خاتون من!
آن جا که تویی مشک ختن چیست؟
جز عطر تو در این غزل تازه ی من نیست
این قصه که واگویه شده سینه به سینه
افسانه ی عشق است که آوازه ی من نیست
من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است
این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست
شهری که منم، رو به تو آغوش گشوده است
هر رهگذری در خور دروازه ی من نیست
دفترچه ی آن شاعر یک لایه قبایم
جز خرقه ی غم بر تن شیرازه ی من نیست
دیوانه شوم یا نشوم، عشق می آید
پیدا شدن ماه به خمیازه ی من نیست
_علیرضا بدیع
هدایت شده از بینهایت
سپیدبخت شـود هرکه روسیـاهِ شماست
خوشا بهحالِ کلاغی که در پنـاهِ شماست!
کریمهای و به اسم شما کَرَم خوردهست
که خضر آبِ حیات از همین حرم خوردهست
کریمه، فاطمه، معصومه رونوشتِ خداست
درِ بهشت نه، اینجا خودِ بهشتِ خداست
غدیر را به خُم آورده است این بانو
مدینه را به قم آورده است این بانو
درِ شفـاء و شفاعت در این حـرم باز است
عصایِ حضرتِ موسی بهوقتِ اعجاز است
علیمهای که برایش قضا، مُقـدّر بود
پدر فدایِ همیـن نازدانه دختـر بود
رضایِ او به رضایِ رضا گِره میخورد
همیشـه کارِ دلـش با دلِ بـرادر بود
شبیهِ فاطمه دورِ سرِ علی میگشت
و خواهرانه برایش شبیهِ مادر بود...
✍🏻ابراهیم زمانی
♾ @binahayat_ir
هدایت شده از تأملات | تولايى
از سر کشتهٔ خود میگذری همچون باد
چه توان کرد؟ که عمر است و شتابی دارد...
✍حافظ
@m_a_tavallaie | #تغزلات
هدایت شده از • سیودو | فیاض •
عقل اگر داند که دل در بندِ زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پیِ زنجیرِ ما
#شعرنوش
3⃣2⃣ | @m_fayaz96