eitaa logo
کفایة الاصول ( تدریس نوشتاری) مختصر و مفید 🏝🤲
140 دنبال‌کننده
12 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بسمه تعالی تدریس کفایة الاصول(نوشتاری) به روش کاملا جدید برای طلابی که به دنبال فهم آسان کفایه در کمترین زمان هستند مراحل تدریس: ۱.عراب گذاری متن ۲.ترجمه روان ۳.توضیح مطالب به صورت پرسش و پاسخ(مفیدبرای امتحانات) خلاصه درس
مشاهده در ایتا
دانلود
ص۲ بخش دوم تذکر: مصنف در این بخش به اعتراضات (ایرادات) وارد بر نظر مشهور (که گفتیم باید مطلق را به مقید حمل کنیم) می‌پردازد و دو استدلال مهم برای رد این نظر مطرح می‌کند. متن وَ قَدْ أُورِدَ عَلَیْهِ بِإِمْکَانِ الْجَمْعِ عَلَی وَجْهٍ آخَرَ، مِثْلَ حَمْلِ الْأَمْرِ فِی الْمَقْیَّدِ عَلَی الْاِسْتِحْبَابِ. وَ أُورِدَ عَلَیْهِ بِأَنَّ التَّقْیِیدَ لَیْسَ تَصَرُّفًا فِی مَعْنَى اللَّفْظِ، وَإِنَّمَا هُوَ تَصَرُّفٌ فِی وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْمَعْنَى، اِقْتَضَاهُ تَجَرُّدُهُ عَنِ الْقَیْدِ، مَعَ تَخَيُّلِ وُرُودِهِ فِی مَقَامِ بَیَانِ تَمَامِ الْمُرَادِ. وَ بَعْدَ الاطِّلَاعِ عَلَی مَا یَصْلُحُ لِلتَّقْیِیدِ نَعْلَمُ وُجُودَهُ عَلَی وَجْهِ الْإِجْمَالِ، فَلَا إِطْلَاقٌ فِیهِ حَتَّى یَسْتَلْزِمَ تَصَرُّفًا، فَلَا یُعَارِضُ ذَلِکَ بِالتَّصَرُّفِ فِی الْمَقْیَّدِ، بِحَمْلِ أَمْرِهِ عَلَی الْاِسْتِحْبَابِ. ترجمه به این نظر (مشهور که می‌گوید مطلق را به مقید حمل می‌کنیم) دو ایراد وارد شده است: ایراد اول: امکان جمع بین دلایل به روش دیگری وجود دارد؛ مثلاً می‌توان دستورِ در حکمِ «مقید» را به «استحباب» (پسندیده بودن) حمل کرد، نه وجوب. این‌طوری هم مطلق (وجوب) اجرا می‌شود و هم مقید (که شاید فقط استحباب باشد) بدون اینکه مطلق را محدود کنیم. ایراد دوم (مهم‌تر): تقیید کردن (محدود کردن مطلق)، در واقع «تصرف در معنی کلمه» نیست. بلکه فقط تغییر در «وجه معنایی» است. وقتی لفظی بدون قید می‌آید، ما تصور می‌کنیم که در مقام بیانِ «تمام مراد» آمده است. اما وقتی به قیدِ مناسب نگاه می‌کنیم، می‌فهمیم که اصلِ معنا به صورت «اجمالی» (کلی و مبهم) بوده و «اطلاق» (مطلق بودن) در آن وجود ندارد که نیاز به تصرف باشد. پس این تقیید، با تصرف در حکمِ مقید (مثل حمل آن به استحباب) تعارضی ندارد. توضیح با سوال و جواب سوال ۱. ایراد اول (جمع به روش استحباب) چه می‌گوید؟ جواب این ایراد می‌گوید: لازم نیست حتماً مطلق را محدود به قید کنیم. شاید اصلاً حکمِ «مقید» (مثلاً دستور به آزاد کردن بردگی کافر) به معنای «وجوب» نباشد، بلکه به معنای «استحباب» باشد. نتیجه: اگر حکم مقید فقط استحباب باشد، با حکم مطلق (وجوب) تعارضی ندارد و نیازی به تقیید نیست. سوال ۲. چرا در ایراد دوم می‌گویند تقیید «تصرف در معنی» نیست؟ جواب چون وقتی لفظی (مثل «بردگی») بدون قید می‌آید، ما فرض می‌کنیم که خداوند «تمام مراد» را بیان کرده است. اما در واقعیت، وقتی قید می‌آید (مثل «کافر») می‌فهمیم که لفظ اصلی، «اجمالی» بوده و منظور، همان قید خاص بوده است. پس ما معنی کلمه را تغییر نداده‌ایم، بلکه فقط «وجه» یا «نحوه» فهم آن را دقیق‌تر کرده‌ایم. سوال ۳. منظور از «تجرد لفظ عن القید» و «تخیل ورود در مقام بیان تمام مراد» چیست؟ تجرد: یعنی لفظ به تنهایی و بدون قید آمده است. تخیل: ما به صورت پیش‌فرض تصور می‌کنیم که وقتی خداوند بدون قید حرف می‌زند، یعنی «همه موارد» را شامل می‌شود. واقعیت: اما بعداً می‌فهمیم که این تصور ما اشتباه بوده و لفظ در اصل، «اجمالی» بوده و قید، فقط آن را شفاف کرده است، نه اینکه معنی را عوض کرده باشد. سوال ۴. چرا این استدلال می‌گوید تقیید با حمل مقید به استحباب تعارض ندارد؟ جواب چون در این دیدگاه، تقیید کردن مطلق، یک «تصرف» (تغییر ارادی) در معنی نیست، بلکه فقط کشفِ مرادِ اصلی است. بنابراین، اگر در جای دیگر بگوییم حکمِ مقید «استحباب» است، هیچ تضادی با این کشفِ مرادِ اصلی ندارد. هر دو می‌توانند درست باشند.
ص۳ بخش سوم متن «وَ أَنْتَ خَبِیرٌ بِأَنَّ التَّقْیِیدَ أَيْضًا یَکُونُ تَصَرُّفًا فِی الْمُطْلَقِ، لِمَا عَرَفْتَ مِنْ أَنَّ الظَّفَرَ بِالْمَقْیَّدِ لَا یَکُونُ کَاشِفًا عَنْ عَدَمِ وُرُودِ الْمُطْلَقِ فِی مَقَامِ الْبَیَانِ، بَلْ عَنْ عَدَمِ کَوْنِ الْإِطْلَاقِ الَّذِی هُوَ ظَاهِرُهُ بِمَعُونَةِ الْحِکْمَةِ، بِمُرَادِ جَدِّی. غَایَةُ الْأَمْرِ أَنَّ التَّصَرُّفَ فِیهِ بِذَلِکَ لَا یُوجِبُ التَّجَوُّزَ فِیهِ، مَعَ أَنَّ حَمْلَ الْأَمْرِ فِی الْمَقْیَّدِ عَلَی الْاِسْتِحْبَابِ لَا یُوجِبُ تَجَوُّزًا فِیهِ، فَإِنَّهُ فِی الْحَقِیقَةِ مُسْتَعْمَلٌ فِی الْإِیجَابِ، فَإِنَّ الْمَقْیَّدَ إِذَا کَانَ فِیهِ مَلَکُ الْاِسْتِحْبَابِ، کَانَ مِنْ أَفْضَلِ أَفْرَادِ الْوَاجِبِ، لَا مُسْتَحَبًّا فِعْلًا، ضَرُورَةً أَنَّ مَلَکَهُ لَا یَقْتَضِی اسْتِحْبَابَهُ إِذَا اجْتَمَعَ مَعَ مَا یَقْتَضِی وَجُوبَهُ. ترجمه تو (ای خواننده) می‌دانی که تقیید کردنِ مطلق، خودش هم یک تصرف در معنی مطلق است. دلیلش این است که: پیدا کردنِ حکمِ مقید، ثابت نمی‌کند که مطلق اصلاً در مقام بیان نیامده است؛ بلکه فقط ثابت می‌کند که آن «اطلاق» (مطلق بودن) که ظاهر لفظ است، با توجه به حکمتِ خداوند، مرادِ اصلی نبوده است. حداکثر چیزی که می‌شود گفت این است که این تصرف (تقیید)، باعث «تجاوز از حدود» یا «بی‌احترامی به لفظ» نمی‌شود. در حالی که حملِ حکمِ مقید به «استحباب» هم باعث تجاوز نمی‌شود؛ اما مشکل اینجاست که در واقعیت، لفظِ مقید (مثل دستور به آزاد کردن بردگی) در مقام «وجوب» به کار رفته است. چرا؟ چون اگر در حکمِ مقید، ملاکِ استحباب وجود داشته باشد، باز هم آن حکم جزو «بهترین مصادیقِ واجب» محسوب می‌شود، نه یک عملِ مستحبِ معمولی. چون ضرورتاً ملاکِ استحباب، وقتی با ملاکِ وجوب (که در مطلق هست) جمع شود، دیگر استحباب را اقتضا نمی‌کند، بلکه وجوب را تقویت می‌کند. بخش: توضیح با سوال و جواب سوال ۱. چرا نویسنده می‌گوید تقیید هم «تصرف» است؟ جواب چون وقتی ما مطلق را به مقید محدود می‌کنیم، در واقع داریم معنیِ ظاهریِ کلمه (که همه موارد را شامل می‌شد) را تغییر می‌دهیم تا فقط مواردِ خاص را شامل شود. اما نویسنده میگه: این تغییر، به این معنی نیست که خداوند مطلق را اصلاً بیان نکرده؛ بلکه یعنی آن اطلاقِ ظاهری، با توجه به حکمتِ خدا، مراد نبوده است. سوال ۲. منظور از «عدم کون الإِطلاق الذی هو ظاهره... بمراد جدّی» چیست؟ جواب یعنی: ظاهر کلمه (مطلق بودن) وجود دارد، اما این ظاهر، «مرادِ واقعی» خدا نیست. خداوند حکیم، در این مورد خاص، نمی‌خواسته که مطلق به معنای عامِ خود اجرا شود، بلکه می‌خواسته محدود شود. پس تقیید، فقط کشفِ مرادِ واقعی است، نه تغییرِ معنیِ کلمه. سوال ۳. چرا «حمل مقید به استحباب» راه حل درستی نیست؟ جواب چون در واقعیت، وقتی یک دستور (مثل آزاد کردن بردگی) با یک قید می‌آید، اگر آن قید ملاکِ استحباب داشته باشد، باز هم آن دستور جزو «بهترین مصادیقِ واجب» است. یعنی: اگر واجبِ مطلق با چیزی جمع شود که خودش استحبابی است، آن استحبابِ جمع‌شده، دیگر «استحبابِ معمولی» نیست، بلکه تبدیل به «واجبِ مستحبی» (بهترین نوع واجب) می‌شود. پس نمی‌توان گفت که حکمِ مقید، اصلاً استحباب است. سوال ۴. چرا نویسنده می‌گوید تقیید، «تجاوز» (بی‌احترامی به لفظ) نیست؟ جواب چون تقیید، فقط برای هماهنگ کردن دو دلیل است و هیچ‌کدام از دلایل را حذف نمی‌کند. در حالی که اگر بگوییم مقید، استحباب است، داریم به ظاهرِ لفظِ مقید (که معمولاً در مقام وجوب به کار می‌رود) بی‌احترامی می‌کنیم و معنی آن را تغییر می‌دهیم. پس تقیید، روشی منطقی و محترمانه برای جمع بین دو دلیل است، نه تجاوز از حدود.
ص۴ بخش چهارم تذکر: نویسنده داره یک شرط مهم رو یادآوری می‌کنه و بعد یک دلیل جدید برای تقیید می‌زنه و در آخر یک اشکال رو مطرح می‌کنه که باید جوابش رو داد. متن «نَعَمْ، فِیمَا إِذَا کَانَ إِحْرَازُ کَوْنِ الْمُطْلَقِ فِی مَقَامِ الْبَیَانِ بِالْأَصْلِ، کَانَ مِنْ التَّوْفِیقِ بَیْنَهُمَا حَمْلُهُ عَلَی أَنَّهُ سِیقَ فِی مَقَامِ الْإِهْمَالِ عَلَی خِلَافِ مُقْتَضَى الْأَصْلِ، فَافْهَمْ. وَلَعَلَّ وَجْهَ التَّقْیِیدِ کَوْنُ ظُهُورِ إِطْلَاقِ الصِّیَغَةِ فِی الْإِیجَابِ التَّعْیِینِیِّ أَقْوَى مِنْ ظُهُورِ الْمُطْلَقِ فِی الْإِطْلَاقِ. وَرُبَّمَا یَشْکَلُ بِأَنَّهُ یَقْتَضِی التَّقْیِیدَ فِی بَابِ الْمُسْتَحَبَّاتِ، مَعَ أَنَّ بِنَاءَ الْمَشْهُورِ عَلَی حَمْلِ الْأَمْرِ بِالْمَقْیَّدِ فِیهَا عَلَی تَأْکِیدِ الْاِسْتِحْبَابِ.» ترجمه بله، درست است؛ اما فقط در صورتی که اصل یعنی عقل یا عقلای حاکم ثابت کند که لفظِ مطلق در مقام بیان یعنی برای بیانِ همه موارد آمده است. در این صورت، حمل کردنِ مطلق بر اینکه در مقام «غفلت یا عدم توجه آمده و خلافِ مقتضای اصل است، راهی برای جمع بین دو دلیل است. پس این را خوب بفهم و احتمالاً دلیلِ تقیید این است که: «ظاهرِ اطلاقِ صیغه‌ی امر در «وجوبِ تعیینی» (یعنی انجامِ دقیقِ کار)، قوی‌تر از «ظاهرِ اطلاقِ لفظ» در «مطلق بودنِ معنی» است. یعنی وقتی دستور می‌دهیم، قوی‌تر است که بگوییم «این کارِ خاص را انجام بده» تا اینکه بگوییم «هر کاری را انجام بده». و شاید اشکال شود که: این استدلال باعث می‌شود در بابِ «مستحبات» هم تقیید کنیم! در حالی که مشهور علمای اصولی، در مستحبات، حکمِ مطلق را به «تأکیدِ استحباب» (یعنی بسیار پسندیده بودن) حمل می‌کنند، نه اینکه آن را محدود به قیدِ مقید کنند. توضیح با سوال و جواب سوال ۱. شرط اصلی برای اینکه بگوییم «مطلق در مقام بیان بوده» چیست؟ جواب شرط این است که «اصل» (عقل یا عرف) ثابت کند که لفظِ مطلق در مقام بیانِ همه‌ی موارد آمده است. اگر اصل بگوید: «این لفظ در مقام بیان آمده»، آنگاه اگر حکمِ مقید بیاید، می‌توانیم بگوییم مطلق در مقام «غفلت» یا «عدم توجه» آمده و باید محدود شود. اگر اصل بگوید: «این لفظ در مقام بیان نیامده»، آنگاه تقیید کردنِ مطلق، درست نیست. سوال ۲. چرا نویسنده می‌گوید «ظاهرِ اطلاقِ صیغه‌ی امر در وجوب تعیینی قوی‌تر است»؟ جواب چون وقتی خداوند دستور می‌دهد (مثل: «نماز بخوان»)، قوی‌ترین ظاهر این است که منظور، «انجامِ دقیقِ نماز» است، نه «هر کاری که شبیه نماز است». یعنی: اطلاقِ لفظ (که همه‌ی موارد را شامل شود) ضعیف‌تر از اطلاقِ صیغه‌ی امر (که دستورِ دقیق را می‌رساند) است. پس وقتی مقید می‌آید، باید مطلق را به آن قید محدود کنیم تا دستورِ دقیق اجرا شود. سوال ۳. اشکال مطرح شده در آخر متن چیست؟ جواب اشکال می‌گوید: اگر استدلالِ ما این است که «ظاهرِ اطلاقِ صیغه قوی‌تر است»، پس باید در همه‌ی موارد (حتی مستحبات) تقیید کنیم. اما در واقعیت، در بابِ مستحبات (کارهای پسندیده)، مشهور علمای اصولی نمی‌گویند مطلق را به مقید محدود کنیم؛ بلکه می‌گویند مطلق را به «تأکیدِ استحباب» حمل می‌کنیم. یعنی: در مستحبات، مطلق را محدود نمی‌کنیم، بلکه شدتِ آن را زیاد می‌کنیم. سوال ۴. چگونه می‌توان به این اشکال پاسخ داد؟ پاسخ این است که در مستحبات، چون حکمِ اصلی «استحباب» است، وقتی مقید می‌آید، نمی‌توانیم بگوییم مطلق در مقام بیان بوده (چون در مستحبات، اطلاقِ مطلق کمتر محتمل است). پس در مستحبات، اصل بر این است که مطلق در مقام «غفلت» یا «عدم توجه» آمده و مقید، آن را «تأکید» می‌کند. اما در واجبات، چون حکمِ اصلی «وجوب» است، اطلاقِ صیغه‌ی امر قوی‌تر است و باید مطلق را به مقید محدود کنیم.
ص۵ بخش پنجم مصنف به یک اصل مهم در اصول فقه اشاره می‌کنه: تشخیصِ تضاد (تنافی) مهم‌تر از نوعِ حکمه. متن ثُمَّ إِنَّ الظَّاهِرَ أَنَّهُ لَا یَتَفَاوَتُ فِیمَا ذَکَرْنَا بَیْنَ الْمُثْبِتَیْنِ وَالْمُنْفِیَّیْنِ بَعْدَ فَرْضِ کَوْنِهِمَا مُتَنَافِیَیْنِ، کَمَا لَا یَتَفَاوَتَانِ فِی اسْتِظْهَارِ التَّنَافِی بَیْنَهُمَا مِنْ اسْتِظْهَارِ اتِّحَادِ التَّکْلِیفِ، مِنْ وَحْدَةِ السَّبَبِ وَغَیْرِهِ [۳]، مِنْ قَرِینَةِ حَالٍ أَوْ مَقَالٍ حَسْبَمَا یَقْتَضِیهِ النَّظَرُ، فَلِیَتَدَبَّرْ. ترجمه «سپس، ظاهر اینه که در مواردی که گفتیم (یعنی تقیید مطلق به مقید)، تفاوتی بین «دو حکم مثبت» و «یک مثبت و یک منفی» وجود ندارد، به شرطی که فرض کنیم این دو با هم «متنافی» (متضاد) هستند. همچنین، تفاوتی در «استظهارِ تنافی» (فهمِ تضاد) بین این دو وجود ندارد؛ یعنی فهمیدنِ اینکه این دو حکم با هم تضاد دارند، از طریق فهمیدنِ «اتحاد تکلیف» (یکسان بودنِ وظیفه) از طریق «وحدتِ سبب» (یک علت واحد) یا سایر قراین (نشانه‌های حال یا مقال) انجام می‌شود، همان‌طور که عقل و نظر می‌طلبد. پس خوب تدبر کن! توضیح با سوال و جواب سوال ۱. چرا نویسنده می‌گوید تفاوتی بین «مثبتین» و «منفیین» نیست؟ جواب چون اصل بحث، «جمع بین دو دلیل متضاد» است. چه تضاد به صورت «یکی می‌گوید انجام بده، دیگری می‌گوید انجام نده» (مثبت و منفی) باشد، و چه به صورت «هر دو می‌گویند انجام بده، اما یکی قید دارد» (مثبت و مثبت)، راه حلِ «تقیید» یا «حمل» یکی است. یعنی: روشِ حلِ تعارض، به نوعِ حکم (مثبت یا منفی) بستگی ندارد، بلکه به «تضادِ موجود» بستگی دارد. سوال ۲. منظور از «استظهارِ تنافی» چیست؟ یعنی: چطور بفهمیم که دو حکم با هم تضاد دارند؟ جواب نویسنده می‌گه: ما از طریق «قراین» (نشانه‌ها) این تضاد را می‌فهمیم. مثلاً اگر ببینیم که دو حکم، یک «سبب» واحد دارند (مثل: آزاد کردن بردگی برای خدا)، اما یکی می‌گوید «آزاد کن» و دیگری می‌گوید «آزاد نکن»، می‌فهمیم که این دو با هم تضاد دارند. سوال ۳. چرا «وحدتِ سبب» و «قراین حال و مقال» مهم هستند؟ جواب چون گاهی اوقات دو حکم، ظاهرِ متفاوتی دارند، اما اگر به «علتِ آن‌ها» (سبب) نگاه کنیم، می‌فهمیم که هدفِ خداوند یکی بوده و این دو حکم، در واقع با هم تضاد دارند. مثلاً: اگر ببینیم که در یک موقعیت خاص (حال) یا در یک متن خاص (مقال)، دو حکم با هم آمده‌اند، می‌فهمیم که باید آن‌ها را با هم جمع کرد (تقیید یا حمل). سوال ۴. چرا نویسنده می‌گوید «فلیتدبر» (خوب تدبر کن)؟ جواب چون این نکته، کلیدِ فهمِ کلِ مبحثه. اگر ندانیم که «تضاد» چطور تشخیص داده می‌شود، نمی‌توانیم بگوییم که آیا باید تقیید کنیم یا حمل. نویسنده می‌خواد بگه: «به جای اینکه فقط به ظاهرِ کلمات نگاه کنی، به «علتِ حکم» و «قراینِ موقعیت» دقت کن تا بفهمی آیا واقعاً تضاد وجود دارد یا نه. نکته مرحوم آخوند ره: روشِ تشخیصِ تضاد، مهم‌تر از نوعِ حکمه. چه حکم‌ها «مثبت» باشند و چه «منفی»، اگر «تضاد» داشته باشند، راه حلِ آن‌ها یکی است: یا تقیید یا حمل. و تشخیصِ این تضاد، از طریقِ «وحدتِ سبب» و «قراینِ موقعیت» انجام می‌شود. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته🌱 پایان درس صد و هفتادم🤲