[ آزاده بمیر و در ذلت زندگی نکن
الهام بخش نسلی پس از نسل دیگر باش
و به آنها یاد بده چگونه برای "این قضیه"
زندگی کنند و بمیرند.
از چه کسی در این دنیا یاری بخواهیم؟
که این کشتار را محکوم کند؟
هرطور میخواهی محکوم کن!
چه ارزشی دارد؟
محکوم کردن، قدرت باروت را کم نمیکند... ]
از عجایب روزگار اینه که بعضیا که اتفاقا
خیلی ادعای ایران دوستی و آریایی بودن دارن،
اعتقادشون اینه که اگه اروپاییا و آمریکاییا یه
کاسهای سطلی چیزی دستشون بگیرن و تو
هالووین برن دم خونههای همدیگه و شکلات
از همسایههاشون بگیرن، خیلیم شیک و
باکلاسه. اما اگه طبق سنت چندهزارساله
ایرانی، ما قاشق زنی انجام بدیم و آجیل و
شیرینی و شکلات سر سفرهمون رو با بقیه
شریک بشیم، گدایی و بیکلاسیه!
اگه مسیحیا برای روز جشن شکرگذاری
بوقلمون بپزن خیلی زیباست اما اگه ما به
مناسبت چهارشنبهسوری، آش بپزیم و با
خانواده دورهم بنشینیم و حرف بزنیم و آش
بخوریم، اینکارا دیگه قدیمی شده!
برای این مدعیها از کل تقویم ایران یه روزِ
کوروش و هفت آبان فقط مقدسه وگرنه که
هرسال، سر شب یلدا و نوروز یه ادا و اصولی
درمیارن. تازه اون روز کوروشم یهودیا کردن
در پاچه ایرانی و حرف زیاده دربارهاش...
اصل حرف سر اینه که چندساله سنت قشنگ
و اصیل چهارشنبه سوری رو به جنگ شهری پر
تلفات تبدیل کردن که از فرداش یکی چشم
نداره یکی گوش یکی دست یکی پوست!
روز به روز که میگذره مسجلتر میشه این
مدعیها نه تنها هیچ نسبتی با ایران و ایرانی
ندارن، بلکه از اینکشور و تاریخش متنفرن،
متنفر. سراغ هر سنتی میرن و یه روز آیین
سرخپوستی دوست دارن، یه روز بودایی بودن
باحاله، فرداش میرن هیپی میشن، یه روز
کریسمس و هالووین جشن میگیرن، دو
صباح بعد چه عیب داره یوم کیپور یهودیا
رو جشن بگیریم اصلا؟ عیب نداره!
فرهنگ یک مسئله سیاله، میتونیم هر پدیده
و آیین فرهنگی از هرجای دنیا که خوب و
درست بود رو گرامی بداریم. اما نه اینکه
درباره فرهنگ و تاریخ خودت فقط در کلام،
پر از ادعاباشی و در رفتار، تحقیرش کنی!
تمدنها، سرزمینها، ملتها، اینطور کمکم
فرهنگ و تاریخ خودشون رو از دست میدن
و بیهویت میشن. به معنای واقعی کلمه
"بیهویت"
حسیبا
از عجایب روزگار اینه که بعضیا که اتفاقا خیلی ادعای ایران دوستی و آریایی بودن دارن، اعتقادشون اینه ک
حالا درباره یومکیپور هم توضیح بدم که
اطلاعات عمومیمون زیاد بشه! معنیش
میشه روز بخشش. مهمترین جشن مذهبی
یهودیاست و مقدسترین روز تقویمشون.
مناسبتش هم گرامی داشت روزیه که حضرت
موسی(ع) بعد چهل روز از کوه سینا برگشته.
(حالا الان بیشتر حالت فرمایشی داره، وگرنه
خودشونم میدونن حضرت موسی اگه امروز
اینارو میدید هزار و پونصد بار بر دقیقه
نفرینشون میکرد. چون کم، خون به دلش
نکردن با ایرادات بنیاسرائیلی و پیامبر خدا
رو اذیت نکردن، گوساله سامری و تهدید به
قتل جناب هارون هم که به کنار...)
روزه تو این مناسبت واجبه و تقریبا ۲۵
ساعته! یک روز قبل از یومکیپور، جشن بزرگی
میگیرن و کلی غذاهای مفصل و کیک و
شیرینی و نوشیدنی، بعضی خانوادهها هم یه
نونی به شکل بال فرشته میپزن. روزه از نیم
ساعت قبل از غروب شروع میشه تا نیم
ساعت بعد از غروب روز بعد، ۲۵ ساعت.
عطر و ادکلن طی این زمان ممنوعه، ارتباط
با همسر و پوشیدن کفش چرمی نیز، لباس
سفید میپوشن. چهاربار در اون روز میرن
کنیسه دعا می خونن. دعای مخصوص
بخشش هم باید ایستاده خونده بشه.
طی روزه گرفتن، بعضی خانوادهها حتی به
بچههاشونم شیر و به حیواناتشون هم غذا
نمیدن! بعد هم خاخام آخر روزه و زمان افطار
رو با دمیدن در صدای بوقی به نام شوفار به
مردم اعلام میکنه. (حتما هم بخشیده
میشین شما، صددرصد!)
-از کتاب خار و میخک شهید یحیی سنوار
آنها برای خبری از تو جایزه دهمیلیون دلاری گذاشتند. و تو خندیدی و نوشتی که مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز خواری نمیبینم. آن روز توئیت تو، بوی جملهی «مثلی لایبایع یزید»آقا را میداد در آن دیدار پایانی. ما کاری به جناحبندیهای سیاسی نداریم. تو عاقل و حکیم بودی. خوشصحبت و فکور. تو این اواخر، فخر طایقه ما شده بودی. پهلوان قبیله بودی. یکهو میزدی توی خطر. آن روز که بعد از شهادت سید، زیر بمباران شدید بیروت رفتی وسط ضاحیه، ما خیلی عشق کردیم. آنروز که وسط نشست خبری در لبنان زدی به تخت سینهات و گفتی من مسئول امنیت ایران هستم، خیلی مردانه بودی. روز قدس هم بهرغم انتظارها ناگهان کف خیابان ظاهر شده بودی. تو آن پیرهنهای کتان دوجیب را که میپوشیدی با آن عینک آفتابی و ساعت همیلتون اصل، شیکپوش بودی و بوی ادکلن تلخ مردانهات از عکسها هوریز میکرد به مشام. تو با آن صدای مخملی مخصوصبهخودت که جلوی دوربین مینشستی و آنطور گوشهلب کج میکردی به تحقیر دشمن، ما دلمان خنک میشد. حالا قبل نامت، سرخ نوشتهاند شهید. و تو باید باشی که زیر عکسهایت امضایی بزنی و مثل همیشه بنویسی: بنده خدا علی لاریجانی.
[مهدی مولایی]
مشت گرهکرده سیدعلی خامنهای حین قرآن خوندن
چفیه و مبل و تکه چوب تو دستای یحیی سنوار
پرچم اون خانم شهید روز قدس و ژستِ اقتدارِ
آقای لاریجانی با عینک آفتابیش، کنار مردم...
خدایا آخرین تصویری که از ما به جا میمونه
رو هم همینقدر زیبا و موندگار کارگردانی کن!
عجب جمله خوبی گفت اونی که اولین بار
یادمون داد خطاب به آقای خامنهای شهید بگیم
"اطمینان دارم که روزی دوست داشتنت،
عاقبت به خیرم میکند"
به قول سیدحسن عزیزمون
ما به شهیدانمان نمیگوییم خداحافظ!
بلکه میگوییم به امید دیدار...
به امید دیداری همراه با
پیروزی خون بر شمشیر،
به امید دیدار در حالی که
ما هم شهید شده و به
شما پیوستیم...
شما به ما اعتماد کردی تا با تاتی تاتی کردن
بلاخره درست و محکم قدم برداشتن رو
یاد بگیریم، شما به ما یاد دادی که خدا
این ملت را مبعوث خواهد کرد یعنی چی!
خیلی مدیون شماییم آقای سیدعلی خامنهای شهید...