هدایت شده از بینهایت
میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنـم سپیده دمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، خواب را
بایستهای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی میآفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را؟
✍🏻قيصر امينپور
♾ @binahayat_ir
خبرت هست که چون با تو درآمیختهام
با تو پیوسته ز عالم همه بگسیختهام؟
#آشفته_شیرازی
خطر کن! زندگی بی او چه فرقی میکند با مرگ؟
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن ...
- فاضل نظری
به ياد آن کسی كه چشمهايش برده جانم را
تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم را
من آن آموزگارم كه سوال از عشق میپرسم
وليكن خود نميدانم جواب امتحانم را
كمى از دردها را با بُتم گفتم مرا پس زد
دريغا كه خدايم هم نمىفهمد زبانم را
به قدرى در ميان مردم خوشبخت بدنامم
كه شادى لحظهاى حتى نمىگيرد نشانم را
تو دريايى و من يك كشتى بى رونقِ كُهنه
كه هى بازيچه میگیری غرورم، بادبانم را
شبيه قاصدكهاى رها در دشت میدانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را
دلم مىخواهد از يك راز كهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم كه مىبندد دهانم را
#سیدتقی_سیدی
نگذشتی از نصیحت دیوانهای چنین
ممنونم از مرمت ویرانهای چنین
من دستبوس حضرت رنجم اگر مرا
انداختهست گوشۀ میخانهای چنین
اکسیر جاودانگیام بوسههای توست
بگذار واقعی شود افسانهای چنین
نازم به غیرتش که هنوز ایستاده است
شمعی به گریه بر سر پروانهای چنین
افتادهای دلا اگر از کوه چون پلنگ
نوش تو باد مرگ دلیرانهای چنین
- فاضل نظری