عندما ترى نفسك مرسومة في
الأذهان دون أن تقرأها، كيف
تحرر نفسك من بحر الحكم هذا ..؟
وقتی میبینی بدون اینکه خوانده شوی،
نقاشی میشوی در ذهنها، چگونه خودت
را از این دریای قضاوت رها میکنی .. ؟
إن لم نرجع إليكم فنحن
ميتون نتنفس بشكل خاطئ..
ما اگر به سوی تو برنگردیم
همانا مرده هایی هستیم
که اشتباهی نفس میکشیم..
وأما الأصوات التي كانت
تصور نبرة نظراته ..
فكانت كلها من أجل
هموم تلك الروح العزيزة ..
و اما صداهایی
که تصویرگرِ لحن نگاه او بود ..
همه برای دغدغههای آن روح عزیز بود ..
لكن قلبًا أصبح مثقلًا
ولم يعد يملك القوة للمشي..
و اما قلبی که سنگین شده
و دیگر توانی برای قدم برداشتن ندارد ..
كل معاناة الطريق
هي من أجل الشوق للقاء
والرؤية، واللقاء طويل، وذلك الشعور
المطمئن والمريح بوجودك الدائم..
تمام رنجهای مسیر
برای شوق وصال است و
دیدن است و ملاقات
طولانیست و آن
حس اطمینان بخشِ
آرامش دهندهی حضور
همیشگیت است ..