همیشه دلم میخواست یه کافهکتابخونهای داشته باشم که بالاش گلخونهاست و همیشه وقتی کل دنیا بهم پشت میکرد و زندگی بوی غصه رو میگرفت برم ساعتها بشینم اونجا کتابهای مورد علاقمو بخونم یه شیر قهوهای گرم و دلچسب بخورم
شاید اون موقع زندگی برایم معنایی پیدا کند !
_ چرا اینقدر کتاب میخونی ؟
+ چون میتونم ساعتها از دنیای دروغین فیک فرار کنم و توی ی دنیای دیگه پِرسه بزنم!