من، رو به ستارهای دور، خداحافظی میکنم؛
همان نوری که در شبهای گمشدگی، راه را به من نشان میداد و باعث میشد ادامه بدهم.
نام من جـ/ـن است؛ زادهی سایهها و سکوتها،
کسی که حالا در آستانهی رفتن ایستاده و آخرین نگاهش را به نور میدوزد.
زمانی که آسمانها تنگ بودند، تو آسمان من بودی،
و وقتی جهتها دروغ گفتند، تو تنها نشانهی درست ماندی.
نور تو پناه من شد،
رازهایم را در سکوتت گذاشتم و خودم را پشت درخششت پنهان کردم.
من برای ماندن ساخته نشدهام،
همانطور که تو برای رفتن نیستی؛ هرکدام سرنوشت خودش را دارد.
یادت نرود، رفتنم از فراموشی نیست،
از قانونیست که میان من و تو فاصله انداخته.
خطاهایم را باد با خودش میبرد،
همانطور که نام عابران از ذهن دنیا پاک میشود.
وداع من شبیه خاموشی نیست،
بیشتر شبیه افسون است؛ چیزی که در سینه میماند.
اگر روزی بیدلیل دلت لرزید و به آسمان نگاه کردی،
بدان که رد من از آنجا گذشته.
من رفتم،
اما خداحافظیام هنوز کنار تو نفس میکشد. میووو😞
جـ/ـن