سی روز و اندی هست که گم شدم ؛
باید توی مسافت ِ صحن انقلاب تا گوهرشاد خودمو پیدا کنم .
از صحن پیامبر برگردم جلوی چایخونه صحن کوثر وایسم
و چشمامو ببندم و به ضربِ برخورد استکان و نعلبکی ها
گوش بدم و زیر لب زمزمه کنم ؛
رسیدم تا حرم گویی کسی میگفت در گوشم
بیا ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم *
امسال اردیبهشت برام سراسر غم بود .
برعکس پارسال که رنگ رخسار خبر میداد از سِرِ درون ،
انگار عطر خاطرات ِ خوش گذشته حالا ناخوشم کرده .
• مَـهـٰانخانوم
امسال اردیبهشت برام سراسر غم بود . برعکس پارسال که رنگ رخسار خبر میداد از سِرِ درون ، انگار عطر خاطر
ی کلمه از اردیبهشت گفتم
یک قصه ی جدید و متفاوت برام تراشید
اردیبهشت هر سال برای من حکایت ها داره .
خدایِ آسمون بیکران ؛
وَ أَنتَ الغَنیُ وَ أَنَا الفَقیر ،
وَ أَنتَ القَوىُ وَ أَنَا الضَعیف . .
خدای روز های ابری ؛
میون همه ی صداها ونغمه ها،
در بسط سخن های بی انتها
من به سکوت تو گوش میدهم .
یک نفر گفت ؛ خدا ، کاش که عاشق بشوم
شد و در پیچ و خم عشق خدا را گم کرد .
#سیدتقیسیدی