🔴 #اخلاقی
🔰 خدا، همسایه دیوار به دیوار و تکیه گاه محکم
🍁 حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ جعفر #ناصری: ما اين مقداري که فکر ميکنيم ايمان به قيامت داريم، چرا در اعمال ما اثر نميکند؟ به خاطر اينکه خيلي از آن، تصور و توهم است.
🍁 اگر کسي يک صحنه از قيامت را بالحس و الوجدان ببيند، منظم ميشود، درست متوجه ميشود که کجا چه خبر است، چگونه بايد رفت.
🍁 در دعاي مشلول می خوانیم :«يَا جَارِيَ اللَّصِيق يَا رُكْنِيَ الْوَثِيقَ» [یعنی ای همسایه دیوار به دیوار من، ای همراه من، ای تکیه گاه محکم من] هر جا که انسان کمي احساس فاصله يا مشکل ميکند، ميبيند که عجب، خدا هست.
🍁 آن حس و حالهایی که يک وقتي يک نفر در جبهه، در بيابان، در مشکلات، يک تجلّي ديده بود، وقتي متذکر ميشود، همان [حال و توجه و ارتباط] ميآيد و ميگويد: ببين، من در آنوقت با تو بودم و الآن هم هستم، بعد هم هستم.
🍁 خيلي وقتها جاخالي داده ميشود، هرچه مشکل شديد باشد، او جاخالي نميدهد. به سمت او ميروي، ميبيني که هست. تکيه ميکني، ميبيني تکیه گاه محکم است، اگر کوتاهي باشد، در اعتماد ما است.
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ_تصویری
⚠️ #اخلاقی
🎤 آیت الله #تحریری
🔸 موضوع: حیات واقعی
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯
فتح فرهنگی تبلیغی حوزه علمیه خراسان
🔴 #اخلاقی ⚠️ #یاد_مرگ 2⃣ ♻️ یاد مرگ عامل اصلی تربیت 💦 حجت الاسلام و المسلمین #عالی: هيچ عاملي از
🔴 #اخلاقی
⚠️ #یاد_مرگ 3⃣
♻️ عوامل آسان تر شدن مرگ
💦 حجت الاسلام و المسلمین #عالی: در روايات پانزده مورد گفته شده که سکرات مرگ را آسان مي کند. پيامبر فرمود که هر کسي بعد از هر نمازش مقداري قرآن بخواند سختي هاي هنگام جان دادن را نمي چشد، اگر کسي يک روز ماه رجب را روزه بگيرد سکرات مرگ بر او آسان مي شود.
💦 پيامبر فرمود: حضرت عزرائيل در هنگام خواندن نماز به همه ي مردم اشراف دارد، اگر اين مردم را مواظب بر اوقات نماز ديد، خود ايشان شهادتين را تلقين مي کند.
💦 امام صادق (ع) فرمود: اگر کسي نسبت به صله رحم مخصوصا نسبت به پدر و مادرش کوشش کند سکرات موت بر او راحت مي شود.
💦 مرحوم شيخ عباس قمي در کتاب منازل الاخرة (من توصيه مي کنم که اين کتاب بخوانيد، شايد اثر آن از صد تا سخنراني اخلاقي بالاتر باشد) نقل کرده که پيامبر بر بالين جواني بودند که در حال احتضار بود، پيامبر آن جوان را تلقين کرد و گفت که بگو لا اله الا الله، جوان زبانش بسته بود، پيامبر به مادرش گفت که تو از او ناراضي هستي؟ مادر گفت که او شش سال است که به من جفا کرده است و من از او راضي نيستم.
💦 پيامبر فرمود که الان وقت ناراضي بودن نيست، او در سختي است. زن گفت که خدا بواسطه راضي بودن شما راضي باشد. زبان جوان باز شد، پيامبر گفت که چه مي بيني؟ گفت: يک فرد بد هيکل و بد بود را مي بينم که از بوي بد آن راه نفس من بسته شده است.
💦 پيامبر فرمود که بگو: يا من يقبل اليسير و يعفوا عن الکسير اقبل من اليسير يعفوا عن الکثير، اي کسي که از گناهان بزرگ ما مي گذري و اعمال کوچک و کم ما را قبول مي کني، کم هاي ما را قبول بکن و گناهان زياد ما را ببخش، جوان اين را تکرار کرد، گفت: الان مي بينم که آن سياه رو دور شد و سفيد رويي معطر وارد شد، بعد راحت جان داد.
💦 محدث قمي مي گويد که نيکي نکردن به پدر و مادر باعث مي شود که نتواند تلقين پيامبر را هم بگويد.
👈 ادامه دارد...
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯
فتح فرهنگی تبلیغی حوزه علمیه خراسان
🔴 #اخلاقی 🔰 راه تحصیل تقوا 7⃣ ♻️ امتحانات خدا؛ مقدمه رشد انسان 🎤 آیت الله #خوشوقت 🍁 آیهی «وَ إِ
🔴 #اخلاقی
🔰 راه تحصیل تقوا 8⃣
♻️ امتحانات خدا؛ مقدمه رشد انسان
🎤 آیت الله #خوشوقت
🍁 آیهی «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُن» را خدای متعال به عنوان سرّ عنایت خودش و تعظیم و تجلیل از ابراهیم علیه السلام نازل فرموده است؛ یا رسول الله صل الله علیه وآله بیاد آور زمانی را که خدا ابراهیم علیه السلام را با کلماتی آزمایش کرد و ابراهیم علیه السلام هم آن کلمات را انجام داد و به جا آورد. آن کلماتی که خدا به ابراهیم علیه السلام گفت، چه بود؟
👈 کلمهی دوم
🍁 ابراهیم علیه السلام در حدود نود چهار سال سن داشت، هنوز خدا بچّهای به او نداده بود، زن ابراهیم علیه السلام بچّهدار نشده بود؛ عقیم بود. او یک کنیزی به نام هاجر علیه السلام داشت؛ دید حالا که بچّهدار نمیشود طوری نیست این کنیز را به ابراهیم علیه السلام بدهیم، خدمت کند.
🍁 اتّفاقاً خدا یک پسری به نام اسماعیل علیه السلام به این هاجر علیه السلام داد. این زن نتوانست این مسأله را ببیند؛ شیطان در جلدش رفت و گفت: این کنیز و بچّه را باید ببری یک جایی بگذاری که نه انسان باشد نه روزی و آب و…؛ یعنی بمیرد دیگر. یکچنین حالتی برای بیچاره پیدا شد.
🍁 خدا هم به ابراهیم علیه السلام دستور داد هر چه این زن میگوید عمل کن. او این مادر و پسر علیه السلام را برداشت و آورد مکّه گذاشت. آنجا هیچچیز نبود؛ نه آب داشت، نه نان داشت، نه انسان داشت؛ هیچچیز نبود. کوه خالی، گذاشتشان آنجا و گفت: خدا گفته است دیگر. نگفت: آخر انسان را که اینجا نمیگذارند. این همه جاهای خوب هست؛ انسان دارد، نان دارد، آب دارد. این حرفها را نزد چون خدا ایمان زیاد به او داده بود.
🍁 این حرفها در انسانی که دارای ایمان زیاد است نمیزند امّا کسی که ایمانش ضعیف است؛ میزند و میگوید انسان عاقل میآید اینجا زندگی کند؟ این معنایش مردن است دیگر؛ نه آب دارد، نه نان دارد، نه چیزی. خدا به او گفت: آنها را بگذار و برگرد؛ حق نداری بمانی. ابراهیم علیه السلام هم آنها را گذاشت و برگشت.
🍁 همهی اینها را به عنوان امتحان انجام میداد. امّا سخت بود؛ مگر میشود پدر در نود و چهار سالگی خدا یک پسر به او بدهد، حالا او را بیاورد وسط بیابان بگذارد تا گرگها بخورند؟!
🍁 هیچکس این کار را نمیکند امّا ابراهیم علیه السلام میگفت: کسی که گفته اینها را ببر آنجا بگذار، فکرهایش را کرده است. گذاشت آنجا و برگشت، امّا آنها را به خدا سپرد.
🍁 در مدت کوتاهی آب آنها تمام شد مادر چند مرتبه بین دو کوه صفا و مروه رفت و آمد کرد تا ببیند آبی، چیزی میبیند برای این بچّه بیاورد، امّا گیر نیاورد. آخر سر آمد دید این بچّه پایش را در اثر عطش به زمین مالیده و از زمین دارد آب در میآید. اطراف آب را سنگچین کرد و حوض درست شد، آبها جمع شد، عدّهای بودند اطراف مکّه زندگی میکردند دیدند اینجا لاشخورها و عقابها دارند دور میزنند و میپرند، احساس کردند چیزی باید اینجا باشد که اینها میچرخند. آمدند دیدند بله؛ یک مادر و بچّه و حوض آبی هست. آن موقع آب خیلی قیمت داشت. پیشنهاد کردند اجازه بده ما هم بیاییم اینجا چادر بزنیم؛ تا با شما زندگی کنیم و از این آب استفاده کنیم.
🍁 آنها هم از خدا میخواستند؛ لذا اجازه دادند، آنها هم اینجا آمدند. نفری یک بز، یک گوسفند هم به اسماعیل علیه السلام دادند. اینها هم زندگیشان کم کم راه افتاد، این هم یکی از امتحانات سنگین ابراهیم خلیل علیه السلام بود که کاملاً آنگونه که خدا میخواست انجام داد.
👈 ادامه دارد...
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯
24.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ_تصویری
🔸 #مدرسه_عباسقلی_خان
⚠️ جلسه: ۲۰
🔰 دوره آموزشی تحریف از دیروز تا امروز
🎤 حجت الاسلام و المسلمین #بابائی
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯
#حدیث_روز
♻️ معیار حقگویی و باطلگویی
💐 امام موسیکاظم علیهالسلام: أَي فُلَانُ اتَّقِ اللَّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كانَ فِيهِ هَلَاكك فَإِنَّ فِيهِ نَجَاتَك أَي فُلَانُ اتَّقِ اللَّهَ وَ دَعِ الْبَاطِلَ وَ إِنْ كانَ فِيهِ نَجَاتُك فَإِنَّ فِيهِ هَلَاكك.
💐 اى فلانى! از خدا پروا دار و حق را بگو؛ هر چند هلاکت تو در آن باشد که بىگمان نجات تو در آن است.
💐 اى فلانی! از خدا پروا دار و باطل را ترک کن؛ هر چند نجات تو در آن باشد که بىگمان هلاکت تو در آن است.
📚 تحفالعقول، صفحه ۴۰۸
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯
#کلام_امیرالمؤمنین_علیه_السلام
#سیاسی_علمی_تاریخی
🌕 روزگارى بر مردم خواهد آمد كه محترم نشمارند جز سخن چين را، و خوششان نيايد جز از بدكار هرزه، و ناتوان نگردد جز عادل. در آن روزگار كمك به نيازمندان خسارت، و پيوند با خويشاوندان منّت گذارى، و عبادت نوعى برترى طلبى بر مردم است، در آن زمان حكومت با مشورت زنان، و فرماندهى خردسالان، و برترى خواجگان اداره مى گردد.
📚 حکمت ۱۰۲
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯
#مناسبتی
☀️ تولد: ۱۳۵۱/۹/۱۵
🥀 شهادت: ۱۳۹۵/۸/۲۲
♻️ ۲۲ آبان ماه سالروز شهادت اولین خبرنگار مدافع حرم شهید محسن خزایی
⬇️⬇️⬇️⬇️
فتح فرهنگی تبلیغی حوزه علمیه خراسان
#مناسبتی ☀️ تولد: ۱۳۵۱/۹/۱۵ 🥀 شهادت: ۱۳۹۵/۸/۲۲ ♻️ ۲۲ آبان ماه سالروز شهادت اولین خبرنگار مدافع حرم
#در_محضر_شهدا
#مناسبتی
🥀 فعالیت فرهنگی شهید محسن خزایی در سوریه
🎤 راوی: برادر شهید
🍁 قبل از آغاز درگیری های سوریه، به عنوان مدیر امور اداری بیت مقام معظم رهبری در سوریه به همراه خانواده اعزام شد؛ ولی یک ماه نگذشته بود که درگیری های سوریه آغاز شد، او خانواده اش را سریعا از سوریه به زاهدان فرستاد و خودش همان جا ماند، می گفت مظلومیت مردم سوریه روایت نمی شود، می گفت مسئولیتی به عهده ما است و باید آن مظلومیتی را که در سوریه اتفاق میافتد را به گوش جهانیان و مردم برسانیم.
🍁 او تلاش می کرد که روایتگر زنده ای از این جنگ باشد، و علاوه بر اینکه در بیت مقام معظم رهبری کار می کرد، به ساخت برنامه های خبری و ارسال آنها به شبکه خبر اقدام کرد.
🍁 خبرگزاری بی بی سی و الجزیره اعتراف می کردند که او جزء خبرنگاران شجاعی بود که در نزدیک ترین نقطه به محل درگیری و نقاط خطرناک می رفت و خبر تهیه می کرد.
🍁 به او می گفتم چرا وقتی گزارش تهیه می کنی کلاه آهنی بر سر نمی گذاری؟ می گفت اگر من کلاه آهنی بگذارم در مقابل دشمن ضعف را به نمایش می گذارم، می گفت از لحاظ اصول خبرنگاری زیاد شایسته نیست که کلاه بر سر داشته باشم.
🍁 حاج محسن تا زمان شهادت ۵ سال و اندی در سوریه بود،از ابتدا تا لحظه شهادت در سوریه بود؛ در واقع از اواخر سال ۹۰ رفت و در ۹۱ خانواده را بردند و مستقر شدند و بعد از درگیری ها بدون وقفه و تنها بعد از ۴ یا ۵ ماه برای مرخصی می آمد و اینجا هم که بود بی قرار بود.
🍁 در دوران جنگ هم علاقه زیادی به جبهه رفتن داشت و همیشه هم دوست داشت ادای تکلیف کند اما به خاطر سن و سال کمی که داشت اعزام نشد و این فرصت اینجا برایش فراهم شده بود.
🍁 از همان زمانی که سن و سال کمی داشت شور و حالی در وجودش بود که به قول خود بچه های جنگ، طوری جنگ را روایت می کرد که مایی که در جنگ بودیم تعجب می کردیم که گویا در جنگ بوده است.
🍁 می گفت دعا کنید که بیبیزینب من را پس نزند و انشاءالله شهادت نصیب من شود، ما هم می گفتیم این حرف را نزن چون برای ما شهادتش سخت بود.
🍁 وقتی خودم رزمنده بودم از خدا می خواستم که اول صبر شهادت را به پدرم بدهد و بعد شهادت را نصیب من کند، اینقدر بچه هایش را دوست داشت، وابستگی خاصی به فرزندانش داشت، برادرم هم همین طور بود و خواهرهایم سنگ صبوری برایش بودند، و من چون برادر بزرگ تر بودم، بیشتر حس بازدارندگی را در مقابل او داشتم و او همیشه از من حساب می برد.
🌤«اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج»🌤
✅ معاونت فرهنگی اجتماعی سیاسی حوزه علمیه خراسان
╭┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╮
🆔 @howzehfarhang🇮🇷
╰┅┅┅┅❀🍃🌸🍃❀┅┅┅┅╯