eitaa logo
"وَهٌـمٓ!:)✨
312 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
407 ویدیو
6 فایل
𝐈 𝐥𝐢𝐯𝐞 𝐟𝐨𝐫 𝐦𝐲𝐬𝐞𝐥𝐟 :)🤍 𝑻𝒉𝒆 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝒉𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 𝒚𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒍𝒍𝒔 𝒎𝒆.🙂💔 𝚂𝚎𝚌𝚛𝚎𝚝: https://daigo.ir/secret/2940193902
مشاهده در ایتا
دانلود
این آخرین زیارتی بود که اومدیم امشب داریم بر میگردیم تهران براتون توی قطار هم لایو میگیرم🤍✨
داریم میریم خونه😭😭😫💔
آقا جان امیدوارم بازم مارو بطلبی❤️‍🩹😭
واسه همتون دعا کردم😁✨ ایشالا حاجت روا شید😊❤️
داریم بر میگردیممممم😭😭😭
با اتوبوس داریم میریم خونه که وسایلمون رو جمع کنیم😔❤️‍🩹
همسایه ها این چنل عضو شید بگید ادتون کنم😁❤️ چنلی که باید عضو شید~> @ihaamim_20
بیاین گپ 🎀 خوش میگذره 😏 گپمون محدودیت نداره 🤌🏻 دختر ، پسر ، پیر ، جوون ، ... لینکشم : https://eitaa.com/joinchat/239469844C82657c42cc
"وَهٌـمٓ!:)✨
فعالیت توپی که قولش رو دادم سر جاشه امروز براتون میزارم🤍✨
حالا بهتون میگم که فعالیت توپمون چیه…:) فعالیت توپمون ۹ پارت از رمانی که دارم مینویسم هستش🤍🩸✨
✨🤍به نام خدا🤍✨ پارت 1 رمان جنگل جیغ🪵🍃 در اعماق جنگل جیغ دخترکی تنها بود ك به دلیل مشکلات فراوان از جمله مسائل خانوادگی و آسیب های شدید از طرف دوستان و اطرافیان از خانه فرار کرده بود و به جنگل پناه برده بود. اِمیلی فقط میدوید و نمیدانست به کجا میرود،تا به خودش آمد دید در اعماق جنگل رسیده است و به طرز وحشتناکی گم شده است و در این حال صداهای مخوفی از انتهای جنگل به گوش میرسید٬صدایی مانند جیغ و ناله،صدای زوزه گرگ را در نزدیکیش احساس میکرد و بدنش را میلرزاند. دختر بیچاره تا صبح پلک روی هم نگذاشت تا مبادا حیوان های وحشی به آن حمله کنند و آن را ببلعند٬خستگی زیادی وجود امیلی را فرا گرفته بود،او دو روز بود ك غذا نخورده بود و داشت از گشنگی میمرد؛اما اطرافش را نگاه کرد و دید بسیاری قارچ در آن محل هستند ك میتواند از آنها استفاده کند و غذا درست کند. چندین تا قارچ خوراکی چید و کمی برگ های خوراکی جمع کرد و با آنها غذا درست کرد و خورد. هفته ها میگذشتند و امیلی بیشتر به وضعیت عادت میکرد. او فقط میتوانست دو ساعت در روز بخوابد. امیلی مانند احساس میکرد ك دیگر انسان آزادی نیست’او تبدیل به یکی از اعضای جنگل شده بود و دیگر هیچ وقت نمی توانست از آن جنگل فرار کند… امیلی هر شب حدود ساعت نه تا ده صدای جیغ و ناله میشنید ولی دیگر ترسی نداشت اما خیلی کنجکاو بود بداند ك آن فردی ك جیغ میکشد کیست. مردم شهر میگفتند ك هرکس به آن جنگل برود زنده بیرون نمی آید آنها میگفتند ك جنگل انسان هارا زندانی میکند تا بخشی از او شوند و جنگل را پرورش دهند. امیلی چاره ای نداشت جز اینکه به اسرار این جنگل مرموز پی ببرد و آن انسان های بی گناهی ك در جنگل گیر افتاده اند را نجات دهد…