-
تمام دست تو روز است
و چهره ات گرما
نه سکوت دعوت میکند
و نه دیر است
دیگر باید حضور داشت
در روز
در خبر
در رگ
و در مرگ
احمدرضااحمدی
[ برایِ رفتگان ]
از کودکی خبر مرگ کسی را که میشنیدم ، زبانم قفل میکرد ، چشمهایم گود میشد ، تپش های قلبم سریعتر میشد و روحم رنجور تر !
از کودکی خبر مرگ ، برایم هولناک ترین خبر بود .
حالا هم همان است ، هیچ ندارم که برای رفتنت بگویم ؛ رفتن ناگهانی ات ...
برای حضورت در روز ، در خبر ، در مرگ و حالا در رگ های من ؛"
برای روحِ احمدرضااحمدی فاتحه بفرستید لطفا -
هدایت شده از [ پَناه ]
وقتی شاعری می میرد
گلفروش ها گل های کمتری می فروشند
پروانه های کمتری از پیله ی شان بیرون می آیند
یک ترانه کم می شود از دفتر شعر آواز خوان ها
من کمتر به یاد تو می افتم ..
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
[ برایِ رفتگان ] از کودکی خبر مرگ کسی را که میشنیدم ، زبانم قفل میکرد ، چشمهایم گود میشد ، تپش های ق
- خواستم خبر فوت رو اعلام کنم گفتم شاعر بوده ، تامل کردم ؛
بوده ؟
هست ؟
خواهد بود ؟
از خودتان اثری بگذارید ، شعر بگویید .
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
محبوبمن ، دوست داشتن شما ناگهانی خارج شدن از متروی تجریش و دیدن تکاپوی مردم است ؛
محبوبِمن ، دوست داشتن شما حزنِ ملودی عربی است ؛
دیدنِ تجریش حتی از پشتِ شیشه ی ماشین همزمان با شنیدن صدای چاووشی ، تنها چیزیه که به اندازه ی خودِ تجریش مطلوبه . .