eitaa logo
شعور .
72 دنبال‌کننده
169 عکس
13 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست مالک ملک وجود حاکم رد و قبول هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
خواب دیدم اینجا رو عمومی کردین و 58 نفر عضون
معجزه یعنی همین که در میان روضه‌ات هرکه گریان می‌شود تا خانه خندان می‌رود .
شعور .
خواب دیدم اینجا رو عمومی کردین و 58 نفر عضون
الله اکبر 😂 پس عمومیش میکنیم ✔️
حله
شعور .
https://eitaa.com/hsoaaor
اگه برا کسی دوست داشتین بفرستین ...
با اجازه غزلی تازه فدایت کردم بر سر سجده نه، در شعر دعایت كردم با اجازه از همه دست كشیدم امشب و تو را از وسط جمع سَوایت كردم با اجازه از تو و چشم و لبت میگویم چه كنم، دست خودم نیست، هوایت كردم با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض تو بزن بوسه بگو باز دوایت كردم با اجازه به خیالات خودم می‌پیچم مثلا بودی و اين بار صدایت كردم با اجازه از شما و بی اجازه از همه بوسه بر شعر زدم باز دعایت كردم
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حُسن! برون‌ آ دمی ز ابر کآن چهرهٔ مُشَعشَعِ تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعدِ سلطانم آرزوست گفتی «ز ناز بیش مرنجان مرا، برو» آن گفتنت که «بیش مرنجانم» آرزوست وآن دفع گفتنت که «برو، شَه به خانه نیست» وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست در دست هر که هست ز خوبی قُراضه‌هاست آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست این نان و آب چرخ چو سیل است بی‌وفا من ماهی‌ام نهنگم و عُمانم آرزوست یعقوب‌وار وا اَسَفاها همی زنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست زین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسیِ عمرانم آرزوست زین خلق پُرشکایتِ گریان شدم ملول آن های هوی و نعرهٔ مستانم آرزوست گویاترم ز بلبل امّا ز رشک عام مُهر است بر دهانم و افغانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما گفت «آن که یافت می‌نشود، آنم آرزوست» هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد کانِ عقیق نادر ارزانم آرزوست پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست گوشم شنید قصّهٔ ایمان و مست شد کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست می‌گوید آن رباب که مُردم ز انتظار دست و کنار و زخمهٔ عثمانم آرزوست من هم‌رباب عشقم و عشقم ربابی است وآن لطف‌های زخمهٔ رحمانم آرزوست باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست