشکیان پخش شد. این دو مستند از نظر محتوا و پیامی که به مخاطب منتقل میکردند، تفاوت بسیار معناداری داشتند. روح حاکم بر مستند پزشکیان خستگی، ناامیدی و بیانگیزگی بود. جامعه مخاطبین پزشکیان جوانان اصلاحطلب با گفتمان آزادی و روحیهی ناامیدی و قهر با حاکمیت بود. جوانانی که طلبکارانه به دنبال ترک وطن هستند و بدون دغدغهی اعتلا و پیشرفت کشور نقش و سهمی برای خودشان متصور نیستند. تصور میکنند کشور با پا روی پا انداختن و غر زدن و طلبکار بودن ساخته میشود. قبلهی آمالشان غرب و رویایشان آزادی است. غرغروهای همیشه ناامید. پزشکیان نشان داد که نمایندهی این بخش از جامعه است و به سبد رأیشان دل بسته.
اما مستند آقای جلیلی سرشار از حس امید، تلاش و انگیزه و عِرق و عشق به وطن بود. علیرغم آنچه در اذهان جاافتاده که سعید جلیلی حلقهی بستهای دارد و اهل تعامل نیست، مستند نشان داد که او با همه طیف افرادی که دل در گروه اعتلای ایران اسلامی دارند، دست اخوت داده و میدهد. برایش دولتها فرقی ندارند. چون پدری مهربان دست حمایتش را بر سر هرکس که طلب کند، میکشد. فرقی ندارد اصلاحطلب باشد، اعتدالی یا انقلابی، فقط باید عاشق وطنش باشد. جلیلی با پایی که جا مانده، سالها دویده، وجب به وجب این خاک زرخیز را سر زده با مردم و دردمندان نشست و برخاسته، دل به مشورت نخبگان سپرده، با زنان و مردان جوان ساعتها گعده داشته، اما هیچ وقت صدای کارهایی که کرده را بلند نکرده است. او وقتی رییس جمهور نبوده، استان به استان، روستا به روستا سفر کرده و فرصتها و تهدیدها را در کف میدان لمس و کشف کرده است.
بگذارید اعترافی بکنم، وقتی دیدم پدرانه ساعتها راه را کوبید تا از مزرعهی خانمی بازدید کند که سال ۵۷ به آمریکا رفته و الان برگشته تا باری از دوش این مملکت بردارد و برای زنان سرپرست خانوار اسباب رزقی فراهم کند، به انقلاب خمینی کبیر و دست پروردههای گفتمانش بالیدم. وقتی شنیدم که کارگر هپکو ناامید از رنج بیتدبیری تا مرز خودکشی رفته دلم سوخت. اما وقتی گفت «شما برای ما بوی رییسی را داری» دلم آرام گرفت. میدانم او اگر رأی هم نیاورد دست از تلاش برنخواهد داشت چون وطن برایش هتل نیست. چون دستش زیر تیغ منافع احزاب نیست. چون بیش از محق بودن، خودش را مکلف و وامدار انقلاب خمینی کبیر میداند.
مستند را که دیدم راز هتاکی کیانیان را بیشتر فهمیدم. آنها از ذهن شما میترسند. ذهنی که بین منافع مردم و منافع حزبی دیوار سخت کشیده، ذهنی که آنقدر کتاب خوانده و بر مبانی اشراف دارد که بین سکولاریسم و اسلام ناب دیوار کشیده، ذهنی که به مذاکره با آمریکا هیچ وقت خوشبین نبوده و بین منافع ملی و زیادهخواهی آمریکایی دیوار کشیده و نفوذناپذیر است.
آقا سعید! بگذار انقلابی و غیرانقلابی تو را قبول نداشته باشند. بگذار همه تو را و برنامههایت را مسخره کنند. اما من مومنتر از قبل هم دعایتان میکنم هم تبلیغتان را. خدا شما را در مسیری که در پیش گرفتهاید ثابت قدم بدارد.
@aghletarif
هدایت شده از گاه گدار
کلاسهای ترم بهارم امروز و اینجا تمام شد.
من توی ماشین بودن را دوست دارم. گاهی وقتها از خانه یا دفتر کارم میزنم بیرون و کلاسم را توی ماشین برگزار میکنم. هر بار میروم یک گوشه از شهر. این بار آمدم توی یکی از خیابانهای زیبای قم که سبز و آرام و پر سایه است.
کلاسم با بچههای دوره حرفهای نویسندگی بود و باید دو داستان از تمرینهایشان را نقد میکردم.
من بعد از کلاس خودم را مهمان کردم به دوری در شهر زدن و یک بستنی در عصر داغ آخر بهار قم خوردن.
سالهاست بخشی از کارم همین است، معلم هستم و نوشتن را به آدمها یاد میدهم. چیزی تقریبا نزدیک به ۱۷ سال است که مشغول این کارم.
حالا که این دوره تمام شده، یکی دو هفته فرصت دارم، قد راست کنم، به ذهنم استراحت بدهم، دنبال ایدههای کوچک اما تازه بگردم و بعد دوباره خودم را غرق کنم در کلاسهای بعدی. ترم تابستان همین بغل است، خیلی زود وقت سلام کردن به دوستان جدید و قدیم در دوره تابستانی میرسد.
بچههای دوره حرفهای که امروز کلاسشان تمام شد، توی تابستان راهی باشگاه نویسندگی مدرسه مبنا میشوند. جایی در کنار انبوهی از آدمهای به درد بخور و خوش قلم و با انگیزه که قرار است با هم خون ادبیات متعهد را توی رگهای این کشور تازه کنند.
من معلم بودن را دوست دارم، معلم آدمهای خوب بودن را بیشتر دوست دارم. شاید راز ماندگاری من در همه این سالها سر کلاسهای نویسندگی همین باشد، خدا آدمهای خوبی را سر راهم قرار داده.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا هنوز کفن روحانی خشک نشده، امشبم مناظره است؟! 🤔😂