شعور .
سلام صبحتون بخیر☺️🌹
صبح ِمن درحسرت چشمان ِتو جامانده است ،
جاندل پلکی بزن تا صبح من روشن شود :)
سلااام
مرا ببوس که چشم از کتاب بردارم
مرا ببند که دست از شراب بردارم
کجاست آنکه کنارش شبی خودم باشم
کجاست آنکه کنارش نقاب بردارم
به توبه کردن من هیچ اعتباری نیست
که دست از تو مگر توی خواب بردارم
تو مثل چشمهی زاینده در دل کوهی
چگونه از دل سنگ تو آب بردارم
چگونه چشم بدوزم به آفتاب تنت
چگونه چشم از آن آفتاب بردارم
چگونه پیش تو باشم تو را هدر نکنم
چگونه بوسهی سفت از حباب بردارم
پریده نشئِگی ام، جام بعد را باید
که از میانهی مشتی خراب بردارم
حساب دفتر میخانه شرح عشق من است
حساب کن، نکند بی حساب بردارم…
یادش بخیر، بودی و حسرت نداشتم
غم داشتم، خیال شکایت نداشتم
خوابش گرفته بود زمان روی دست من
کاری به کار نقنق ساعت نداشتم
نزدیک تر شدم به تو با میل خفتهای
از کودکی به فاصله عادت نداشتم
در بوسهزار باغ لبت، صد جوانه بود
میخواستم بچینم و جرعت نداشتم
تن بود یا تنور؟ نفس بود یا قفس؟
آن لحظه گرم بودم و دقت نداشتم
[آیینه هر چه دید فراموش میکند]
دردا که مثل آینه طاقت نداشتم
فرق است بین عشق و رفاقت، مرا ببخش
من هیچوقت با تو رفاقت نداشتم...
شعور .
ز رفتنِ تو، من از عمر بینصیب شدم سفر تو کردی و من در جهان غریب شدم #محتشم_کاشانی
چطوری اینو 7 نفر دیدن در حالی که شش نفر عضون؟
آدمی که لینک اینحا رو ذخیره کردی و هی سر میزنی بهش، بیا و عضو شو
شعور .
با اجازه غزلی تازه فدایت کردم بر سر سجده نه، در شعر دعایت كردم با اجازه از همه دست كشیدم امشب و تو
این که چیزی نیست
اینو ۳۱ یکی دیدن 😂😂
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توام یا تو منی؟