Hamid Hiraad - Khodadad.mp3
6.77M
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
🧕🏻💕↝•| @kadban0_bash
«همیشه جوری زندگی کن که
«ای کاش...»
تیکه کلام پیریت نشه!»
🧕🏻💕↝•| @kadban0_bash
لازم نیست حتما عالی باشی تا شروع کنی
ولی حتما باید شروع کنی تا بتونی عالی باشی🌱
🧕🏻💕↝•| @kadban0_bash
6.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ_فوق_انگیزشی
شکرگزاری، جزو ویژگی های شخصیت های سالم و هوشمنده
#دکتر_سوگل_مشایخی
🧕🏻💕↝•| @kadban0_bash
1_3604597095.mp3
8.39M
بنام الله
🟪 تمام افرادی رو که میبینی ، تمام اتفاقاتی که جذب میکنی ، تمام درآمدت ، تمام سلامتیت بخاطر مداری ست که توی آن وجود داری.
🟪 #انگیزشی ❤️🍃
استاد #عباسمنش
🧕🏻💕↝•| @kadban0_bash
بخونید جالبه👇
«علی خسرو شاهی»، بنیانگذار و مدیر کارخانهٔ مینو در کتاب خاطراتش آوردهاست:
«یک کارخانهٔ شکلاتسازی سوئیسی، گاهی بهدلیل ایراد دستگاههایش در خط تولید، بستهبندی خالی رد میکرده، بدون اینکه در داخل بسته شکلات بگذارد و همین بستههای خالی احتمالی، باعث نارضایتی مشتریان میشدهاست.
مسئولان این کارخانهٔ سوئیسی، تحقیقات بسیاری کردند و در نهایت پس از حدود ۱.۵ میلیون دلار هزینه، به این نتیجه رسیدند که سر راه دستگاه، نوعی وسیلهٔ لیزری بگذارند که بستهبندیهای خالی را بهطور اتوماتیک شناسایی کند و بردارد.
با شنیدن این خبر نگران شدم، چون دستگاه ما هم مشابه همان کارخانهٔ شکلاتسازی، ساخت همان شرکت سوئیسی بود. دستور تحقیق دادم، بعد از یک هفته، سرپرست ماشینها آمد و گفت:
«بله درست است، در دستگاههای ما هم چنین ایرادی دیده شده و حتیٰ ممکن است چنین محصولاتی به بازار هم راه پیدا کردهباشد».
نگرانیام زیادتر شد و تصمیم گرفتم در جلسهٔ هیئتمدیره، روی موضوع بحث کنیم. میخواستم نظر هیئتمدیره را در مورد ۱.۵ میلیون دلار خرج احتمالی اخذ کنم.
فردای آن روز با اعضای هیئتمدیره، برای بازدید از ماشین به کارگاه تولید رفتیم و دیدیم یک پنکه روی صندلی جلوی میز ماشین قرار دارد. از کارگر سادۀ بالاسرِ ماشین پرسیدم: «این برای چه است؟»
گفت: «ماشین گاهی بستۀ خالی میزنه، من هم این پنکه رو که تو انبار بود، آوردم گذاشتم سر راه دستگاه که بستههای خالی از شکلات رو با باد پرت کنه بیرون».
نگاهی به هیئتمدیره کردم، تمامشان رنگشان پریدهبود. به کارگر خلاق که ما را از شرِّ ۱.۵ میلیون دلار خرج اضافی رهانیدهبود، یک تشویقنامه بهاضافۀ یک ماه حقوق و یک خانه در کرج هدیه دادم».
این داستان، قطعاً تأملبرانگیز است و بر استفادۀ درست از محیط و امکانات تأکید میکند؛ اینکه یک کارگر، تفکر ۱.۵ میلیون دلاری دارد و با مشکلات، به بهترین و کمهزینهترین حالت برخورد میکند.
مشکلات همواره سخت به نظر میرسند، اما همواره میانبُر و درهای زیاد دیگری نیز هست که ما با باز کردن بیشتر چشمانمان، بهراحتی میتوانیم آنها را بررسی کنیم. پس نبایستی در اولین حرکت خودمان را ببازیم و تسلیم شویم؛ بایستی بلند شویم و این بار بهتر و بیشتر دقت کنیم و نگذاریم نظرات و حرفهای دیگران، مسیر موفقیتمان را ترسیم کنند، همانند داستان بالا که شرکت مینو با دیدن تصمیم شرکت سوئیسی، مسیر خود را همانند مسیر آنان کرد.
🧕🏻💕↝•| @kadban0_bash
🔴 #دعوایی_بهارزش_سبزی_پلاسیده
💠 همسرم آمد. سریع خریدها را گذاشت خانه و رفت که به کارش برسد. وسایل را که باز کردم سبزیها را دیدم. یک کیلو و نیم نبود از این بستههای کوچک آماده سوپری بود که #مهمانی من را جواب نمیداد. جا خوردم! بعد با خودم حرف زدم که بیخیال کمتر میذارم سر سفره. سلفونش را باز کردم بوی سبزی #پلاسیده آمد. از دستش عصبانی شدم یک لحظه خواستم به شوهرم زنگ بزنم و یک دعوا راه بیاندازم. ولی بیخیال شدم. گفتم شب که آمد یک تذکر درست وحسابی بهش میدم. بعد با خودم گفتم: خوب شد زنگ نزدم! شب که آمد نرمتر #صحبت میکنم. رفتم سراغ بقیه کارها و نیم ساعت بعد به این نتیجه رسیدم که اصلا اتفاق #مهمی نیفتاده و ارزش ندارد همسرم را به خاطرش سرزنش کنم. حالا! مگر چه شده؟!
💠 نتیجهی صبرم این شد که دم غروب، به شوهرم آرام گفتم: راستی سبزیها پلاسیده بود، فکرکنم #عجله داشتی حواست نبوده! همسرم هم در ادامه گفت: آره عزیزم میخواستم از سبزی فروشی بخرم، گفتم تو امروز خیلی کار داری و #خسته میشی، دیگه نخوای سبزی پاک کنی.
آن شب سر سفره، سبزی نگذاشتم و هیچ اتفاق #عجیب و غریبی هم نیفتاد. اگر اون موقع زنگ میزدم امکان داشت روز قشنگم تبدیل به یک هفته #قهر شود.
💠 مکث کردن و #صبوری را تمرین کنیم. گاهی زندگی سخت است اما با بیصبری، #سختترش میکنیم. گاهی آرامش داریم، ولی با دست خودمان ناآرامی را وارد زندگی میکنیم.
🧕🏻💕↝•| @kadban0_bash