گذشته از لبِ او نامِ تو، عجب غلطی!
بگو رقیب نگه دارد احترامش را...
- حسین_نادری
هدایت شده از مکروبه🇮🇷
دستی به تصویر خودش تو آینه کشید و زمزمه کرد:
_وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ...
هدایت شده از شِیخ .
قلمی که برای انقلاب ننویسد؛ قلمی که برای مکتب اسلام ننویسد و اندیشهای که عقایدِ تشیع را در جامعه تبیین نکند .
به چه میارزد؟.
.
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
قرارزندگیاشروبهپایانبودوبیقراریدرقبالشمعنایینداشت! -
امروز سر محفل جغرافیا ، زمانِ ارائه ی شهرِ بیروت بود .
همان زمان که فهمیدم تو بیروت من بودی .
همانقدر شکسته و محزون .
و همانقدر زیبا و دست نیافتنی .
یه بیماری مسریه که همه ی نویسنده ها دارن ؛ موقع صحبت کردن ، کلماتو گم میکنن .. کافیه کاغذ و قلم بدی دستشون ! برای گفتن تک جمله ی " خوبم " هزار سفسطه میچینند !
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
یه بیماری مسریه که همه ی نویسنده ها دارن ؛ موقع صحبت کردن ، کلماتو گم میکنن .. کافیه کاغذ و قلم بدی
بذارید تشریحش کنم ...
" در واقع هنجار ها مرا مجبور میکنند که بگویم که بهترم ، منتها من خود واقفم که مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد اما به هر حال خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد من ، آخر دردِ چون منی هرگز علاجی را نداشت پس چرا معطل کنم خود را میان حجره ها ؟!
پس از همه ی اینها ، هرچند که کارم از گریه گذشته است و بدان میخندم ولیکن بله ؛ حال ما به خوبی میگراید ."
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
-
امروز یه حاج اقای محترمی تشریف اورده بود مدرسمون و شدت مطلوبیتِ حرفاشون زیادی بالا بود ! و نتیجشم شد یه صفحه پر از تیکه کلاما و حرفاشون !..
- ما پیچیده ترین اختراع جهانیم و دفترچه راهنمامونم قرآنه .:)
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
امروز یه حاج اقای محترمی تشریف اورده بود مدرسمون و شدت مطلوبیتِ حرفاشون زیادی بالا بود ! و نتیجشم شد
- شیطان ۶ هزار سال عبادت کرد ، به خدا گفت خدایا من سجده نمیکنم ولی بجاش تا بخوای عبادتتو میکنم . خدا گفت ( با لحن لاتی بگم ؟ " خنده ی بچه ها ") بخوره تو سرت اون عبادت ! من همینو میخوام ، میخوام اطاعت کنی !
پ.ن : جوری که حتی بین حرفاشون تیکه کلامارم نوشتم >>>>
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
-
- میخواستم به پسرم که شش هفت سالش بود در جایگاه پدر و این حرفا نصیحت کنم بگم مثلا من عمامه دارم ، فقط من دوستِ خدا نیستم بهش گفتم که پسرم میدونی دوستای خدا چه شکلی ان ؟ با خیلی ادا و قیافه گرفتن و اینا پرسیدم .
یهو گفت اره بابا میدونم
پشتش به من بود سرمو اوردم بالا گفتم خدایا ضایع نکن منو جلو این بچه .
بهش گفتم خب بابا چه شکلی ؟ گفت بابا ... دوستای خدا ، شبیه خدان ! :)
دیدم بَه مشتی ، این که از منم بهتر دوستای خدارو میشناسه .
گفتم خب دوستای امام زمان چی ؟ گفت اونام شبیه امام زمانن .
خندم گرفت. بهش گفتم اره بابا افرین حالا یادت باشه هرکی بیشتر شبیه باشه همون رفیق فابِ خدا و امام زمانه !
خلاصه که انشاالله رفیق فابِ خدا و امام زمان باشید !؛)
- میونِ حرفای شیرینشون .