✨🤍به نام خدا🤍✨
پارت ۱۳ رمان جنگل جیغ🪵🍃
خواب میدیدم ك در کنار خانواده ام هستم ،
آنها تحقیرم میکنند و من باز هم سکوت میکنم!!
این خواب ها چند وقت بود مدام تکرار میشد؛بیشتر شبیه کابوس اند تا خواب!!:)
انقدر غرق کابوسی بودم که توش گیر کرده بودم،
که یکدفعه از پشت افتادم!!
کمرم نابود شد
با هزاران زحمت خودم رو به کلبه رسوندم ،
آرلا وقتی وضعیتم رو دید؛بدون هیچ حرفی بغلم کرد و برد طبقه بالا،
من رو روی تخت گذاشت و رفت..
دلیل این رفتارش رو نفهمیدم،ولی ازش ناراحت شدم
کمرم یکدفعه تیر کشید و من جیغم بلند شد!
آرلا با خونسردی تمام سمتم اومد و یک لیوان چای دستم داد ، که انقدر داغ بود باعث شد دستم بسوزه ُلیوان رو رها کنم،
لیوان به هزاران تکّه تبدیل شد و آرلا بی توجه به اونها ، از رویشان رد شد و رفت.
همین باعث شد بفهمم اون آرلا نیست!
نمیتونستم از اتاق خارج شم، کل اتاق پر شده بود از خرده شیشه!!
لومی آن طرف در وایساده بود اما سالم بود،
که باز هم متوجه شدم اون لومی نیست:)
با هزاران بدبختی تُشک را از روی تخت برداشتم و به زمین انداختم ،
بعد خودم را به اون طرف اتاق رسوندم
در کمد لباس ها را باز کردم و با چهره وحشت زده آرلا مواجه شدم!
دست و پاهاش بسته بودن و دور دهنش هم پارچه ای پیچیده شده بود که نمیتونست حرف بزنه!!
پارچه رو از دور دهنش برداشتم و دست و پاشم باز کردم،
آرلا محکم بغلم کرد..
بعد از چند دقیقه متوجه شدم
ك آرلای قوی من داشت گریه میکرد..!:)
من چند بوسه به چشم های اشکیش نشوندم و اشکاش رو پاك کردم.
با بغض گفت:
[ببخشید ك ن ن نگرانت گردم..🥺]
من در پاسخ به حرفش گفتم:
“فدای سرت عزیزم، باید بریم و دنبال لومی بگردیم!!:)”
دستش رو گرفتم و از کمد بیرون کشیدمش!
توی سرم پر شده بود از فکر و خیال!
‘یعنی اون دو نفر که جای آرلا و لومی بودن ، چی بودن؟’
‘جنگل قصدش از این کار چیه!!’
‘لومی چرا کنار آرلا نبود’
‘یعنی با لومی چی کار کردن؟!!’
که همین فکرا باعث شد چشام اشکی بشن:)
"وَهٌـمٓ!:)✨
✨🤍به نام خدا🤍✨ پارت ۱۳ رمان جنگل جیغ🪵🍃 خواب میدیدم ك در کنار خانواده ام هستم ، آنها تحقیرم میکنند
اخ جان 🙃🤌🏻
جیگرم حال اومد ..
قشنگ سختی از تنم رفت تا دیدم پارت دادی 🙇🏻♀️❤️🔥🖇
"وَهٌـمٓ!:)✨
اخ جان 🙃🤌🏻 جیگرم حال اومد .. قشنگ سختی از تنم رفت تا دیدم پارت دادی 🙇🏻♀️❤️🔥🖇
خداروشکر:)
امیدوارم خوشت بیاد!!:)
به پای رمان تو نمیرسه فداتشم🫀🌱😌
"وَهٌـمٓ!:)✨
خداروشکر:) امیدوارم خوشت بیاد!!:) به پای رمان تو نمیرسه فداتشم🫀🌱😌
خوشم بیاد ؟؟
باید عاشقش بشممم!؛)
بهم داری انگیزه میدی دوباره رمان بنویسمااا😭😭😭
البته مطمئنا تو این ۹ ماه مدرسه مینویسم و ۳ ماه تابستون میزارم 😅😂🤦🏻♀
"وَهٌـمٓ!:)✨
خوشم بیاد ؟؟ باید عاشقش بشممم!؛) بهم داری انگیزه میدی دوباره رمان بنویسمااا😭😭😭 البته مطمئنا تو این ۹
نمیدونی که از درون چقدر اکلیلی شدم:)🥹💙✨