𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_3 چند تا حوض بزرگ به غیر از برکه پشت ساختمون وجود داشت. که به حیاط روح میداد، تیکه تیکه چمن کا
#part_4
همین کارو هم کرد، اول سربازی و بعد از تموم شدن خدمت یه سالی رو به درس خودن یا به قول من به خرخونی گذروند، وبعدش هم کنکور داد و قبول شد، اونهم مدیریت دانشگاه تهران! دست راستش زیر سر من بدبخت تنبل...!
بابا و مامانمم به همین مناسبت امشب همه رو دعوت کرده بودن خونه مون....!
سر صدایی که از بیرون میومد واسه همین جشن بود...!
با شنیدن صدای در به خودم اومدم و به طرف در بزرگ و بلند اتاقم رفتم که روش با طرحای مینیاتور کنده کاری شده بود...!
درو که باز کردم مژگان خدمتکار کم سن سالی که تازه استخدام شده بود و بیشتر دور بر من بود و کارای منو انجام می داد رو به روم دیدم..!
با لبخند گفت:
سلام صبح بخیر
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄
࣪ ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄