گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد
گیرم که زمان خاطره ها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی، نه شنیدی، نه تو بودی..
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات اباد
این بود جواب من دل خسته ی عاشق
شیرین رقیبان شده ای از لج فرهاد
باشد گله ای نیست خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد..
-محمدرضانظری
شعور .
یکصدوده شد نشانِ ابجدِ مولا بدین معنا همه عالم شوند گر صد، علی بالاتر از آنهاست!
دوست دارم با علی همسایه باشم تا ابد
در نجف گم میشوم ، دیگر مرا پیدا نکن
خود را چنان زِ هجر تو گم کردهام که هست
مشکلتر از سراغِ توام، جستوجوی خویش
#عرفی_شیرازی
رسید کار به جایی زِ عاشقی ما را ...
که در قبیلهٔ ما هر که بود، مجنون شد
#سلیم_تهرانی
گفتی غزل بگو، غزلِ من چرا غزل؟
وقتی که میشود مغازله فرمود در عمل
بیهوده است شعر و غزل، وزن و قافیه
مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل
سر تا به پا تو خود غزلِ ناسرودهای
وقتیکه اصل هست عزیزم چرا بَدَل؟
چشمِ شرابگونِ تو، خالی مِنَ الکحول
لبهای دلفریبِ تو، اَحلی مِنَ العَسَل
از مَأذنِ نگاهِ تو آن چشمهای مست
فریاد میزنند که "حَیّ عَلَی الاَمَل"
تلخی مکن که چشمِ تو را مست خواندهام
شیرینِ من مناقشهای نیست در مَثَل
دیگر مَده حواله ما را به روزِ بعد
مُردیم از کشیدنِ چکهای بیمحل
با اینهمه به لطفِ حضورِ تو قانعم
از خندهای دریغ نفرمای لااقل