🌷 پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) میفرمایند:
☘ ای علی! هنگامی که #قیامت می شود من ، تو و جبرئیل بر صراط می نشینیم، از #صراط کسی رد نمی شود مگر اینکه با(پذیرفتن) #ولایت تو، (از آتش) برائت داشته باشد.
📚 بحارالانوار ، ج۸ ، ص۷
🆔 @solok_shieh
#عید_غدیر
🟣 ماجرای عجیب قیامت یکی از علما، که فرشتگان یکی یکی اعمال خوبش را دور میانداختند!
⏱زمان مطالعه ۱ دقیقه⏱
☘یکی از علمای بصره تعریف میکند: شبی از شبها دیدم که #قیامت برپا شده و خلایق همه جمع شدهاند. مردم را دیدم که گناهانشان را بر پشتشان حمل میکنند تا جایی که شخص فاسق بار بسیار سنگینی از بدنامی و رسوایی را بر پشتش حمل میکرد اما من #خوشحال بودم که به میزان و بررسی اعمال رسیدم گناهانم را در کفه ای و حسناتم را در کفه دیگر قرار دادند.
☘کفه حسناتم #سنگین و کفه گناهانم سبک بود. سپس به حسناتم نگاه کردند و یکی یکی حسناتی که انجام داده بودم را برداشتند و دور انداختند! آن حسنات برای ملائک #ارزشی نداشت. چون در زیر هر حسنه ریای پنهانی وجود داشت. گناهانی مثل غرور، دوست داشتن تعریف و تمجید مردم و.... من کارهای خوب زیادی انجام داده بودم اما دوست داشتم دیده شوم!
☘چیزی برایم باقی نماند و در آستانه #نابودی بودم. گناهانم مانده و حسناتم رفته بود. در آن وانفسا که بسیار ناراحت بودم، صدایی شنیدم: آیا چیزی برایش باقی مانده؟ گفتند فقط همین برایش باقی مانده و آن عمل تکه نانی بود که از روی #دلسوزی به یک زن و پسر یتیمش بخشیده بودم!
☘من گریه های آن زن را به خاطر کمکی که به او کرده بودم دیدم. آن را در کفه حسناتم قرار دادند. کفه سنگین شد و همینطور سنگین تر شد تا جایی که صدایی آمد و گفت: نجات یافت.
📕کتاب نسیمی از ملکوت
➥@ansuiemarg_ir
#نکات_اخلاقی
💠سیره حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (رحمه الله)
🔹شيخ علی، خادم مرحوم آقای #حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) میگوید شبی زمستانی خوابیده بودم. صدای در بلند شد. در را باز کردم. دیدم زن فقیری است اظهار کرد شوهرم مریض است نه دوا دارم نه غذا و نه ذغال دارم که اقلاً کرسی را گرم کنم. گفتم این موقع شب که کاری نمی شود کرد! آقا هم میدانم الآن چیزی ندارد که کمک کند. زن ناامید برگشت.
🔸آقا که حرف های ما را شنیده بود صدایم کرد و فرمود: اگر روز #قیامت خداوند از من و تو بازخواست کند که در این ساعت شب بنده من به در خانه شما آمد چرا او را ناامید کردید؟ ما چه جوابی داریم؟ عرض کردم آقا ما الآن چه کاری میتوانیم برای او انجام بدهیم؟ فرمود تو منزل او را بلد شدی؟ عرض کردم: بله، ولی رفتن در میان آن کوچهها با این گل و برف مشکل است. فرمود: بلند شو برویم.
🔹وقتی که آمدیم مریض و وضعیت منزل را ملاحظه کردیم صحت اظهارات آن خانم معلوم شد. آقا به من فرمود برو از قول من به صدر الحکماء بگو همین الآن بیاید این مریض را معاینه کند. دکتر را آوردم. دکتر پس از معاینه نسخه ای نوشت و به من داد و رفت آقا به من فرمود برو به دواخانه فلان، بگو به حساب من دوای این نسخه را بدهند. رفتم دوا را گرفته آوردم. بعد فرمود برو بمنزل فلان علاف بگو به حساب من یک گونی ذغال بدهد. من رفتم ذغال را گرفته با مقداری غذا آوردم
🔸بعد فرمود روزی چقدر گوشت برای منزل ما میگیری عرض کردم هفت سیر فرمود نصف آن گوشت را هر روز به این خانه بده، نصف دیگر هم برای ما فعلا بس است. آن وقت فرمود حالا بلند شو برویم بخوابیم.
📚مردان علم در میدان عمل، ص234
تماشا کن . .
اخلاص را میبینی ؟
روز #قیامت همین است.نه به لباست
نگاه میکنند ، نه به رنگ پوست و نه
تیپ و #ثروت و پست مقامت...
فقط زوم روی اعمالمونند...
آره #رفیق ، اونجا مثل اینجا نیست.
مخلص هارو میخرند.
🔸🔹🔸🔹
┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•ـ
شادی روح همه شهدا صلوات 🌷🏴🌷🌷🏴🇮🇷