eitaa logo
واکسن آری یا خیر ؟!
2.3هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
683 ویدیو
46 فایل
واکسیناسیون مسموم کردن ملت ها ارتباط : @Bigharar2
مشاهده در ایتا
دانلود
در مناظره نه در سوال نه در جواب‌ها هیچ اشاره‌ای به( تاریخی و کهنِ ایرانی اسلامی) نشد... ▫️کانال طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌-الو چه خبر +سلامتی ، هیچی ، حسن شهید شده ▫️ طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
هدایت شده از پاتوق بچه شیعه ها
شیطونا نمی‌خواید بهم بگید شهادتت مبارک؟😂 💌پاتوق بچه شیعه‌ها https://eitaa.com/joinchat/3414098103C90765cda43
4_6010356394841085268.mp3
زمان: حجم: 10.2M
⬅️کتاب 🌱بهترين راه جلوگيرى از ضررهاى غذا خوردن 🌱هر كه بخواهد غذا زيانى به او نزند چهار كار كند: تا گرسنه نشده و معده‌اش پاك نگشته چيزى نخورد هنگام شروع به غذا خوردن بسم الله الرّحمن الرّحيم بگويد... 🌱بر سر هر سفره‌اى دوازده ويژگى لازم است كه مسلمان نبايد از آن غافل باشد 👈🏻 قسمت سی و دوم ✅برای مشاهده قسمت قبلی روی لینك آبی کلیك کنید 🎙 ▫️ طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
🔻پاستیل نه استخوان ساز است و نه غضروف ساز! 😐 🔹پاستیل مملو از افزودنی و اسانس است و دشمن کبد کودک بوده و باعث بیش فعالی او می‌شود. ▫️ طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
4_6014988491300016574.mp3
زمان: حجم: 12.1M
⬅️کتاب 🌱سایر آداب غذا خوردن 🌱غذا خوردن به هنگام راه رفتن كراهت دارد🚫 🌱و شستن دست پيش و پس از غذا سفارش شده است 🌱غذا خوردن بر سفره‌اى كه شراب در آن خورده‌اند حرام است🚫🚫 🌱آن حضرت سه كس را نفرين كرد: كسى كه تنهاخور باشد، كسى كه تنها سفر كند، كسى كه در خانه تنها بخوابد🚫 👈🏻 قسمت سی و سوم ✅برای مشاهده قسمت قبلی روی لینك آبی کلیك کنید 🎙 ▫️ طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
4_5830046705613018198.mp3
زمان: حجم: 8.3M
⬅️کتاب 🌱سایر آداب غذا خوردن 🌱غذا خوردن در حالت جنابت، سبب فقر و بی چیزی میشود🚫 🌱ترجیحا با دست راست، غذا و آب تناول کنید 👈🏻 قسمت سی و چهارم ✅برای مشاهده قسمت قبلی روی لینك آبی کلیك کنید 🎙 ▫️ طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از واکسن آری یا خیر ؟!
❗️بسیار عجیب❗️ 📜نسخه‌ای از ، منقول به خط مبارک امام هادی علیه السلام! 📌این نسخه به شماره‌ی ۶۱۶۹/۱۹ در کتابخانه «ملک» تهران موجود است. ⁉️مخالفان رساله ذهبیه و مدعیان جعل آن، چگونه بدون بررسی این نسخه‌ها آن را رد کرده و جعلی میخوانند؟! ▫️طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
🦷 🩺🌱 و درمان: 👈🏻چوب مسواک 👈🏻سعد لثه 👈🏻حجامت زیر چانه 👈🏻روغن حنظل 👈🏻جامع با عسل مزه مزه کردن داخل داخل یا گذاشتن روی عفونت لثه 👈🏻جوشانده اسفند،نمک،پوست انار به عنوان دهانشویه ▫️ طب اسلامی https://eitaa.com/joinchat/3212968118C3b810fa9c9
هدایت شده از 🖤 سبل السلام ❤️
عظمت طب (علیه السلام) 🌸﷽🌸 طبیب نگاهی به زخم پهلوی متوکل انداخت و گفت: «ای خلیفه، این زخم به دلیل عفونت زیادی که در آن جمع شده، روز به روز ورمش بیشتر می شود.» متوکل ناله ای کرد و گفت: «فکر چاره باشید که این درد مرا از پای در می آورد.» طبیب نگاهی به صورت رنگ پریده‌ی متوکل انداخت و گفت: «باید سر زخم را بشکافیم تا عفونت بیرون بیاید.» ـ سر زخم را بشکافید؟! من همین طور هم آرام و قرار ندارم، چه رسد به این که بخواهید چاقو را به زخم نزدیک کنید. طبیب دیگر گفت: «ای خلیفه! هیچ راهی غیر از این وجود ندارد.» فتح بن خاقان تعظیمی کرد و گفت: «ای خلیفه! اگر اجازه بدهی، شخصی را نزد علی النقی بفرستیم. شاید دوایی برای این مرض شما داشته باشد.» متوکل با اشاره‌ی سر، حرف او را تایید کرد. فتح بن خاقان بیرون رفت و لحظاتی بعد برگشت و گفت:«حتماً غلام با راه چاره ای بر خواهد گشت.» بطحایی که چشم دیدن امام را نداشت، گفت: «هیچ کاری از او بر نمی‌آید.» طبیب نگاهی تمسخر آمیز به فتح بن خاقان انداخت و گفت: «چه راهی غیر از شکافتن سر زخم وجود دارد؟!» مادر متوکل با دستمال اشک‌هایش را گرفت و پیش خود گفت: «نذر می‌کنم اگر فرزندم شفا پیدا کند، کیسه ای زر برای امام بفرستم.» ساعتی بیشتر نگذشته بود که غلام وارد جمع شد و گفت: «امام گفت که پشکل گوسفند را در گلاب بخیسانید و آن را روی زخم ببندید.» صدای خنده فضای اتاق را پر کرد: [ـ پشکل؟! ـ عجب حرفی! ـ واقعاً مسخره است. (=درست مانند کسانی که تجویز شیاف روغن بنفشه از امام صادق (علیه السلام) را مسخره می‌کردند)] صدای فتح بن خاقان آن‌ها را به خود آورد: ـ حرف امام بی حساب نیست. به آنچه دستور داده، عمل کنید. ضرری نخواهد داشت. و برای تهیه‌ی آن، از در بیرون رفت. یکی از اطباء گفت: «بهتر است ما هم بمانیم تا نتیجه‌ی کار را ببینیم». ساعتی بیش از گذاشتن دارو روی زخم نگذشته بود که شکافته شد و عفونت بیرون زد. طبیب که به زخم خیره شده بود، با ناباوری گفت: «به خدا قسم که علی النقی دانای به علم است و حرف های ما درباره‌ی او اشتباه بود‌.» بطحایی که کنار متوکل ایستاده بود، این حرف برایش گران آمد. سر در گوش متوکل برد و گفت: « ای خلیفه! بهتر است زودتر این طبیبان را مرخّص کنی. جایز نیست در حضور شما کسی را مدح کنند که خلافت شما را قبول ندارد.» متوکل که کمی دردش آرام شده بود، به آن‌ها گفت:«شما مرخص هستید،می توانید بروید». و رو به بطحایی گفت: «اگر داروی علی النقی نبود، من الآن حال خوشی نداشتم». بطحایی چشم های نگرانش را به زمین دوخت و به فکر فرو رفت. متوکل که متوجه نگرانی او شده بود، گفت: «در چه فکری؟ اتفاقی افتاده؟» ـ ای خلیفه! علی النقی مال و اسلحه‌ی زیادی در خانه‌ی خود جمع کرده و می‌خواهد علیه شما قیام کند. بهتر است زودتر فکر چاره ای بکنی. متوکل دستش را به هم کوبید و نگهبان را صدا زد. ـ برو سعید حاجب را خبر کن. وقتی سعید وارد شد، متوکل گفت: «همین امشب مخفیانه به منزل علی النقی برو و هر چقدر اسلحه و اموال دارد، به اینجا بیاور.» * تاریکی کوچه را پوشانده بود. سعید نردبان را به دیوار کاهگلی تکیه داد و از آن بالا رفت. خود را به دیوار آویزان کرد تا جاپایی پیدا کند که صدای امام او را به خود آورد: ـ ای سعید! همان طور بمان تا برایت شمعی بیاورم! گوشه‌ی عمامه‌ی پشمی را دور سرش پیچید و از روی سجاده ای که روی ایوان انداخته بود، بلند شد. وقتی امام شمع را به حیاط آورد، سعید جاپایی پیدا کرد و خود را از دیوار پایین کشید. امام با دست اشاره کرد و گفت: «برو اتاق ها را بگرد و هر چه پیدا کردی، بردار.» سعید به فرش حصیری کف اتاق چشم دوخت و گفت: «ای سید! شرمنده ام. مرا ببخش. دستور خلیفه بود.» و به طرف اتاق ها رفت. * ـ ای خلیفه! در منزل علی النقی غیر از شمشیر که غلافی چوبی دارد و این کیسه چیزی پیدا نکردم. نگاه متوکل به یکی از کیسه‌ها افتاد که مُهر شده بود. رو به سعید گفت: «این که مهر مادرم است! برو او را صدا کن.» کیسه‌ی دیگر را باز کرد، چهارصد دینار داخل آن بود. وقتی مادرش وارد شد، کیسه را زمین گذاشت و گفت: «مادر! این کیسه را در منزل علی النقی پیدا کردیم که نشان مهر شما روی آن است. می خواهم بدانم مهر شما روی این کیسه چه می کند؟» مادر متوکل نگاهی به کیسه انداخت و گفت: «چند روز پیش نذر کردم که اگر شفا پیدا کنی، ده هزار دینار برای امام علی النقی بفرستم. نشان مهر خود را نیز بر آن زدم.» صورت متوکل از شرم سرخ شد، رو به سعید گفت: «شمشیر و این کیسه‌ها را بردار و کیسه ای دیگر به آن اضافه کن و به منزل علی النقی برو و عذرخواهی بکن.»... 📚کافی، ج ۱، ص ۴۹۹ 📚الإرشاد، ج ۲، ص ۳۰۲ 📚المناقب، ج ۴، ص ۴۱۵ 📚الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۶۷۶ 📚إعلام الوری، ج ۲، ص ۱۱۹ 📚کشف الغمة، ج ۲، ص ۳۷۸ 📚بحارالأنوار، ج ۵۰، ص ۱۹۸ لطفا با ما همراه باشید👇 ╔═••⚬🇮🇷⚬••═╗    @erisonteb ╚═••⚬🌍⚬••═╝