eitaa logo
دلسوختگان امام حسن مجتبی(ع) منطقه دهستان دهشال و حومه
180 دنبال‌کننده
24.3هزار عکس
16.1هزار ویدیو
27 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) میفرمایند: ☘ ای علی! هنگامی که می شود من ، تو و جبرئیل بر صراط می نشینیم، از کسی رد نمی شود مگر اینکه با(پذیرفتن) تو، (از آتش) برائت داشته باشد. 📚 بحارالانوار ، ج۸ ، ص۷ 🆔 @solok_shieh
🟣 ماجرای عجیب قیامت یکی از علما، که فرشتگان یکی یکی اعمال خوبش را دور می‌انداختند! ⏱زمان مطالعه ۱ دقیقه⏱ ☘یکی از علمای بصره تعریف می‌کند: شبی از شبها دیدم که برپا شده و خلایق همه جمع شده‌اند. مردم را دیدم که گناهان‌شان را بر پشتشان حمل می‌کنند تا جایی که شخص فاسق بار بسیار سنگینی از بدنامی و رسوایی را بر پشتش حمل می‌کرد اما من بودم که به میزان و بررسی اعمال رسیدم گناهانم را در کفه ای و حسناتم را در کفه دیگر قرار دادند. ☘کفه حسناتم و کفه گناهانم سبک بود. سپس به حسناتم نگاه کردند و یکی یکی حسناتی که انجام داده بودم را برداشتند و دور انداختند! آن حسنات برای ملائک نداشت. چون در زیر هر حسنه ریای پنهانی وجود داشت. گناهانی مثل غرور، دوست داشتن تعریف و تمجید مردم و.... من کارهای خوب زیادی انجام داده بودم اما دوست داشتم دیده شوم! ☘چیزی برایم باقی نماند و در آستانه بودم. گناهانم مانده و حسناتم رفته بود. در آن وانفسا که بسیار ناراحت بودم، صدایی شنیدم: آیا چیزی برایش باقی مانده؟ گفتند فقط همین برایش باقی مانده و آن عمل تکه نانی بود که از روی به یک زن و پسر یتیمش بخشیده بودم! ☘من گریه های آن زن را به خاطر کمکی که به او کرده بودم دیدم. آن را در کفه حسناتم قرار دادند. کفه سنگین شد و همینطور سنگین تر شد تا جایی که صدایی آمد و گفت: نجات یافت. 📕کتاب نسیمی از ملکوت ➥@ansuiemarg_ir
💠سیره حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (رحمه الله) 🔹شيخ علی، خادم مرحوم آقای (مؤسس حوزه علمیه قم) می‌گوید شبی زمستانی خوابیده بودم. صدای در بلند شد. در را باز کردم. دیدم زن فقیری است اظهار کرد شوهرم مریض است نه دوا دارم نه غذا و نه ذغال دارم که اقلاً کرسی را گرم کنم. گفتم این موقع شب که کاری نمی شود کرد! آقا هم می‌دانم الآن چیزی ندارد که کمک کند. زن ناامید برگشت. 🔸آقا که حرف های ما را شنیده بود صدایم کرد و فرمود: اگر روز خداوند از من و تو بازخواست کند که در این ساعت شب بنده من به در خانه شما آمد چرا او را ناامید کردید؟ ما چه جوابی داریم؟ عرض کردم آقا ما الآن چه کاری می‌توانیم برای او انجام بدهیم؟ فرمود تو منزل او را بلد شدی؟ عرض کردم: بله، ولی رفتن در میان آن کوچه‌ها با این گل و برف مشکل است. فرمود: بلند شو برویم. 🔹وقتی که آمدیم مریض و وضعیت منزل را ملاحظه کردیم صحت اظهارات آن خانم معلوم شد. آقا به من فرمود برو از قول من به صدر الحکماء بگو همین الآن بیاید این مریض را معاینه کند. دکتر را آوردم. دکتر پس از معاینه نسخه ای نوشت و به من داد و رفت آقا به من فرمود برو به دواخانه فلان، بگو به حساب من دوای این نسخه را بدهند. رفتم دوا را گرفته آوردم. بعد فرمود برو بمنزل فلان علاف بگو به حساب من یک گونی ذغال بدهد. من رفتم ذغال را گرفته با مقداری غذا آوردم 🔸بعد فرمود روزی چقدر گوشت برای منزل ما می‌گیری عرض کردم هفت سیر فرمود نصف آن گوشت را هر روز به این خانه بده، نصف دیگر هم برای ما فعلا بس است. آن وقت فرمود حالا بلند شو برویم بخوابیم. 📚مردان علم در میدان عمل، ص234
تماشا کن . . اخلاص را میبینی ؟ روز همین است.نه به لباست نگاه میکنند ، نه به رنگ پوست و نه تیپ و و پست مقامت... فقط زوم روی اعمالمونند... آره ، اونجا مثل اینجا نیست. مخلص هارو می‌خرند. 🔸🔹🔸🔹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•ـ شادی روح همه شهدا صلوات 🌷🏴🌷🌷🏴🇮🇷