از میانِ ده نفر ، نه نفر برایت در اقیانوس ها شنا میکنند ؛ اما تو در تعقیبِ همان یکی غرق میشوی که حتی پا در آب نمیگذارَد -
آدم باید خیلی ذلیل باشد
که حسرت سال های به خصوصی از عمرش را بخورد.
ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟
یا مثلا پارسال؟
عقیده ات غیر از این است؟
افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
اما اگر کسی بتواند در من چیزی را ببیند که من نشان نمیدهم، در من چیزی را خواهد یافت که فقط متعلق به خودش است.
تو میگویی باران را دوست داری،ولی چترت را باز میکنی.
میگویی آفتاب را دوست داری،ولی نقطه ای سیاه پیدا میکنی.
می گویی باد را دوست داری،ولی پنجره ات را میبندی
به همین دلیل که می ترسم،تو میگویی من را نیز دوست داری...
520.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و دعایی که
مستجاب شد!
وَارْزُقْنَا الْشَّهٰادَة
فِی سَبِیلِکَ یٰا مَولٰای!
آدمها را مي شود از خصوصي ترين چيز هايي كه دارند شناخت . همان چيزهايي كه مشهود نيست ؛ هيچكس سهراب را نشناخت ، حتي صميمي ترين دوستانش . کاش درباره خودش يك كتاب كامل مي نوشت،فروغ هم، كاش .
خيلي ها ... هيچ نويسنده اي كتابي درباره خودش ندارد . بخشي از انسان در خود او و با او از جهانِ ملموس ترك مي شود . شايد مهمترين بخش ، چيزي فراتر از راز ، چون راز هم فاش دارد . چيزي كه همه فقط گاهي حدس مي زدند و گاهي همان حدس ها را رد مي كردند ،همه
اين تجمع ِ تشنه ، خصوصي ها...
-کسیر-
از چه میکوشی که مردم را زِ خود راضی کنی؟! این جماعت از خداهم اکثراً ناراضی اند.
یا کنج قفس یا مرگ، این بخت کبوتر هاست؛
دنیا پل باریکی بین بد و بدتر هاست...
اگر میخواهی از حال من بدانی، سخت نیست تصور نخلستانی که همهی نخلهایش را سوزاندهاند.