تیرگی زیر چشماتو دوست دارم،هرچیزی که درباره تو هست رو دوست دارم بند بند وجودتو وقتی میخندی باعث میشی که فقط کل روز به لبخند زیبات فکر کنم ، همیشه گوشه ای از قلبم متعلق به تو بوده توی زندگی قبلیم من یک گل نیلوفر بودم و اولین دیدارمون کنار باتلاق بود لطفا مثل قبل منو بچین و بزار جزوی از دنیات باشم وقتی به نبودنت فکر میکنم احساس تهی بودن میکنم لطفا بزار برای آخرین بار ببوسمت و همه عشقتو به من بده ، باوجود اینکه میدونم تنها چیزی که نصیب من میشه غم نبودنته ولی بزار خودخواه باشم ناجی من و تمام وجودتو برای خودم کنم برای خود خودم ، برای تو این حرف ها دیالوگ های یک فیلم مزخرفه ولی برای من احساساتمه که وقتی دربارشون فکر میکنم اشک توی چشمام جاری میشه پس ناجی من قول بده فراموشم نکنی و توی زندگی بعدیم هم عاشقم شی