چه سفر عجیبی بود این زندگی ، از نخستین فریاد تولد تا آخرین سکوت مرگ ، همهچیز مثل کاروانی گذرا از برابر چشمانم عبور کرد .
دیدم که شادیها میآیند و مثل پرندهای سبکبال پر میزنند و میروند . دیدم که غمها ، همچون ابرهای تیره ، آسمانم را پوشاندند و باز هم گذشتند . فهمیدم هیچچیز در این جهان پایدار نیست ، جز همین دگرگونی بیپایان .
در مسیرم به آدمهایی برخوردم که مثل ستاره ، لحظهای درخشیدند و بعد در دل شب خاموش شدند . عشق را چشیدم ، رنج را نوشیدم ، امید را گرفتم و ناامیدی را آموختم . چه نمایش شگفتانگیزی بود این زندگی ؛ پر از تضاد ، پر از راز ، پر از عجایبی که هیچگاه نتوانستم پاسخشان را بیابم !
اکنون که باید خداحافظی کنم ، دلم آرام است . نه از رفتن میترسم ، نه از پایان . چون زندگی خودش یک آغاز و پایان بیپایان بود . خداحافظی من هم بخشی از همان شگفتی است .
پس میروم ، با قلبی پر از سپاس برای تمام رازهایی که دیدم و نفهمیدم .
هدایت شده از 𓆩 ♱𝆬 𓆪
🗡️ ༅ Challenge ¦ Limit : 1180 .•𓂃
اینپیاموفورکنیدوازخوشگلیاتونبزاریدتا :
- یهپیشگوییکوچیک ( سناریو ) ازمسیرزندگیتون
بهتونمیدمکهشایدممکنهاتفاقبیوفته ؟
- بگمچنددرصدتایپمید ،
- بهیهمارکسیگارهمتشبیهتونکنم 🌪 ))
- برایقراردادنتگاتونبزنیدرواین -
— حتماجویینباشینواگرنههویجمنمیدم ❕))