eitaa logo
ایلاریایِ عزیزم •
96 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
همه‌چیز یک راز است ، ایلاریایِ عزیزم *
مشاهده در ایتا
دانلود
ایلاریایِ عزیزم ، گاهی آنقدر که باید نمی‌توانی قوی بمانی امیدوارم در آن زمان دستانی برای در آغوش کشیدنت باشند.
ایلاریایِ عزیزم ، تنهایی همچون حفره‌ای در قلبم به سینه‌ام چنگ می‌زند ، گمان نمیکنم دیگر با هیچ چیز حتی محبتِ بی‌دریغ پر شود.
ایلاریایِ عزیزم ، به انتظارِ کسی نشستن اراده‌ای محکم وُ عشقی جاودانه می‌خواهد ، چشم به راه بودن کار هر کسی نیست در زمانه‌ای که با یک نگاه ساده‌یِ دیگری دلت بلرزد.
ایلاریایِ عزیزم ، آدم‌ها به هنگام خشم وُ ناراحتی حرف هایی را بر زبان میاورند که طبق باور بعضی‌ها نباید آن‌ها را جدی گرفت ، اما به عقیده‌ی من آنها درست چیزهایی را می‌گویند که مدت‌هاست در دلشان دفن کرده‌اند که مبادا تو را بابت ‌آن برنجانند. دردناک است اما آن حرف‌ها حقیقی‌ترین اند.
ایلاریایِ عزیزم ، هرگاه نیمه شب اشک بر چشم هایت رخنه کرد غمت مباد ، هرکس که نباشد ماه نظاره‌گر است وُ کسی که دوستت دارد از ماه بی‌خبر نخواهد بود.
ایلاریایِ عزیزم ، شرمسارم وُ مالامال اندوه که این‌ها می‌گویم اما عمیق ترین زخم‌ها را نزدیک ترین کسانت به تو خواهند زد. شاید در پس حرف‌ها وُ رفتار هایشان هیچ منظوری نباشد اما تو بسیار آسیب خواهی دید ، بسیار عزیزِ جانم .. نه برای اینکه تصور میکردی انسان‌ها نمی‌توانند آنقدرها بی‌رحم باشند ، بلکه به این خاطر فرو می‌ریزی که از او ، تنها از او انتظارش را نداشتی.
ایلاریایِ عزیزم ، هرچیزی که به دست آوردنش راحت‌تر وُ سریع‌تر است ، نمی‌تواند قطعا بهترین باشد. گاهی برای داشتنِ چیزی که ارزشش را دارد ، صبری بلند لازم است.
ایلاریایِ عزیزم ، قسم به اشکی که به هنگام شنیدنِ نامی از چشمانم می‌چکد ، نمی‌توان از گذشته گذشت.
ایلاریایِ عزیزم ، رفتار هرکس انعکاسِ سرگذشت اوست. حقیقتاً مهربان ترین وُ خوش‌قلب ترینِ انسان‌ها کسانی‌اند که رنج بسیار کشیده وُ ظلم های بیشتری متحمل شده‌اند.
ایلاریایِ عزیزم ، شاید اگر تو هم در زمانه‌ی ما می‌زیستی نفس کم می‌آوردی.
ایلاریایِ عزیزم ، آدمیزاد از چیزهای ناشناخته می‌ترسد وُ من از چیزهایی که در پیشِ رو دارم. نه به این دلیل که آنها ناشناخته‌اند، بلکه ترسم از این است که گذشته را دوباره تجربه کنم.
ایلاریایِ عزیزم ، کاش کسی روزگار را با من هم‌قدم میشد وُ پا به پایم می‌آمد. شاید اگر زمین می‌خوردم، برخلاف دیگران کنارم می‌نشست وُ پیشانی‌ام را می‌بوسید وُ می‌گفت : عجله نکن، برای رسیدن به انتهای زندگی وقت هست اما برای با من بودن، نه.