نشستهام تنهای تنها وسط صحن مصلای تهران و دارم زیارت وارث میخوانم. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ... و چشم دوختهام به فضای خالی بالای کانتینرهایی که قرار است چند روز دیگر پیکر تو را که درون تابوتی از پرچم ایران است در آغوش بگیرند. وسط دعا با دست روی زانوهایم میزنم و برایت نوحه میخوانم «روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد /قربان آن آقا که انگشتر ندارد / یک تکهای سالم همه پیکر ندارد /جایی برای بوسهی مادر ندارد...»
چقدر شبیه مولایمان شدی! غریباً وحیداً فریدا
هُرم
نشستهام تنهای تنها وسط صحن مصلای تهران و دارم زیارت وارث میخوانم. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آ
نشستهام تنهای تنها وسط صحن مصلای تهران و دارم زیارت وارث میخوانم. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ... و چشم دوختهام به فضای خالی بالای کانتینرهایی که قرار است چند روز دیگر پیکر تو را که درون تابوتی از پرچم ایران است در آغوش بگیرند. وسط دعا با دست روی زانوهایم میزنم و برایت نوحه میخوانم «روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد /قربان آن آقا که انگشتر ندارد / یک تکهای سالم همه پیکر ندارد /جایی برای بوسهی مادر ندارد...»
چقدر شبیه مولایمان شدی! غریباً وحیداً فریدا
یادم هست بچه که بودم بابا برایم داستانی از وداع یک ملت با امامشان را تعریف کرده بود. از پاسدارهایی گفته بود که قرار بود روی کانتینرها بایستند تا مانع هجوم مردم باشند اما وقتی پیکر امام را آوردند بر سر زنان خودشان را از آن بالا روی تابوت امام پرت کرده بودند. از جوانانی که بیهوش روی دستان مردم حمل میشدند. از هرم داغ تابستان، از فریادها و نالهها، از... اینجا هم چند روز دیگر میعادگاه عاشقان تو خواهد بود و همه آن صحنهها قرار است دوباره تکرار شود. میدانم که تو از آن بالا همهمان را میبینی و دست نوازشت را بر سرهایمان میکشی. میدانم طاقت اشکهایمان را نداری اما چه کنیم که ما هم طاقت دوری ات را نداریم. وقت نکردهایم یک دل سیر برایت اشک بریزیم. اصلا نفهمیدیم کِی تو را از ما گرفتند. هنوز موج صدایت تو گوشمان است که میگفتی «فَاَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلى رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنین. خدای متعال انشاءالله آرامش را، اطمینان قلبی را بر یکایک آحاد مردم نازل میکند» یادم میآید که سالها اینجا در همین مکان پشت سرت نماز عیدفطر خوانده بودم و بعد از نماز دعا کرده بودم که تو پرچم خونخواهی امام شهیدمان را به دست آقایمان بسپاری.
من اینجا وسط صحن مصلای تهران آرام نشستهام و دارم برایت مویه میکنم و از خدا فرج آقایمان را برای خونخواهیات میخواهم.
چقدر شبیه مولایمان شدی! ثارالله و ابن ثاره
ای وای رهبرم...