شبها هروقت که بیرونم وقتی به ماه خیره میشم
و حاله ی نوری که دورشو گرفته رو میبینم انگار ی صدایی
توی ذهنم باهام حرف میزنه و بهم میگه؛ خیالت راحت، من حواسم به همه ی چیزایی که داره از ذهنت عبور میکنه هست.
ی دلگرمی توی دلم میوفته با دیدن ماه. اصلا خدا ماه و گذاشت تو آسمون شب که بگه تو دل تاریکی ها هم من هستم. هیچ چیز نمیتونه جلوی حضور منو بگیره پس نگران نباش.
نيست تابِ دردِ غربت جان افگار مرا
با قفس آزاد كن مرغ گرفتار مرا
• صائب تبریزی