اونجایِ زندگیم که باید برم مشهد .
ساعت ۳ صبح بشینم تو حیاط ، رو به ضریحش . دستمو بکوبم رو سنگای مرمر ، بینِ بارون و صدای کبوترا و بگم مَرد ، دیگه نمیکشم ؛.
ولی نه من مشهد بروام ، نه ساعت سه کسی باهام حرم میاد ، نه میتونم تو حیاط بشینم نه دستمو جایی بکوبم ، بارون هم که اصلا قهره باهام ...
اونجای زندگیم که نیاز دارم برم بهشت زهرا .
بشینم بالای مزارِ شهید محمد خانی ، سرمو بذارم رو سنگِ قبر ، مزارشو با اشکام بشورم .
بعد جوری بیام بیرون که انگار یه منِ جدید به وجود اومده .
ولی نه میتونم برم بهشت زهرا ، نه میتونم برم سر مزارِ شهید ، نه میتونم سر مزارش گریه کنم .؛)
اونجاتر زندگیم که نیاز دارم از ادمای سمی زندگیم فاصله بگیرم .
ولی من حتی برای همون ادمام ارزش قائلم .
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
و کتاب هایی که اونجا یهو ممکنه دل ببرن .--
کتاب حقیقت عظیمی که به این لیست بلند بالا اضافه شدرو کجای دلم بذارم ؟
گذشته از لبِ او نامِ تو، عجب غلطی!
بگو رقیب نگه دارد احترامش را...
- حسین_نادری
هدایت شده از مکروبه🇮🇷
دستی به تصویر خودش تو آینه کشید و زمزمه کرد:
_وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ...
هدایت شده از شِیخ .
قلمی که برای انقلاب ننویسد؛ قلمی که برای مکتب اسلام ننویسد و اندیشهای که عقایدِ تشیع را در جامعه تبیین نکند .
به چه میارزد؟.
.
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
قرارزندگیاشروبهپایانبودوبیقراریدرقبالشمعنایینداشت! -
امروز سر محفل جغرافیا ، زمانِ ارائه ی شهرِ بیروت بود .
همان زمان که فهمیدم تو بیروت من بودی .
همانقدر شکسته و محزون .
و همانقدر زیبا و دست نیافتنی .
یه بیماری مسریه که همه ی نویسنده ها دارن ؛ موقع صحبت کردن ، کلماتو گم میکنن .. کافیه کاغذ و قلم بدی دستشون ! برای گفتن تک جمله ی " خوبم " هزار سفسطه میچینند !
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
یه بیماری مسریه که همه ی نویسنده ها دارن ؛ موقع صحبت کردن ، کلماتو گم میکنن .. کافیه کاغذ و قلم بدی
بذارید تشریحش کنم ...
" در واقع هنجار ها مرا مجبور میکنند که بگویم که بهترم ، منتها من خود واقفم که مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد اما به هر حال خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد من ، آخر دردِ چون منی هرگز علاجی را نداشت پس چرا معطل کنم خود را میان حجره ها ؟!
پس از همه ی اینها ، هرچند که کارم از گریه گذشته است و بدان میخندم ولیکن بله ؛ حال ما به خوبی میگراید ."