به کوی عشق تو راضی شدم به نقش گدائی
اگر چه شهره به هر شهر و شهریار تو بودم .
انتهای سلام و احوالپرسی با ی لبخند ملیح و
مهربون بهم گفت ؛ دوسِت دارم، موفق باشی .✨🍓🪄
دلم میخواست در آغوش امامی باشم؛ آغوشی آسمانی،
گفتم حالا که دستم از آقایانیسالنفوس دور مانده
به ضریح خانوم معصومه پناه ببرم. که دیدم ای دل قافل
از کاروان جاماندهام و ظرفیت تکمیل است. زیرلب گفتم
شاید خیری ست و صلاح اینست دیدار ما به روزی دیگر
موکول شود. لباس پوشیده و به سمت مرکز مشاوره رفتم و
در راه برگشت دوستم پشت تلفن گفت؛
دارم میرم شهر ری میای؟ من فلان ایستگاهام گفتم آره وایسا
انگار که راه آسمان باز بود تا دل طوفان زدهام به پناهگاهی برسد.
که سیدالکریم عبدالعظیمحسنی را پساز سهسال یافتم..