به حجاب احترام بگذارید که
حفظ آرامش و بهترین امر به معروف
برای شماست .
- شهیدابراهیمهادی
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
محبوبِمن ، دوست داشتن شما دیدنِ پرچم مشکی اباعبدالله سر در خانه هاست ؛
محبوبِمن ، دوست داشتن شما غنچه گلِ پژمرده ای روی مزارِ شهید است ؛
[ من ، حرم ، نرفته ام ]
من ، این روزها میدان ازادی را ندیده ام ، دنبال هیئت برای گذراندن دهه ی سوم یا دوم نگشتم ، از یک هیئت به دیگری ندویدم ، دنبال دسته های عزا راه نیوفتادم و هیچ گِلی به چادرم نزدم .
من ، تمام دهه ی اول را عکاسی نکردم ، حوالی اندزرگو نرفتم و از موکب های انجا سهمی نبردم ، در سامانه ی سماح ثبت نام نکرده ام و تاریخ گذرنامه ام را نگاه نکردم .
بوی چای عراقی را مدت هاست فراموش کرده ام ، صدای ماشین های گاز را هم همینطور ، چیزی از کودکان مشایه در ذهنم نمانده و صحن های حرم را خوب به خاطر نمیاورم .
من ، حرم نرفته ام ؛ اما ، اما همیشه معتقد بوده ام رزقم نیست . همیشه گفته ام رزق !
خیلی چیزهارا از دست داده ام ، خیلی مراسمات را به واسطه ی این اعتقاد از سرگذراندم یا دیر رسیده ام .
تجمع های بزرگ با راهپیمایی ها را .
هیئت های مورد علاقه یا مکان های معروف را .
اردوهای مدرسه یا بیرون رفتن با دوستان را .
خیلی چیزهارا نرفتم ، ندیدم و همیشه جای خالیشان را حس کردم ،
اما همیشه معتقد بودم که رزقم نبوده است ؛
میروم از صنف شیرینی شکایت میکنم
جعل لبخندت که کار "حاج عبدالله" نیست!
هدایت شده از [ پَناه ]
زبان حال دلم را کسی نمیفهمد
کتیبههای ترکخورده خواندنش سخت است:)
#نیم_بیت
خدا می داند یک صلواتی را که
انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند ،
چه معنویتی ، چه صورتی، برای همین
یک صلوات است !
- آیت الله بهجت .
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
- کینه ، به زبانِ ساده یک بخشِ اعظم از افرادیست که به راحت ترین روش ، تسلیم شیطان شدند . نه بیشتر ،
- خیلی وقت ها ، خیلی چیزها دیدم ، خیلی چیزها خواستم ، که به هر دلیلی ممکن نبود .
اما اصلی ترین دلیلش حسرت بود .
حسرت اصلی ترین دلیلی بود که به خواسته هایم نرسیدم ، چطور ؟
همیشه میگفتم اگر نَرَم ، اگر نخرم ، اگر نبینم ، اگر نخورم ، اگر نپوشم ، اگر اگر اگر ، حسرتش روی دلم میماند !
همیشه از ان حسرت میترسیدم و خدا هم طبق فرمایش مولا علی مستقیم می انداختم درون ترس هایم .
راهیان نور که رفتم ، گفتند غذا عدس پلوست ، نشد غذای مورد علاقه ام را بخورم ، نشد ، حسرتش نماند ، به حسرتش فکر نکردم . هفته ی بعد که رسیدم خانه غذا عدس پلو بود .
هیئت که رفتم گفتند یکی برای خادم ها هدیه اورده ، من انروز نبودم ، نبودم ، حسرتش نماند ، به حسرتش فکر نکردم ، چند روزِ بعد هدیه گرفتم .
اینطور بود که بهم اثبات شد ، کافیست بگذرم که نصیبم شود .
بگذر انسانِ خوبِ خدا ، بگذر .
[ کتابِ،مکشوفات ]