خب ..
سلام ؛
میخواستم باهات یه سری حرفا رو بزنم که شاید به دردت بخوره .
اون حرفایی که میخوام شاید شاید یکی بهم بزنه ...؛)
صدف خیلی دختر مهربونی هستی ..
خیلی دختر خوبی هستی ..
کلا توصیفت غیر ممکنه ، مثل یه شهر بزرگ میمونی که آدم فقط باید بیاد توش تا ببینه که تمام معادن دنیا اونجاست !!
ولی خب صدف تو واقعا زیاد از حد مهربونی ..
مثلا از همون اول دوستیمون تا الان که بهت پیام میدم و حرف میزنیم نشده یه بار یه بار محض رضای خدا بتونم آخرین پیام رو داده باشم بهت ..
هیچوقت!؛)
همیشه هم طولش دادم و هی پیاماتو ریپلای زدم ولی بازم آخرش نتونستم اخرین پیام رو بدم ..
میدونی صدف الان که اینا رو مینویسم نه ازت انتظار دارم مثل همیشه قربون صدقم بری یا فکر کنی دارم اینا رو به شوخی میگم ..
نه صدف اینا رو دارم از اعماق قلبم میکنم که هر کدومشون که از قلبم بیرون میان روی غرورم پا میزان .
صدف من خیلی خیلی خیلی بیش از اونی که فکرشو بکنی حتی مغرور بودم ..
خیلی خیلی مغرور بودم ..
در صورتی که یه دوست دارمم به کسی که دوسش داشتم نمیگفتم .
صدف اینا مهم نی ..
وقتی هم میگم مهم نی ینی واقعا مهم نی .
صدف الان تو این منتو داری میخونی در صورت عادی ..
ولی من در صورتی برات می نویسم که کنار بخاری ام و دست و پاهام مث یخ ، یخ زده !؛)
و چشمام پره اشکه ..
امیدوارم درست بنویسم و تو بتونی بخونی ..
صدف خودتم خوب میدونی وقتایی که مث الان از استیکر استفاده نمیکنم چقدر جدی ام .
صدف میخوام یه داستان بگم که برای خودم اتفاق افتاده و خب باید خیلی مفهومی بهش نگاه کنی ..
داستان از این قراره که من رفته بودم صلا فروشی اون طلا هایی رو که حامیم گرفت بگیرم..
رفتم و گفتن که قیمتش ۱۲ میلیون هست ..
خب منم برا اون موقع ۱۲ میلیون نداشتم که ..
به فروشنده گفتم شرمنده من همچین پولی رو ندارم .
گفت که خب اشکالی نداره من ۱۱ تومن بهت میدم ..
گفتم نه مرسی من بازم پولشو ندارم که آخرش شمارمو گرفت و گفت وقتی قیمتش پایین تر اومد بهتون زنگ میزنم ..
حدود ۱۰ روز هر روز ظهر که از مدرسه میومدم زنگ میزد و هی قیمت کمتری میگفت ...
تا وقتی که پریروز زنگ زد و گفت خانم شما که اون گردنبند و دستبند میخواستید از ۱۲ تومن شده ۲۰۰ هزار تومن!!!!
از تعجب شاخ در اوردم رفتم در مغازه دیروز و گفتم چرا هی قیمت پائین تر میدین؟
شک کرده بودم که اون گردنبند مشکلی داره که انقد ارزون میخواد بده بهم ؟؟
اصن اون ست قشنگ از چشم افتاددد!!!
اتفاقا بهشم گفتم گفتم این مشکلی داری که انقد ارزون میفروشین؟
به اتت پتهه افتاد و چیزی نگفت ..
میدونی صدف تو هم همون ست طلا هستی !!!
ولی خب وقتی زیادی اهمیت میدی و زیادی قربون صدقه میری و اینا از چشم میوفتی ..
قشنگ دارم زار میزنم و اینا رو میگم ..
هیچوقت نمیخواستم برات تعریف کنم که ناراحت شی ولی خب احساس کردم مهمه بودنی ..
ولی صدف من این حرفا رو هم میتونستم پیوی بهت بزنم ..
تنها دلیل اینکه تو پیوی نگفتم یه دلیل داشت آقااا من عاشقت شدم ...؛)
عاشق خودت واقعیت عاشق خود خود خودت ...؛)
و ت هیچوقت از چشمم نمیوفتی اگرم میخواستی بیوفتی اون ۱ ماه افتاده بودی که اونوقتم نیوفتادی ...؛)
صدف میخوام یه چیز دیگم بهت بگم ؛
من یه من جدید از خودم ساختم .
اونی که به کسی دل نمیبنده اونی که اعتماد نمیکنه اونی که بهترین رفیقش خداست اونی که فاتحه احساساتشو خونده اونی که عاشق خودشه اونی که قلبشو به کسی نمیده ...؛)
اینا حرفای من به ت شاید یه روزی به زبون خودت !؛)
از طرف | بهار .
"وَهٌـمٓ!:)✨
بازم نوشتم، بزارم براتون؟!🫀🌱 https://daigo.ir/secret/2940193902
اینکه پرسیدن نداره 🤍🌱
منتظرمااااااااااااااا🙇🏻♀️🛐🎀:))))
"وَهٌـمٓ!:)✨
اینکه پرسیدن نداره 🤍🌱 منتظرمااااااااااااااا🙇🏻♀️🛐🎀:))))
:)نظرت برام قابل احترامه!
ولی دوس دارم بقیه هم دوس داشته باشن
"وَهٌـمٓ!:)✨
:)نظرت برام قابل احترامه! ولی دوس دارم بقیه هم دوس داشته باشن
به روی چشم 💘🙆🏻♀️✨️
"وَهٌـمٓ!:)✨
خب .. سلام ؛ میخواستم باهات یه سری حرفا رو بزنم که شاید به دردت بخوره . اون حرفایی که میخوام شاید شا
واقعا حرفی ندارم
توی متن های جدیدی که نوشتم
تصمیم گرفتم قلب مهربونم رو بکشم
قرار شد دیگه مهربون نباشم
قرار شد خود واقعیم باشم
کسی که هیچوقت نبودم
قرار شد کمتر اهمیت بدم
دقیقا حرف هایی رو زدی، که توی دفترچه ام نوشتم:)))
"وَهٌـمٓ!:)✨
واقعا حرفی ندارم توی متن های جدیدی که نوشتم تصمیم گرفتم قلب مهربونم رو بکشم قرار شد دیگه مهربون نباش
میدونی خیلی خوشحالم که قبولش کردی و الان داری با مغزت تصمیم میگیری نه با قلبت ...؛)
در مسیری که پیش میری موفق باشی !؛)
"وَهٌـمٓ!:)✨
میدونی خیلی خوشحالم که قبولش کردی و الان داری با مغزت تصمیم میگیری نه با قلبت ...؛) در مسیری که پیش
بیشتر از هر وقتی دارم با قلبم تصمیم میگیرم!:)
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Dream_hug/8800
ینی چیچی
جونم؟
چی ینی چی؛
#دایگو