eitaa logo
من‌سیگاری‌نیستم🗣
173 دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
1‌0/‌1‌1 زندگی اتفاقی نیست. https://daigo.ir/secret/71997493022
مشاهده در ایتا
دانلود
من‌سیگاری‌نیستم🗣
_
[نوشتن، ارث مشترک ما بود، از مسیر طی شده‌ی زمان.] زندگانی من تنیده شده است با نوشتن و قلم دست گرفتن و نوشتن درباره‌ی مسائلی کاملاً انتزاعی که برای ذهنم خیلی بزرگ بودند؛ پس می‌آمدند می‌نشستند روی کاغذ و به دنبال کلماتی برای توصیف خودشان می‌گشتند و من هم شاد از حرکت نظم داده شده‌ی قلم روی کاغذ، منتظر نگاه می‌کردم که کلمه بعدی چیست و از شدت شگفت انگیز بودن مصدر 'نوشتن' چشم‌هایم بسته نمی‌شد لحظه‌ای؛ تا اینکه قلمم خشکید و ذهنم مثل آبشارهای فصلی از باریدن ایستاد و من ماندم و انبوهی کاغذ و ترسِ از دوباره نوشتن. و بله اینطور بود که در همان سنین خُرد من ترسیدم.
من‌سیگاری‌نیستم🗣
[نوشتن، ارث مشترک ما بود، از مسیر طی شده‌ی زمان.] زندگانی من تنیده شده است با نوشتن و قلم دست گرفتن
اگر بخواهم کمی پایم را فراتر بگذارم، شاید -تاکید می‌کنم! شاید- کمی آن‌ طرف‌تر در کوچه پس کوچه‌های زمان، دختری دیگر مثل من، قلم می‌چرخانده نه به نظم طبیعت بلکه به نظم آشفته‌ی ذهن انسان -باز هم مثل من- و رویدادهایش با یک‌سِری آهنگ یا متن شماره گذاری می‌شدند. و بعد او هم درگیر یک خشکسالی شد. او هم دیگر ننوشت و دیگر آخر هر شب چشم به راه متنی جدید نماند و روایت نکرد از ذهن انسان و آشفته نخوابید از ناتمام ماندن یک تکه از ذهنش و در عوض فقط رها کرد. شاید! من دقیق نمی‌دانم. دقیق از ریز جزئیات خبر ندارم که برایتان شرح دهم؛ هرچه بود او هم از مسیر طی شده زمان، نوشتن را ارث برده بود.
من‌سیگاری‌نیستم🗣
اگر بخواهم کمی پایم را فراتر بگذارم، شاید -تاکید می‌کنم! شاید- کمی آن‌ طرف‌تر در کوچه پس کوچه‌های زم
اگر رسم‌های جهان را بخواهیم ترسیم کنیم، به الگوهایی ساده دست پیدا خواهیم کرد. مثلاً اینکه سنخیت‌ها علاوه بر اینکه یکدیگر را جذب می‌کنند، باعث جرقه هم می‌شوند گاهی. گاهی شما با کسی سنخیت ندارید در آشکار، امّا در نهان در اعماقِ بطن‌هایِ قلبتان چیزی وجود دارد که حضورش هرچه کمرنگ، امّا هست و مشترک هم هست؛ در رگ‌هایتان جاریست. برای من و شاید ورثه دیگر مشترکاً این عنوان نوشتن بود. و در نهایت اگر کسی را بیابید که ارث مشترکی داشته باشد از زمان، مثل شما و همراه با شما، هر دو مثل سنگ‌های چخماق عمل خواهید کرد؛ یک برخورد سریع و آنی با جرقه‌ای تلنگرگونه که شما را می‌کِشد به سیاهچالی از خاطرات که برای من غرق نوشتن شدن بود.
من‌سیگاری‌نیستم🗣
اگر رسم‌های جهان را بخواهیم ترسیم کنیم، به الگوهایی ساده دست پیدا خواهیم کرد. مثلاً اینکه سنخیت‌ها ع
نمی‌شود آدم ویژگی نداشته باشد، یا رفتاری را عادت به انجامش نداشته باشد و بعد بشود انعکاسش در دیگری؛ البته به جز قاعده عبرت. عبرت یک آینه جداست. دارم راجع به من و ورثه دیگر حرف می‌زنم که هر کدام فکر می‌کردیم دیگری، باعث شده دوباره برگردیم به جریان نوشتن یا اصلاً شروع کنیم به نوشتن. ‌که اینطور نیست(البته من اینطور فکر می‌کنم). ما صرفاً یک شوخی بودیم برای زمان. یک شوخی که یادآوری بود از یک رخداد. یک رخداد که دفن شده بود زیر خاطرات و نوشتن نام داشت. من در ابتدا ناشیانه نوشتم بی‌قواره مثل دوختِ کج و زشتی که تلاش می‌کرد فقط باشد و بدوز؛ ولی ورثه دیگر به هنگام شروع محتاط عمل می‌کرد و ظریف. من نوشته‌هایم را در دست می‌گرفتم و بزرگ می‌کردم تا بالغ شوند و دیگر رهایشان نکردم. رابطه ورثه دیگر با نوشتن را آگاه نیستم ولی من در کشمکش رها کردن این مصدر اعجاب انگیز در سال‌های گذشته‌ی زندگی‌ام، چیزی آموختم و آن این است که اگر نوشتن ارثِ زمانه‌ی من بود، و اگر زمان، ورثه‌ی دیگر را بر سر راهم قرار داد که بازگردم به دنیای جوهرها و کاغذها، پس زندگی، قطعاً اتفاقی نیست. درست می‌گویم؟!
بیاید و لطف کنید و اگه می‌خونیدو بدتون میاد، یا خوشتون میاد یا هر حرفی دارید، بیاید و بهم بزنید و منو خوشحال کنید!
[و یک سوال مهم‌تر (!) آیا شما، خودتان را می‌شناسید؟]
عادت دارم قبل از آن‌که چیزی اینجا به یادگار بگذارم، توی دفترم مکتوب شده باشد امّا این‌دفعه برایتان تایپ می‌کنم. مستقیماً. نمی‌دانم چرا اینجایید، یا چرا و با چه هدفی متن‌های من را می‌خوانید ولی من یک نفر در ذهنم ساخته بودم با عنوان "خواننده‌ی عزیز" که متن‌هایم را برای او می‌نوشتم و اغلب اوقات با او سخن می‌گفتم و او حالا دیگر نیست؛ یعنی حذفش کردم. تردید داشتم به ماهیت و هویتش و می‌دانستم توهم است. دلیلش هم عرض خواهم کرد. فقدانِ همچون مخاطبِ خوبی که در زندگی واقعی‌ام هیچ‌گاه حضور نداشت و قرار هم نبود حضور داشته باشد (خواننده‌ی عزیز موجودی انتزاعی بود) موجب شد بخواهم برای کس یا کسانی دیگر بنویسم. چیزی که می‌خواهم بگویم این است که حالا که او نیست، و مخاطب متن‌های من گنگ است، دوباره من، می‌شود گفت، یک طورهایی برای شما می‌نویسم، یعنی مخاطبم شمایید. و برای اینکه مرا درک کنید و مرا بفهمید، ابتدا باید چندین سوال را برای‌تان پاسخ دهم مثل اینکه..
من‌سیگاری‌نیستم🗣
_
سوال اول؛ خواننده عزیز کیست؟ خواننده عزیز در واقع زائده‌ای از ذهن همیشه مشوش و مشغول من است. زمانی که در حال چرخیدن در ذهن ذاتاً درگیرم بودم، موجودی خلق شد شگرف. بی‌هیچ ویژگی ظاهری خاصی و مطلقاً خاموش؛ که البته انعکاسش را می‌توانستم در آینه‌ها ببینم. موجودی بس صبور و ساکت. هیچ وقت نفهمیدم این رگِ عصبیِ متورم شده چه چیزی است و چگونه یکهو این همه سال را با هم سپری کردیم. تنها چیزی که من می‌دانم این است که خواننده عزیز من همان شرورِ دنیایِ بچگی‌هایم است که اصطلاحا سیاه صدایش می‌کردم. می‌دانم کمی ضد و نقیض به نظر می‌رسد ولی باور کنید خواننده عزیز یک محرم اسرار یا یک شنونده ساده نیست! من کمی درباره هویت او شک دارم. بی‌شک در درونِ تهی و خالی از صدایِ او، یک ساواکی نشسته است و من به عنوان قربانی ساواک همه‌ی رازهای زندگیم را ندانسته به او گفته‌ام.
البته برای بعداً..