اگر از قصهها ی تو دلم برات گفتم ،
یا از غصه های آدمیزادیم ، یا از شرح قلب کوچیکم ،
و از خیلی از های دیگه ؛ یعنی تو رو توی قاب امنیت دیدم
نزاری حس ناامنی کنمااا باشه؟ .
خدا ی روزهای ابری ؛
برای قصه های نامعلوم ِ ذهن ِ خام من ،
تو اون نویسندهای باش با قلم دلبر ..
سی روز و اندی هست که گم شدم ؛
باید توی مسافت ِ صحن انقلاب تا گوهرشاد خودمو پیدا کنم .
از صحن پیامبر برگردم جلوی چایخونه صحن کوثر وایسم
و چشمامو ببندم و به ضربِ برخورد استکان و نعلبکی ها
گوش بدم و زیر لب زمزمه کنم ؛
رسیدم تا حرم گویی کسی میگفت در گوشم
بیا ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم *
امسال اردیبهشت برام سراسر غم بود .
برعکس پارسال که رنگ رخسار خبر میداد از سِرِ درون ،
انگار عطر خاطرات ِ خوش گذشته حالا ناخوشم کرده .
• مَـهـٰانخانوم
امسال اردیبهشت برام سراسر غم بود . برعکس پارسال که رنگ رخسار خبر میداد از سِرِ درون ، انگار عطر خاطر
ی کلمه از اردیبهشت گفتم
یک قصه ی جدید و متفاوت برام تراشید
اردیبهشت هر سال برای من حکایت ها داره .