eitaa logo
هُرم
147 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
461 ویدیو
19 فایل
گاه‌ نوشته‌هایی از حسین فرهانیان @hfarhan اگر دوست دارید ناشناس مطلبی برایم بگذارید🖋 https://harfeto.timefriend.net/17141149934247
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: با اتحاد، اراده و ایستادگی ✏️ دشمن را مأیوس کنید 👈 ملت ایران روز ۲۲ بهمن در خیابانها همه ظاهر میشوند، همبستگی و وفاداری خودشان را به جمهوری اسلامی اعلام میکنند. ۱۴۰۴/۱۱/۲۰ 📥 پست | استوری | 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از رهِ آسمان ☁️
ما ایستاده‌ایم.. 🇮🇷✌️🏻 @raaheaseman | ☁️
جمهوری اسلامی ایران حرم است برای دفاع از این حرم فریاد می‌زنیم الله اکبر الله اکبر
یک کارتن کتاب جدید امروز برایم رسیده. دو تا مجموعه چند جلدی و چندتایی داستان کوتاه و روایت! از همه بیشتر ذوق کتاب برادر گمشده را دارم. استاد قیصری این هفته کلی از این کتاب تعریف کرد. ببینم می‌توانم یک نفس کتاب را بخوانم یا نه... 😂
هدایت شده از دیمزن
میدانی چه چیز را در این مرد دوست دارم؟ اینکه برای مردم‌اش ارزش و نقش قائل است. یک روز قبل، مقابل دوربین می‌آید و میگوید بچه‌ها فردا بیرون بیایید. حضورتان مهم است. وقتی می‌آییم و خیابان‌ها را تسخیر می‌کنیم، فردا باز او مقابل دوربین می‌آید،لبخند رضایت می‌زند و از ما تشکر می‌کند؛ ممنونم که آمدید. شاه‌بچه‌ای که چندوقت قبل فراخوان حضور در خیابان داد، ارزنی برایتان ارزش قائل شد که بگوید راستی ممنون که آمدید؟ شما برایش رعیتی بیشتر نبودید که خون‌هایتان باید پای شوکت همایونی‌‌اش قربانی شود و هرچه کنید برای او و خانواده‌اش کم است و هیچ نیست. من این جزئیات جذاب را در رفتار این مرد دوست دارم. او رهبر بودن را خوب بلد است. باید از حقارت رعیت بودن خارج شوی که بدانی چه می‌گویم. «مهدی مولایی»
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
وای این خیلی خوب بود. اینو بفرستید برای هر کی که از اعتبار پاسپورت زمان شاه حرف می‌زنه🤣 @sharaboabrisham
🌱«بخاطر حرف های تو نبود» ✍️طیبه فرید
🌱«بخاطرِ حرف های تو نبود»|تجربه نگاری ✍️طیبه فرید اسمش را گذاشتم گلابی. هم سن و سال بچه های من است. آمار فِرهای جلوی کَله ی آقای گُل کلم زاده را دارد. (معلوم است که گل‌کلم زاده فامیل واقعی آقای «چیز» نیست! مگر آبروی مردم عَلَف خِرس است که اسم واقعی اش را بیاورم! آمدیم و فردا قصه یکجور دیگری شد!) از حساب و کتاب فِرهای جلو کله گُل کلم زاده دارک تر موقعیست که اسمش را می گوید! عین وقتی من به برادرم می گویم «مَمَّد». با این فرق که من خواهر برادرم هستم و او هیچ کسِ گُل کلم زاده نیست. کلم زاده خواننده و آهنگساز و ترانه سراست. کِراشِ خیلی از دهه نودی ها به بعد. از لُری و شیرازی تا راک، هر سبکی که شده، خوانده. قیافه شیدا طوری دارد و شلخته مآبانه لباس می پوشد (اگر بیشتر آدرس بدهم شخصیت لو می رود من چه می دانم شاید بعدها قصه گل کلم زاده جور دیگری شد). گلابی مثل خیلی از هم سن و سال هایش توی نقش هواداری اش فرو رفته. دنبال هویت خودش می گردد. به قولِ خودش وایبِ گُل کلم زاده را می پسندد. او توی هواداری از کلم زاده دنبال هویت عاطفی و اجتماعی مستقل خودش می گردد.هویتی که پدر و مادرش نیست و حتی دایی و خاله و عمه و عمو . خیلی جدید است. از نگاه او من بی طرفم! پس می شود با من حرف زد. چند ماه پیش می گفت کلم زاده استوری برای فلسطین گذاشته. پس حتما آدم خوبی است .منتظر بود من بگویم چون اسم فلسطین آمده پس همه چیز حل است! اما نگفتم. به جایش درباره خودم گفتم. که توی نوجوانی ام هوادار بودم و میخواستم شبیه کسی باشم. آدمی که از او خوشم آمده بود اهل فیلم و عکاسی بود. همان موقع تمام پس اندازم را که بیست و نه هزار تومان بود دادم دوربین زنیت 122 گرفتم. بدون لنز حرفه ای و فلاش. پول هفتگی و عیدی هایم را فیلم نگاتیو کونیکا خریدم و اولین نگاتیوی که گذاشتم توی آگراندیسور ، نور که تابید روی کاغذ، وسط تاریکخانه ی هنرستان کاغذ عکس را هُل دادم داخلِ ظرف مایع ظهور و بعد از چند دقیقه بیرون‌کشیدم. تصویر نهایی عکسی آدمی بود که دوست داشتم شبیهش باشم. البته عکس از روی عکس. آدمی که سلبریتی نبود. اما می شد توی بازی اسم فامیل زیر عنوان مشاهیر اسمش را نوشت و هیچوقت پشیمان نشد! نسبت آدم مشهوری که الگوی من بود به کِراشِ گلابی نسبت رولز رویس فانتوم بود به پیکان وانت. اِنگار به نسبت دو دهه و نیمی که سن و سالمان با هم فرق داشت انتظارات او آب رفته و سطح توقعش فروکش کرده بود. یک روز گفت دوست دارد برود کنسرت گُل کلم زاده. می خواست مزه دهن من را بفهمد! دهنم تلخ بود. خیلی تلخ. اما نگفتم نرو! گفتم اگر بیست تا آدم مثل خودت پیدا کردی که توی اقلیت نباشی برو! کنسرت مثل تئاتر نیست. البته بستگی به خواننده اش هم دارد. مثلاً فضای کنسرت های معتمدی یا علیرضا قربانی با فضای اجرای خواننده های راک فرق دارد. رسیده بود به اوج هواداری اش، اما کنسرت نرفت. گفت «بخاطر حرف های تو نبوده ها، فقط بلیطش زیادی گران بود که نرفتم.» حال و هوای حرف زدنمان رفته بود به طرف کنسرتی که نرفته بود و از بقیه هوادارها عقب افتاده بود. با حسرت خاصی حرف می زد. هفته بعد از شلوغی هایِ دی دیدمش. برخلاف همیشه که شور و هیجان داشت کُرک و پرش ریخته بود! با آن قیافه آویزان شروع کرد به غُر زدن«هایلایتاشو دیدم! یه جوری حرف زده بود که نه سیخ بسوزه نه کباب اما سوخته بود...وسط بازِ اوسکل. من فکر می کردم آدمه!» داشت گُل کَلَم زاده را می گفت. که فکر می کند آدم نیست! چون طرف طرفدارهای «جاویدشاه» را گرفته. به تریج قبای گل گلی اش برخورده بود. بین فحش های تینیجری آب داری که نثار کلم زاده کرد هی چشم‌هایش خیس می شد و هی با آستین پاکش می کرد و دوباره.... گفت «یادت هست بهم گفتی اگه خواستی دل به کسی ببندی به یه جای محکم ببند؟ یادته گفتی دل دادن به بعضی آدما شبیه جاده یه طرفه ست؟...یادته گفتی بعضی آدما شبیه طلای هیجده عیارن اما بدلن؟! محکم نبود! جاده یه طرفه بود! بدلی بود...» دست هایش را گرفتم توی دست هایم. پیدا بود خیلی با خودش جنگیده که دست از این جاده یکطرفه بکشد! گفتم: «یکی از نشونه های بزرگ شدن آدم همین دل کندنه. بخاطر باورهای درست، دست از هواداری آدمِ غلط کشیدنه...» برایش نگفتم آدمی که دوست داشتم شبیهش باشم یک هنرمند شهید بوده! نگفتم هنوز هم جزو هوادارهای پرو پا قرصش هستم. با چشم‌ها و آستینش درگیر بود. از گالری تلفنم عکس های مصطفی ابوفاضلی را بیرون کشیدم. آدمی که سلبریتی نبود اما ظرف همین مدت کوتاه می شد اسمش را وسط اسم فامیل زیر عنوان مشاهیر نوشت و هیچوقت پشیمان نشد. تصویرش را بزرگ کردم و گرفتم جلو گلابی و گفتم«برو قدر آزاد شدنتُ بدون! خدا با خون امثال این جوون منُ تو رو آزاد کرد که دل به آدم اشتباهی نبندیم»
نگاهش به چشم‌های مصطفی ابوفاضلی گره‌خورده بود. شاید داشت به آزادی من و خودش فکر می کرد! که چقدر گران تمام شده بود. https://telewebion.ir/episode/0x16b7f88b
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا