#تلنگر✋🏽🙂
چطوربخاطربرنامهموردعلاقمونیا
یهموضوعودغدغهکوچیکنمازمونرو
فراموش کنیم..؟!
یادموننرهحضرتزینب(س)شبشهادت
برادرشونهمنمازشبشروفراموشنکرد!
ماییکهشعارمون:
کلنافداکیازینبه..نباید اینجوری باشیم!
-زینبوارزندگیکنیم(:
#آرهخلاصه🍃
•••━━━━━━━━━
𝙹𝙾𝙸𝙽→
🖤🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤
🖤🖤
🖤
رمان چــشم تــ🖤ــاریکی
#پارت_48
#اتاق_آقا_محمد
همونجوری نشسته بودم داشتم پرونده رو چک میکردم که موبایل زنگ خورد؛ سردرد داشتم موبایل رو برداشتم
+الو.....بله...چییییییی؟؟؟
#بیمارستان
+سلام...ببخشید یه بیماری نیاوردن اینجا که چاقو خورده باشه؟
-سلام.بله همین 1ساعت پیش اوردن همون آقا پسری که عینکی،مو حالت فری بود؟
+بله..
-انتهای اتاق سمت راست
+تشکر
رفتم انتهای راهرو سمت راست دیدم پریا خانوم اونجایه؟به خودم گفتم پریا خانون اینجا چیکار میکنه؟
+سلام پریاخانوم
-سلام آقا محمد
+چیشده؟چخبره؟
-من ؛داشتم؛داش...تم میرف..تم ک...
+پریاخانوم اروم باشید اروم بگید چیشده؟
#پریا
نفس عمیق کشیدم و ادامه دادم
-از دانشگاه که اومدم بیرون سوار تاکسی شدم 2نفر دنبالم بودن موتوری بودن..پیاده که شدم مزاحمم شده بودن..که بعد آقا رسول از راه رسیدن و دعوا شدو آقا رسول چاقو خوردن
+ناراحت نشید بخیر گذاشت..
دکتر اومد بیرون
+سلام آقای دکتر
-سلام..
+بیماره ما حالش چطوره؟
-شما نسبتی دارید باهاشون؟
#محمد
سرمو انداختم پایین اوردن بالا
+بله برادرشم
دکتر باور نمیکردولی بعد ادامه داد:
-حالش خوبه 3،4روزی دیگ مهمون ما هستن تا حالشون کاملا بهبود پیدا کنه..
+میتونم ببینمش؟
-اما هنوز بهوش نیومدن
+اهوم باشه ممنون آقای دکتر
(4روز بعد...)
#سازمان_اتاق_آقا_محمد
داوود در زدو دروباز کرد
+آقامحمد..
-بیاتو
+سلام
-سلام
+از بیمارستان فرشید زنگ زدن میخوان مرخصش کنن
-واقعا؟؟؟؟؟
+اره آقا
-باشه..
+راستی آقا محمد رسول هم داره مرخص میشه
-یعنی هردو یه روزه مرخص دارن میشن؟؟
+اره آقامحمد
-چه کنیم حالا؟؟؟کی بره پیش فرشید؟کی بره پیش رسول؟
+اقامحمد علی سایبری پشت سیستمه..من با صادق میرم دنبال رسول شما با سعید و داوودبرید دنبال فرشید, چطوره؟؟؟
-امممم،سعید کجاست؟
+پایینه آقا
#بیمارستان_فرشید.....
🖤🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤
🖤🖤
🖤
رمان چــشم تــ🖤ــاریکی
#پارت_49
#فرشید
حالم خوب شده بود ولی بازم حالم بد میشد به گفته آقا محمد باید خونه میموندم....چیکار میکردم اگه حالم خوب میشد باید این کارو میکردم.
یهو آقا محمد اومد...
_سلاممم آقا فرشید..
+سلام آقا
_چطوری
+بد نیستم آقا یکمی گردنم درد میکنه اونم به خاطر امپوله...
_ پس خدا رو شکر ...لباساتو عوض کن بریم ،بیام کمکت؟
+نه آقا لازم نیست...خودم میتونم...
_باشه پس من بیرون منتظرت میمونم.
از اتاق بیرون رفت....منم با درد لباسام رو پوشیدم ....بلند شدم که یهو سرم گیج رفتم نزدیک بود پخش زمین بشم ،تخت رو تکیه گاه خودم کردم و بلند شدم خدا روشکر کشی نبود از اتاق رفتم بیرون...داوود و سعید با آقا محمد بودن...
بعد چن دقیقه گپ..
+راستی رسول کجاست؟
_نگران رسول نباش مرخص میشه
+م..مگه چی شده؟
&هیچی گشنش بوده چاقو خورده...
_عه سعید!!!
+چیییی حالش چطوره؟
_خدا روشکر بخیر گذشت خب بچه ها بریم پیش رسول...
رفتیم پیش رسول خواب بود اول آقا محمد رفت پیشش..
#محمد
رفتیم پیش رسول ....دیدم امیر جلو در وایساده...بعد از احوال پرسی رفتم تو بیدار بود...
+ سلااااام رسول خان.
_عه سلام آقا....
خواست بلند شه بشینه که مانعش شدم..
+ نمیخاد بشینی..
_ببخشید..
+بهتری درد نداری..
_چرا اما در حدی نیست که زمین گیرم کنه..
(خندیدم)...
+به هرحال دو هفته خونه نشین میشی.
_چ... چییییییییی؟
+عه رسول جان آروم شوخی کردما اااا.
+امیر باهات حرف زد...؟
_ب..بله حرفزدن ولی راجب امر خیر چیزی نگفتن...
+مرد حسابی میخایی همون بار اول...بهت جواب بله بده....ناز دختر خریدار میخاد رسول خان...باید نازشو بخری...
_میگم آقا بچه ها که نفهمیدن...
+نگران نباش اما به وقتش میفهمن.
_عه آقا تو رو خدا نزارید بفهمن....بفهمن کارم زاره.
+باشه نگران نباش...
بعد چن دقیقه گپ زدن بچه هام اومدن تو...نیم ساعت بعدش آقا رسول هم مرخصی شد....
تو راهرو بودیم...خبری از امیر نبود...که خودش زنگ زد..
+جانم....کجایی...نمیایی اداره...جدی...چه خوب....باشه....فعلا...
گوشیرو قطع کردم وبا بچه ها از بیمارستان اومدیم بیرون....
فرشید رو رسوندیم خونه و با بقیه رفتیم سمت اداره...
+راستی فرشید؟
_جانم...
+احیانا اگه خواستی بری بیرون رو رفت و امدات کنترل داشته باش...
_چشم ولی چرا..؟
+ ممکنه دنبالت باشن برا اطلاعات به خانوادتم بگو...
_چشم...
#امیر
رفتم کلانتری...دنبال همون پسره...
_یعنی شما میخاید شکایتتون رو پس بگیرید؟
+بله باید کجا رو امضا کنم...
_ممکنه دوباره سراغتون بیاد مخصوصاً دخترتون...
+میدونم ولی میدونم خودم چجوری گوش مالیش کنم.
_اینجا رو امضا کنید..
امضا کردم...اوردنش بیرون....
از کلانتری اومدیم بیرون...
+این دفعرو گذشتم فقط به خاطر مادر پیرت ولی دیگه این ورا پیدات نشه...
_اون پسره حالش چطوره...
+زدی ناکاراش کردی بعدم دنبال حالشی؟
سرش رو و انداخت پایین..
گردنبند رو سمتش گرفتم...
+به جا اینکه دنبال ناموس این و اون باشی و گردنبند بخری پیش مادرت باش جر تو کسی رو نداره... دستش رو آوردم گردنبند رو گذاشتم تو دستش مشت کردم....
ازش دور شدم رفتم سمت خونه...