دلم میخواست در آغوش امامی باشم؛ آغوشی آسمانی،
گفتم حالا که دستم از آقایانیسالنفوس دور مانده
به ضریح خانوم معصومه پناه ببرم. که دیدم ای دل قافل
از کاروان جاماندهام و ظرفیت تکمیل است. زیرلب گفتم
شاید خیری ست و صلاح اینست دیدار ما به روزی دیگر
موکول شود. لباس پوشیده و به سمت مرکز مشاوره رفتم و
در راه برگشت دوستم پشت تلفن گفت؛
دارم میرم شهر ری میای؟ من فلان ایستگاهام گفتم آره وایسا
انگار که راه آسمان باز بود تا دل طوفان زدهام به پناهگاهی برسد.
که سیدالکریم عبدالعظیمحسنی را پساز سهسال یافتم..
گلی که خود بدادم پیچ و تابش
به اشک دیدگانم دادم آبش
درین گلشن خدایا کی روا بی
گل از مو، دیگری گیرد گلابش؟
#باباطاهر
نیاز داشتم بدونم چی رو دیگه نمیخوام، چون گاهی اوقات
دونستن اینکه چی رو میخوای دیگه حل کننده نیست. باید
بدونی چی رو نمیخوای تا گذر از اون درهای جدیدی رو
برات باز کنه.
• مَـهـٰانخانوم
* چای در غم ِ تو از دهان افتاد . | حسینبابالنجاة |
ء
چای نبات روضهاترا هر که نوشیده
از کوثر و زمزم یقینا چشم پوشیده