ترسم این است که مشرک بشوم از تب تو
صبر کن دل به تو کافر بشود بعد برو . .
نا امیدی سم است ؛
مشکلات نباید جوان را متوقف و نا امید کند .
- سیدعلیخامنهای
چند وقتیه حس میکنم سلول هامو .
هر چند وقت یبار از حرکت وایمیستن و چک میکنن که ببینن انرژیم برگشته یا نه ولی به ثانیه نمیرسه که دوباره شروع میکنن به حرکت کردن .
هدایت شده از [ پَناه ]
_کارِ ما حفظ این انقلابه!میفهمی که؟!
[غریب]
#دیالوگ
بعدِ دل کندنت از من دلت آرام گرفت؟
خوب شد زندگیات؟ یا که بدهکار شدی؟
- حمیدرضا_گلشن
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
[ روایت ماه و آه ]
شبِ آخر برای همهیمان غریب بود .
باید مینشستیم و با همه ی چای ریختن ها و نبات گذاشتن ها ، با همه ی شیر و کیک نذری گرفتن ها ، با خراب بودن مداوم کارتخوان ، با کمبود لیوان ، با کمبود چای ، با کم آمدن غذا و بهانه های مختلف آوردن ها ، با همه ی قطع شدن های برقِ موکب ، با شیطنت های بچه ها ، حتی با دردسر های به وجود آمده با مسئول هیئت ! باید مینشستیم و با همهیشان خداحافظی میکردیم تا برسیم به محرم سال بعد و دوباره خودمان را در لباس خادمی ببینیم .
پادرمیانی کردنمان برای نصب بلندگو در حیاط ، خودکفایی و لیوان خریدنمان برای موکب ، نصب چراغِ قرمز برای داخل و از همه مهم تر ، دردسر هایمان برای کشتن سوسک های فراوانِ ایستگاه صلواتی ؛ هرطرف از آن ده روز را نگاه میکردی ، خاطره بود و خاطره .
تمام ده شبی که نوبتی بین روضه ها اشک میریختیم و هنگام توزیع غذا سینه میزدیم . .
شبِ آخر انقدر سرمان شلوغ بود که حتی فرصت نکردیم بنشینیم و با حسرت به موکب و کتیبه ها نگاه کنیم . .