8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من شیعه ام حیدر آقامه...😍❤️
#محب_امیرالمومنین"ع"
#مراسم_سالم
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈••
https://eitaa.com/iguguo
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈
30.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به وقت سلام
اسلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام
التماس دعای خیر یافاطمه الزهرا سلام الله علیها
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈••
https://eitaa.com/iguguo
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈
و درمان درد های ناگفتنی ..
حرم حرم حرم (:💔
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈••
https://eitaa.com/iguguo
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈
" کُنج حرم "
-
مرابادوریاتامتحاننکنابیعبدالله؛
منشکنندهترازانمکهدوامبیاورم💔 . .
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈••
https://eitaa.com/iguguo
•┈••✾❀🕊🌱❀✾••┈
هدایت شده از مسابقه
🎒لــوازم تحریر مهر ماه رسید🤩🪄🎀
اینـجا جذاب تریـن لوازم تـحریر رو با نصـف قیمت بازار میتونی پیدا کنی🪔
•○°•https://eitaa.com/joinchat/1133183456Cb86862c330
اگه راضی نبودی نیوا تحریر پولت رو بهت برمیگردونه☝🏻💎
اینجا معدن لوازم تحریرای جینگولی و کمیابه که توی بازار پیداشون نمیکنی>>>
شماره ۱۰۸
رسول خدا (ص):
هرکس چشم خود را از گناه بازدارد، خداوند متعال به او توفیق عبادتی میدهد که شیرینی آن را در قلبش احساس کند.🌱
چراڪاراییروڪهخداگفته
انجامبدینتا پیشمـنعزیـزبشیـد
روانجامنمیدیمولیحاضریم
ڪاراییروڪهمردمدوستدارن
رواونمباانگیـزهخیلـیزیادانجامبدیـم
تا پیشاوناعزیزبشیـم! :))💔
°°°
#همینقدر_تباه!🥀
🖇 #تلنگر 🌱
روز عجیبی بود
رنگ سرخ قالی که چه عرض کنم
پرده و مبل و لیوان هایش هم دیگر برایش
رنگ و رویی نداشتند.
دوست داشت به اصطلاح بروز باشد ومدل
زندگیش را تغییر دهد
امابه اینکه چقدر باید زیربار قرض وقسط
می رفت فکر نمی کرد!
آن روز تمام دل مشغولیش شده بود تغییر
دکوراسیون منزل.🛋
بعد از ظهر بود دنبال کارت ملـی اش برای
فراهم کردن مقدمات اموربانکی می گشت
که لای کتاب گذاشته بود.
کارتش را که برداشت جذابیت تیترمطلب
آن صفحه چشمـانش را اجبـار به مطالعـه
کرد: “به شکمم می گویم صبر کن!”
روزۍمولایمان علـی(ع)🩵از کنارقصابی
می گذشت.
قصاب: سـلام امیر، گوشت تازه اورده ام.
اگر می خواهید ببرید.
علی (ع) : الان پول ندارم که بخرم.
قصاب:
من صبر میکنم پولش را بعدا بدهید.
امام علی(ع) :من به شکم خودمی گویم
که صبر کند.اگر نمیتوانستم آنوقت از تو
می خواستم که صبر کنی!
روی مبـل نشست حالا دیگر حرمت سود
های سـر به فلک کشیده ی اقساط بانکی
وکراهت قرض گرفتن برایش مساله شده
بود…(:🚶
از روی مبـل بلند شد تا به کـارهای منـزل
رسیدگی کنـد در حالیکه کـارت ملـی اش
میان صفحات کتاب باقی ماند…
انگار مبدأ میلش تغییر کرده بود…