eitaa logo
هُرم
147 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
461 ویدیو
19 فایل
گاه‌ نوشته‌هایی از حسین فرهانیان @hfarhan اگر دوست دارید ناشناس مطلبی برایم بگذارید🖋 https://harfeto.timefriend.net/17141149934247
مشاهده در ایتا
دانلود
به دعای شما یه جا باز شد فقط مشکل اینه که آفتاب هم داره میاد سمتم! 😂
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدونم کدومتون دست به دعا برداشته که اومدن دارن همه رو بیدار میکنن! آقا میخوای دعا کنی اول توبه کن، بعد دعا کن. دعات برعکس میشه. خوبه الان یه جمعیتی رو دارند بدخواب میکنن!
آقا ظاهرا خدامه بی‌خیال شد. هی میومد مردم بیدار میکرد چند متر میرفت بالاتر مردم دوباره میخوابیدن! دید عجب بساطیه. برای ما که خوب شد، اومدیم صحن اصلی!
دوستان علما، رو به قبله خوابیدن توی مسجد سهله ثواب داره؟
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستان پیام میدن همش خواب، حالا همه اش هم که خواب نیست. بریم یه کم ریا کنیم!
این هم ناهار امروز ناهار مهمان آقا صاحب الزمان بودیم. 😅
احمد غلامی کتابی دارد به اسم «آدمها» که تویش ۶۲ داستان کوتاه از آدمها نوشته. آدمهایی که مهمترین خصوصیتشان معمولی بودنشان است. نه ویژگی ظاهری خاصی دارند که جلب توجه کند و نه موقعیت اجتماعی که حسادت برانگیز باشد. این روزها اطرافم پر است از آدمهای معمولی. کاملا معمولی که نه ویژگی ظاهری خاصی دارند نه موقعیت اجتماعی بسیار بالایی که کسی بخواد بهشان حسادت کند اما خوب که نگاه میکنی توی قلب هایشان چیزی دارند از جنس طلا، پای حرفشان که مینشینی میبینی حرفهایی میزنند رشک برانگیز. همه شان یک رویایی دارند مشترک، یک چیزی توی وجودشان هست که به هیچ قیمتی آن را نمی‌فروشند! توی این دو روز با چندتایی شان حرف زده‌ام. به بهانه پخش شربت و چایی! ازشان پرسیده‌ام حسین چند؟ چقدر میگیری دیگر گریه نکنی؟ چقدر میگیری که دیگر توی این گرمای بالای ۵۰ درجه زیر آفتاب خانواده ات را آواره نکنی؟ چقدر میگیری که بمانی توی خانه و دیگر به حسین فکر نکنی؟ هنوز گریه‌های آن مرد افغانی یادم نرفته که توی چشمهایم زل زد و گفت: خیلی راه آمده ایم. فقط به ما اجازه دادند که از شلمچه خارج شویم. خیلی مسیرمان سخت بود و دور اما همه اینها به فدای علی‌اکبر حسین یا آن پیرمرد اهوازی که نزدیک بود بزند توی دهنم اگر پسرانش جلویش را نگرفته بودند یا آن بانوی اهل قطیف عربستان که میگفت وهابی‌ها نمیگذارند بیاییم زیارت اما توی دلهایشان پر بود از غم و رنج اما برای حسین فروشی تاب و تحمل نداشتند. احمد غلامی اشتباه کرده که فکر کرده اینها آدمهای معمولی هستند. نه اینها معمولی نیستند. همه شان انتخاب شده اند، از الست روی قلبهایشان مهری زده شده و نوشته عشاق اباعبدالله...
زیارت توی لغت نامه نوشته زیارت از ریشه «زَور» به معنای میل و عدول است. یعنی قصد کردن و تمایل داشتن به چیزی و از غیر آن دوری کردن! معمولا ما با این بخش اول که دیدار کردن با قصد و توجه است بخوبی آشناییم و تمام تلاشمان را هم میکنیم که در زیارت به همه آداب و جزئیات ادعیه دقت کنیم و اصطلاحا چیزی را از قلم نیاندازیم. دعای بالای سر را بالای سر و اعمال پایین پا را در مکان خودش بخوانیم اما به نظرم آن بخش دوم معنای زیارت که البته در همین بخش اول هم مستتر است یعنی «عدول از ماسوای مزور» نکته بسیار مهمتری است. یعنی به غیر او را ندیدن و توجه نکردن. در زیارت اربعین غیر از اباعبدالله را ندیدن یعنی همه چیز را در امتداد او دیدن یعنی پرت نشدن حواس به خوراکی‌ها و رنگ و لعاب‌ها. یعنی دل نبستن به غیر امام حتی برای رسیدن به امام. زائر یعنی عاشق. یعنی کسی که به جز خواسته معشوقش چیزی نخواهد و همه دارایی اش را برای بدست آوردن محبت او بدهد. عشقی که آن را هم باید خود اباعبدالله در دلهایمان بکارد. نائب الزیاره همه دوستان در کربلای معلی هستم.
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. می‌گن هرچیزی توی راه معشوق آسون میشه... جبران نمی‌شوی حتی به گریه های عمیق ...
. يا على! انت الصّراط‍‌ المستقيم
هُرم
. يا على! انت الصّراط‍‌ المستقيم
_ النداء الأخير الی مسافرة ... نشسته ام وسط سالن ترانزیت فرودگاه نجف. بلندگوی سالن یکی یکی پروازهای خروجی را اعلام می‌کند. پرواز ما ۲ ساعت تاخیر دارد. دارم حساب می‌کنم نماز ظهر و عصر را اینجا می‌خوانیم یا باید برویم تهران؟ احساس میکنم همش یه چیزی را جا گذاشته‌ام! نمیدانم چیست؟ همان بعد نماز صبح تمام کوله‌ام را ریختم روی زمین و توی تاریکی اتاق یکبار از اول همه را مرتب چیدم توی ساک! لباسهای شسته شده را جدا و لباسهای عرقدار را توی یک مشمای مشکی! موبایل و شارژر و پاوربانک را در کیف کمری و دینار و دلارهای اضافی و پاسپورت و کارت بانکی را هم در کیف گردنی! یکبار هم سریع با لیستی که روی کاغذ نوشته بودم چک کردم که مطمئن شوم چیزی را جانگذاشته ام. از همان دیشب بین بچه‌ها بحث بود که شب بیاییم نجف و بعد از نماز صبح از شارع الرسول ماشین بگیریم برویم فرودگاه یا شب همینجا توی کربلا بمانیم و صبح مستقیم برویم فرودگاه نجف؟! من دوست داشتم برویم نجف زیارت، شب را هم توی خنکای صحن حضرت زهرا بخوابیم و بعد از نماز صبح بزنیم توی خیابان الرسول و سوغاتی دهین الیاسری و... اگر هم می‌ماندیم می‌توانستیم یک ساعتی برویم بین الحرمین، بعد بروم زیر قبه و ضریح اباعبدالله را یک دل سیر تماشا کنم آخر توی این چند روز آنقدر کربلا شلوغ بود که به سلام و زیارت از راه دور عادت کرده بودم. آخرش ماندیم کربلا و حسرت یک زیارت مولا توی دلم ماند. _ مسافرین پرواز شماره ۳۰۰۶ هواپیمایی زاگرس به مقصد تهران هر چه سریعتر به خروجی شماره ۳ مراجعه فرمایند! یادم آمد چی جا گذاشتم. گوشی ام را باز میکنم و تصویری از حرم امیرالمومنین را پیدا میکنم و دست به سینه میگذارم و میگویم:«آقاجان، من شما را دوست دارم. این محبت اینجا پیش شما امانت باشد، انشاالله شب اول قبر بهم برگردانید.» يا على! انت الصّراط‍‌ المستقيم...