در این دنیای بالا و پایین ها، در این دنیایی که هرکس داستانی از خودش برای بازگفتن دارد، من بر روی پله های این خانه ی قدیمی در کوچه ی کثیف و متعفن روزمرگی ناگزیرم در انتظار موعودی برای پایان درد هایم بی هیچ سخنی نشسته ام. نه داستانی برای فروش به مرد دوره گرد دارم و نه امیدی برای آویختن بر گردن دختربچه ی لب حوض که سکه های مسی اش را با آرزویی به پاکی چشمه ی باران به آب گندیده ی حوض میسپارد. حتی هیچ چیز برای بخشیدن به کبوتر های روی ایوان ندارم.
کبوتر های روی ایوان از سرزمین های دور آمده اند، از همان سرزمین ها که بی صبرانه منتظر شنیدن داستان هایشانی. آن ها بی منت می نشینند و داستان پروازشان بر فراز این آسمان بزرگ را برایم میگویند و من با حسرت پرگشودن در رویاهای بی انتهای خود فرو میروم.
در این دنیای بالا و پایین ها، در این دنیایی که هرکس داستانی برای بازگفتن دارد، من ساکن تر از همیشه، در پستوی تنهایی ذهنم به دنبال تو میگردم؛ تویی که همراه آن کبوترها پر کشیدی و رفتی، بی آنکه حتی از حال من و یا دختربچه ی لب حوض چیزی بپرسی. هر روز بی صبرانه منتظر سررسیدن کبوتر هایم تا داستان های تورا برایم بگویند.
#INFP
یادداشت های من
تو نمیتونی توی تمام مراحل زندگیت بینقص عمل کنی.
تو ام خسته میشی، تو ام به استراحت نیاز داری.
تو ام شکست میخوری، مگه چه اشکالی داره؟
میخوام بگم اگه اوضاع خوب پیش نمیره لازم نیست خودتو بخاطرش سرزنش کنی.
اگه سخته سختترش نکن!
#INFP
یادداشت های من
هدایت شده از -فرشتهایبهنامرضا👫
دلم میخواد به آدما برم بگم چی بهشون میدن که اینجوری دل میسوزونن؟؟
کاپ طلایی دل سوزوندن؟
همهمیگفتنعصبیهوباهیچکسکنارنمیاد
ولیمنمیدونستماونآدمبدینبود
فقطازقویبودنخستهبود
وقتیبغلشکردم
تمومزخماشجوونهزدنوگلدادن^^
دستاشوگرفتموبوسیدمشفهمیدماونقشنگترینروحدنیاروداره ...
#ISTJ
مثلجملہایکہبعدشنقطہنیست ، بلاتکلیفم .♡.
#ISTJ
شاید تمام زندگی در این جمله ایوان
تورگنیف خلاصه شده باشد:
“وشاید تقدیرش چنین بود که فقط
لحظه ای از عمرش را باتو همدل باشد🖤”
#ISTJ
داشتیم زیر بارون بستنی میخوردیم ،یهو بهم گفت تو خود ِپاییزی ! خندیدم : چه یهو گفتی ! کاسه ی بستنیشو گرفته بود تو دستای قرمز شدش ! نوک بینیشم قرمز شده بود به دور دست نگاه میکرد و با همون لبخندایی که شیطنت و غرور رو باهم داشتن بهم گفت :
نه جدی میگم ! ببین ! از نظر من بعضی آدما دقیقا شبیه ِ فصل هان مثلا همین دوستت هست من تو اینستا دارمش ، چی بود اسمش ؟همش تو باغ و گل و گلدونه !
نیوشا ؟ نیلو ؟ گفتم : نوشین
یه قاشق بستنی گذاشت دهنش : اها آفرین همون !
شکل بهاره... یا همین آریان دوست من هست !
اون روز دم پارک دانشجو دیدیمش..
+موهای بلند داشت؟
_اره اره اون زمستونه
+خب نوشین تو گل و گیاهه میگی شبیه بهاره
اون چرا زمستونه؟
_چون همیشه دستاش یخه ! همهی خونشم آبیه آدم یاد زمستون میوفتهچند ثانیهای سکوت شد گفتم :
حالا من چرا پاییزم ؟!
تو چشمام زل زد از دهنش بخار میومد گوشهی لبش رفت بالا :
چون شالگردن بهت میاد ! گفتم : اون که به همه میاد !
گفت : حرف میزنی دل آدم میریزه !
مثل برگ درختا مثل دونه دونه های همین بارون آدم همش میخواد بشینه نگات کنهذوق کرده بودم ولی نمیخواستم نشون بدم !گفتم : این جوری که تو میگی همه فکر میکنن اونی که دوسش دارن پاییزه !
مثلا شالگردن به تو هم میاد !
چتر رو جوری بالا سر من گرفته بود که خودش خیس آب شده بود گرفتمش کشیدمش سمت خودم :
خیـس شدی بیا این ور تر !
_نه عیبی نداره دوست دارم خیـس شم+
دوست داری که الان سرما میخوری
_خب میخوام سرما بخورم دیگه !
با خنده گفتم : دیوونه ای؟
گفت : نه ؛ عاشق پاییزم˘˘🦋🧡
#ISTJ
‹‹ پشتِ جمله ی "مهم نیست عادت کردم" قد یه عمر زور زدن واسه درست شدن شرایط و نتیجه نگرفتن ، درد خوابیده ! 🙂🦋 ››
#ISTJ
هدایت شده از بوی تو
▫️لینک ناشناس نمیذارید؟! تبادل ندارید؟! حمایتی ندارید؟! نمیدونم از این چیزها ندارید؟! من این ها حالم نیست! یا سوراخی برای ارتباط و تبلیغ «بوی تو» پیدا خواهم کرد یا سوراخی خواهم زد!
▫️دانش آموز های فنی جلسه! اون دریل رو بدید به من ببینم ... 😐
💠@boyeto
هدایت شده از my hidden part
پیچوندن کلاسا خیلی بیشتر از آنچه فکر میکنید حس پیروزی به آدم میده