eitaa logo
تاریخاتور
7.9هزار دنبال‌کننده
263 عکس
8 ویدیو
1 فایل
سه سوته تاریخ رو میلقمونیم... https://t.me/HS_Land https://eitaa.com/Hs_Land ادمین: @MrBycot
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 قسمت ششم 👈 ماجرای ازدواج پردردسر و
مهراب فرماندار کابل، از ارادتمندان و خراجگذاران سام بود ولی یه باگ داشت اون هم این که از تخم و ترکه ضحاک بود! 🔹مهراب وقتی فهمید که زال میخواد بیاد کابل ، دستور داد شهر رو چراغونی کردن و شهر رفت رو مود جشن و پایکوبی! 🔹بعد یه استقبال گرم، مهراب به زال میگه یه شب شام بیا منزل افتخار بده در خدمت باشیم! زال میگه چون از طایفه ضحاک و این داستانا هستی ، گروه خون ما به این حرفا نمیخوره و بی خیال شو! 🔹مهراب یه باغ بیرون شهر رو برا زال و لشکرش دربست می‌کنه که برن صفا بکنن! 🔹کابلیا در باغ جشن مفصلی برا زال راه میندازن و وسط این جشن حرف از خانواده مهراب شد و بزرگای کابل به گوش زال رسوندن که مهراب یه دختر داره به اسم رودابه که خیلی کاردرسته و از هر انگشتش یه هنر می باره! اون طرف هم مهراب که می‌ره خونه با سیدخت(زنش) و رودابه (دخترش) تعریف زال رو می‌کنه و این حرفا ! 🔹خلاصه این که دو طرف ندیده ، خاطر خواه هم میشن! 🔹با واسطه ندیمان و نوکر چوکرا ، دو مرغ عشق در یکی از کاخ های مهراب باهم قرار می‌ذارن! 🔹اینجا فردوسی هنرنمایی می‌کنه و میگه رودابه از پشت بام کاخ موهاش رو آویزون می‌کنه و زال در یک عملیات صخره نوردی با گرفتن موهای رودابه می‌ره بالا! 🔹میگن برادران گرین در۱۸۱۲ میلادی در آلمان در رمان راپانزل ، این قسمت رو از فردوسی کِش رفتن! 🔹زال یه جلسه با امرای لشگرش میگیره و میگه عاشق شدم و طرف رودابه ست! بزرگای لشگر میگن قبل بله دادن از باباسام یه اجازه بگیر چون ایرانی جماعت با خاندان ضحاک دشمنه و ازدواجت با این طایفه ، شر به پا می‌کنه !!! 🔹سیندخت ننه رودابه هم بو می‌بره و به مهراب میگه اگه منوچ(شاه ایران) بفهمه ما رو به چوخ میده ! 🔹زال با یه نامه ، بابا رو خبردار می‌کنه و سام هم بعد خواندن نامه ، از یه طرف دل نداشت زال رو جواب کنه و از یه طرف میدونست که منوچهرشاه که از تبار فریدونه ، وقتی بشنوه ناراحت میشه! 🔹خلاصه نامه میزنه به منوچ شاه برای کسب تکلیف!(خاندان سام ، نگهبانان و بادیگاردای شاهان ایران بودن) 🔹این وسط زال و رودابه که عشقشون هات شده بود با هم نامه بازی می‌کردن و دل و قلوه میدادن! 🔹بعد از کش و قوس فراوان ، منوچ بعد مشورت با بزرگان ، سام رو فراخوان می‌کنه و بعد مرور خاطرات میگه که باید بری هند رو فتح کنی و وسط راه کلک مهراب و کابل رو هم بکنی! 🔹سام کُپ می‌کنه و ولی مجبور به اطاعت بود و اون طرف کابل بعد شنیدن خبر بهم می‌ریزه و مهراب هم زَهره ش میترکه! زال هم این وسط قاط میزنه و می‌ره سمت سیستان ، دیدار پدر! 🔹زال پیش سام، شلوغ بازی در میاره و میگه مگه من پرورشگاهی ام که هر چی بلا باشه سر من میاد و شروع به تهدید و غشی بازی در میاره!!! سام هم ناراحت میشه و دوباره تصمیم میگیره با منوچ شاه یه لابی بزنه ! 🔹سام یه نامه به منوچهر میزنه و میگه این پسره (زال) قراره بعد من نگهبان تاج و تخت ایران زمین باشه و هواشو داشته باش و نزن تو پر و بالش و اوکی عروسی رو بده !!!! نامه رو میده به زال و میگه خودت برو با منوچ شاه ، مشکلاتت رو حل کن ! 🔹زال هم سوار اسب میشه و یه کَله می‌ره تا دربار! 🔹ازون طرف ، سیندخت ننه رودابه ، با اجازه شوهرش میره سیستان و مخ سام رو میزنه که به کابل حمله نکنه و دل سام نرم میشه ، ولی میگه باید ببینیم که منوچهرشاه جواب نامه رو چی میده! 🔹زال هم به دربار میرسه و مورد استقبال منوچهر و دربار قرار میگیره و بعد از مراسم استقبال ، منوچهر تصمیم میگیره زال رو گزینش کنه! 🔹هفت تا موبد به خط میشن و زال رو تست میزنن و زال هم به همه سوالاتشون جواب درست میده(فردوسی سوالات موبدان رو با جزییات میگه) 🔹منوچهر شاه دو سه تا تست بدنی و مبارزه تو رینگ هم برا زال ردیف می‌کنه که همه ش با پیروزی زال تموم میشه! 🔹خلاصه این که منوچهر از خر شیطون میاد پایین و با عروسی زال و رودابه موافقت می‌کنه! زال هم تخت گاز می‌زنه به جاده ، ولی قبلش نامه میزنه به سام و مهراب که فیتیله جنگ رو بکشید پایین و بساط جشن و عروسی رو راه بندازید که دارم میام ! 🔹و این گونه بود که زال و رودابه ، بابا ننه رستم بهم رسیدند. 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... @Hs_Land
بعد از اعلام سلطنت مظفرشاه ، کامران میرزا و ظل السلطان (برادرای مظفر) که دستشون از پادشاهی کوتاه شد ، حسابی فشاری شدن و به مظفرشاه، « آبجی مظفر » میگفتن !!! ملت هم که از بی عرضگی شاه با خبر شده بودن تو کوچه ها میخوندن: «آبجی مظفر چرا نون گرونه!؟ آبجی مظفر چرا گوشت گرونه » ویا این که ؛ «برگ چغندر اومده آبجی مظفر اومده چادر و چاقجورش کنید از شهر بیرونش کنید...» مظفر، بعدها امین السلطان بچه پررو رو کنار زد و حکم مشروطه رو امضا کرد و حتی تور اروپاگردی هم راه انداخت ولی تا آخر عمر ایستگاه ملت بود و بود و بود ! 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... @Hs_Land
تاریخاتور
‏تو جنگ کرنال! یه طرف نادر بود با هشتاد هزار سرباز و یه طرف دیگه هندیا بودن با سیصدهزار سرباز و سه ه
🔴نبرد فیل و شتر و مغز استراتژیک نادرشاه افشار 🔹قبل از استارت جنگ کرنال بین نادرشاه و هندی ها، چند روزی فیل های هندی رو مخ نادرشاه بودن و تا اینکه مغز استراتژیک حاجی به دادش رسید ! نادر دستور داد توپخانه رو جلوی سپاه بذارن و روی تمام شترها ، تنور نصب کنند و داخلش روغن مشتعل بذارن! بعد شلیک توپخانه ها، شترها وحشی شدن و نعره ها سر دادند و با بار آتیش چهار نعل به سمت فیل ها رفتن! فیل ها هم با دیدن شترا ، رم کردن و لشکر هندیا مثل جیگر زلیخا وا رفت و نادرشاه هم بساط نخودپزون رو در هندوستان راه انداخت! 🔹به گفته مایکل اکسورثی تاریخدان ،نخودچی غذای مورد علاقه نادرشاه بود! 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... @Hs_Land
👈فرداشب ولادت پرشکوه حضرت رستم خان با هنرنمایی سیمرغ
🔴 قسمت هفتم 👈 ماجرای ولادت رستم دستان
🔹با ازدواج زال و رودابه ، همه چی گل و بلبل شد و دو زوج عاشق رفتن صفا سیتی تا این که رودابه حامله شد و کار به زایمان رسید! 🔹بچه غول رودابه برای ورود به دنیا رفته بود رو مود ناز و اَدا و به همین راحتی بیرون نمیومد و این وسط احتمال تلف شدن مادر هم بود !!! و حتی طبیبا هم دیگه کاری از دستشون بر نیومد! سیندخت(ننه رودابه) هم از کابل آمد ولی چه فایده ! 🔹زال هم بوکس و باد کرد و دست به دعا بود تا این که یاد سیمرغ و یادگاریش افتاد و به سرعت پَر سیمرغ رو رو آتیش زد! 🔹با آتش زدن پَر، سنسور سیمرغ هم عمل کرد و مثل فرفره خودش رو به زال رسوند و زال هم، کل داستان رو براش گفت! 🔹سیمرغ هم گفت نگران نباش جیگر ! اول به مقدار فراوان آب شنگولی !!! به زنت بده تا بیهوش بشه و بعد یه مقدار گیاه مخصوص به زال داد و گفت قشنگ با شیر بمالش تا خمیر بشه(پماد سنتی) بعد برو طبیب محلتون رو بیار و بهش بگو پهلوی همسرت رو یه برش کوچولو بده (فردوسی اون موقع تو کار سزارین بوده) و بچه رو دربیاره و بعد این پماد رو بمال و آخرش هم یکی از پرهای من رو بزن که جای شکاف خوب بشه! 🔹سیمرغ سفارش ها رو کرد و یه پر خودش رو برای روز مبادا به زال داد و خداحافظی کرد. 🔹زال هم طبق سفارشات سیمرغ ، مو به مو همه کارها رو انجام داد تا اینکه بچه به دنیا آمد و ننه بچه هم برگشت به تنظیمات کارخانه و به همه هم گفت با تدبیر سیمرغ ازین درد و بلا رَستم و به همین خاطر اسم بچه رو گذاشتن رُستم! 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... @Hs_Land
🔴 ایستگاه شدن هیئت دیپلماتیک ایران در پاریس 🔹کنفرانس صلح پاریس از ۱۸ ژانویهٔ ۱۹۱۹ تا ۲۱ ژانویهٔ ۱۹۲۰ طول کشید و کشورهای برنده جنگ ، برای آینده آلمان و دیگر کشورهای به گِل نشسته و شکست خورده تصمیم گرفتند! 🔹وودرو ویلسون رئیس‌جمهور آمریکا هم شد ننه دنیا و با یه طرح چرب و چیلی نظم دنیا رو عوض کرد و با فرانسه و انگلیس ، تا جایی که میتونستن تو حلقوم آلمان و دار و دسته ش فرو کردن!(یکی از علت‌های عقده ای شدن هیتلر همین اجلاس بود که وحشی شد و افتاد به جون اروپا) 🔹جالب تر اینجا بود که هیئت اعزامی ایران شامل وزیرخارجه وقت و محمد علی فروغی و چهار پنج تا بَبو گلابی دیگه به پاریس رفتن تا حق ایرانی که در جنگ بی طرف بود رو از انگلیسیا و بقیه شون بگیرند !!! ولی انگلیسیا ، بچه ها رو اصلا آدم حساب نکردن و هیات دیپلماتیک ایران رو حتی به ساختمان اجلاس راه ندادن و این بیچاره ها در پاریس آواره بودن و حتی بعضی از وسایل همراهشان رو فروختند تا از گُشنگی نمیرن! 🔹عبدالحمید مسعود انصاری ، پسر وزیر ، در کتاب خاطراتش نوشت : کار هیات ایرانی به جایی رسید که برای ادامه انجام ماموریت خود در پاریس به صرافت فروش وسایل خود افتاد: «هیات برای مخارج روزانه خود در پاریس معطل بود. استنباط پدرم این بود که میخواستند از راه گرسنگی اسباب افتضاح هیئت را فراهم آورند. پدرم برای مخارج ضروری مجبور شد تمثالی را که احمدشاه به او داده بود پیش یک جواهری در خیابان اپرا برای فروش بگذارد. الماس‌های تمثال قیمت زیادی نداشت و پولی عاید نشد و تمثال هم به ثمن بخس از بین رفت». 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... @Hs_Land
او گفت: «آدم سه جور است: مرد، نیمه‌مرد و هَپَلی هَپو و...» و توضیح داد: «هَپَلی هَپو کسی است که می‌گوید و کاری نمی‌کند. نیمه‌مرد کسی است که کاری می‌کند و می‌گوید. اما... مرد آن است که کاری می‌کند و نمی‌گوید.» نونِ نوشتن محمود دولت‌آبادی 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... @Hs_Land
🔹تا شنبه یکشنبه ، جد و آبای عثمانی ها (بابا ننه عردوغان ) رو براتون به خط میکنم!!!😁
ترکیه امروزی بر خلاف تصور خیلی ها از نسل ترک های سلجوقی هستن و ارتباطی با آذری های خودمون ندارن ! ما در این پروژه نقلی بعد از کلی تحقیقات خفن( ترکیدیم خ سخت بود) ، کل حکومت طول و دراز عثمانی رو در سه مرحله ، نقلی کردیم تا دستتون بیاد اینا چی بودن و چه کردن و چی شدن !!!
🔴 ترک های سلجوقی و استارت سلسله عثمانی ها 🔹اولِ عثمانی ها، با خالی بندی قاطی شده ولی آن چه که به دست تاریخ نویسان رسیده اینه که گروهی از سلجوقی ها بعد فرار از دست چنگیزخان به قونیه میرسن و گنده شون ارطغرل، یه محله برا خودش جمع و جور کرد و حکومت محلی تشکیل داد و برا خودش خوش بود!!! وسط حمله چنگیزخان مغول به بغداد ، عثمان پسر ارطغرل به دنیا آمد و بعدا بهش غازی(جنگجو) هم گفتن !!! این بنده خدا ، دولت محلی بابا رو گسترش داد و استارت سلسله عثمانیا رو زد!!! 🔹عثمان غازی، عشق پوپولیست بازی بود !!!! فیتیله مالیات رو کشید پایین و ملت رو هم آزاد گذاشت تا هر دین و مذهبی رو که میخوان داشته باشن و همین باعث شد تا شهرهایی که زیر یوغ حاکم قسطنطنیه روم بودن به سمت عثمان قشنگه ، غش کنن و تابعیت عثمانی رو بگیرن!! 🔹اورهان(پسر عثمان) در بیست سال حکومتش !!! قلمرو پدر رو گسترش داد و تاج و تخت رو داد به بغلی !!! (پسرش سلطان مراد اول) 🔹مراد که یه جا بند نبود حسابی سر و تن اروپا رو به لرزه درآورد !!! تا جایی که «پاپ اوربان پنجم » حکم جهاد داد و یه جنگ صلیبی دیگه راه افتاد .مراد که وِل کن اروپا نبود تا ۱۳۸۱ میلادی فقط یه قسطنطنیه برای حکومت روم باقی گذاشت ! 🔹سال ۱۴۰۲میلادی، تیمور سمرقندی در نبرد آنکارا ، با غلطک از روی عثمانیا رد شد و حتی سلطانشون بایزید رو به اسیری کشید و تازه بعدش ، چهار پسر بایزید تو سر و کله هم میزدن و در این مدت حکومت عثمانی رفت تو واشرسوزی ! (اینجای تاریخ، اروپاییا داشتن نفس راحت میکشیدن) 🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم... @Hs_Land