من برات از مراحل فروپاشی ستاره ها و جذب نور توسط سیاه چاله ها میگم،تو از ترسناکی اون ها میگی.
من از شرجی هوا و برخورد ذرات آب و کشش سطحی میگم،تو از بوی اعجاب آور خاک نم زده میگی. من از احتمال ریاضی وقوع یه اتفاق میگم،تو از جادوی تقدیر و سرنوشت میگی.
من از پمپ الکتریکی قلب و نقش گره های سینوسی تو تنظیم ضربان میگم،تو از تپش قلب بخاطر عشق میگی. من از یه قاتل باهوش میگم،تو با امیدواهی میگی که شاید یه روز متحول بشه. من برای فهمیده شدن زیادی منطقی ام.
وهم دیگه سبز نیست
آرام پای بگذار، که در هر خیابان دوستی،عزیزی دفن شده است.