eitaa logo
شعور .
71 دنبال‌کننده
169 عکس
13 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
مرا ببوس که چشم از کتاب بردارم مرا ببند که دست از شراب بردارم کجاست آنکه کنارش شبی خودم باشم کجاست آنکه کنارش نقاب بردارم به توبه کردن من هیچ اعتباری نیست که دست از تو مگر توی خواب بردارم تو مثل چشمه‌ی زاینده در دل کوهی چگونه از دل سنگ تو آب بردارم چگونه چشم بدوزم به آفتاب تنت چگونه چشم از آن آفتاب بردارم چگونه پیش تو باشم تو را هدر نکنم چگونه بوسه‌ی سفت از حباب بردارم پریده نشئِگی ام، جام بعد را باید که از میانه‌ی مشتی خراب بردارم حساب دفتر میخانه شرح عشق من است حساب کن، نکند بی حساب بردارم…
یادش بخیر، بودی و حسرت نداشتم غم داشتم، خیال شکایت نداشتم خوابش گرفته بود زمان روی دست من کاری به کار نق‌نق ساعت نداشتم نزدیک تر شدم به تو با میل خفته‌ای از کودکی به فاصله عادت نداشتم در بوسه‌زار باغ لبت، صد جوانه بود می‌خواستم بچینم و جرعت نداشتم تن بود یا تنور؟ نفس بود یا قفس؟ آن لحظه گرم بودم و دقت نداشتم [آیینه هر چه دید فراموش می‌کند] دردا که مثل آینه طاقت نداشتم فرق است بین عشق و رفاقت، مرا ببخش من هیچوقت با تو رفاقت نداشتم...
ز رفتنِ تو، من از عمر بی‌نصیب شدم سفر تو کردی و من در جهان غریب شدم
آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار بحران ندیدن تو را من چه کنم؟!
شعور .
ز رفتنِ تو، من از عمر بی‌نصیب شدم سفر تو کردی و من در جهان غریب شدم #محتشم_کاشانی
چطوری اینو 7 نفر دیدن در حالی که شش نفر عضون؟ آدمی که لینک اینحا رو ذخیره کردی و هی سر میزنی بهش، بیا و عضو شو
شعور .
این که چیزی نیست اینو ۳۱ یکی دیدن 😂😂
اینو من فور زدم توی یه کانال😂
اها خب حله 😂
گر در یمنی چو با منی پیش منی گر پیش منی چو بی منی در یمنی من با تو چنانم ای نگار یمنی خود در غلطم که من توام یا تو منی؟
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی