- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
برای انسان گرد آمده ایم ؛
- امیدوارم که شما جوانان، از تنگ نظری قدیمیان و از تندروی امروزیان که نتیجه آن (باز هم) تنگ نظری بوده است بر حذر باشید !
از اینجا ، نهم شهریور ماه چهارده صفر دو ، سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر .
از روز اولی که وارد کلاس ها شدیم ، نُقل زبانش اسم صدر بود ، اصلا آرام نمیگرفت .
هرچه میشد میگفت امام موسی صدر اینجور و آنجور.
دیگر همه ی بچه ها میشناختندش ، بعضی ها به شوخی میگفتند تو میشوی ادامه دهنده ی مکتب صدر !
میخندید و خودش را به نشنیدن میزد !
فرصت صحبت و سخنرانی که گیرش می آمد موضوعش قطعا امام موسی بود و ضاحیه ی لبنان .
اصلا نقطه اشتراکمان همین بود ، امام موسی نه !
منظورم امام موسی و حاج احمد است .
هردو ، دو اسطوره داشتیم که به یک سرنوشت دچار بودند و همین شده بود بابی که بنشینیم و سر صحبت را با همین دو باز کنیم .
یکبار هم همین بحث بود ، یکی از بچه ها زبان باز کرد و گفت که هیچ وقت نمیدانسته همچین انسانی وجود دارد ، گفت که شناختن این آدم را مدیون اوست .
مدام لبخند میزد و تواضع به خرج میداد ، ته دلش اما میدانستم خوشحال است .
بالاخره قدمی برای اسطوره اش برداشته بود . . ؛
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
برای انسان گرد آمده ایم ؛
برای شناختنش میتونید کتاب " عصایت را به میله های زندان بزن موسی " رو مطالعه کنید ، خیلی خلاصه راجع بهشون توضیح داده و کوتاه هم هست .
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت
مهدی'عج دعا برای بقای ِ ایمان و ثبات قدم
در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور
او میباشد .
- آیتاللهبهجت
[ درد و درمان ]
نشسته بود روی جدول خیابون جمهوری و زل زده بود به گذر ادم ها ، به گذر ابر ها .
صدای ویولون زن رو کمی دورتر میشنید ، چشم هاش رو بست و به پشت پلک هاش خیره شد ، طهران براش هم درد بود و هم درمون . .
هوای الودش مرگ ریه هاش بود و خیابون هاش زندگی بخش روحش .
اره ، طهران هم درد است و درمان نیز هم ؛
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
-
اره عزیزممم ، باید رفت .
باید حرکت کرد ، رفت و به یه جایی رسید .
با قطاری که از هر ایستگاه فقط یکبار میگذره و با همون یکبار هزاران هزار مسافر رو جا به جا میکنه ، تصدق چشمای مشکیت ، این قطار برنمیگرده ها !
مستقیم میره ، میره برسه به آخرش ؛ جایی که تو هستی ، جایی که قراره پیاده بشم .
ولی آخه عزیز کرده ی خدا ، من وقتی ندونم تو توی کدوم ایستگاه منتظرمی ، تا ابد تو قطار جا میمونم که . .
[ از نامه ی بیست و هفتم ساعت ۰۰:۴۲ هفتمین روز از شهریور چهارده صفر دو ]