eitaa logo
میان|نرگس قربانی
254 دنبال‌کننده
78 عکس
13 ویدیو
1 فایل
«بسم رب الفاطمة» به نام او، برای او... زیست‌شناسی که نزیست تا آنکه فهمید باید بنویسد تا خود را بشناسد 🔬🧫 میانک: میان نوشت کوچک✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
|°نیایش°| أراک فأنجو مِن المَوت می بینمت و از مرگ نجات پیدا می کنم. ✍🏻 محمود درویش @ir_miyan
داستان دارد...
میان|نرگس قربانی
داستان دارد...
|°آخرین بیداری°| یک، دو، سه... من اومدم. یزدان می‌دونم پشت درخت قایم شدی، بیا بیرون که دیدمت. اه مگه نگفتم: « اول برو بقیه رو پیدا کن بعد بیا سراغ من؟» خب من چه کار کنم که تو، تپلی هستی و پشت اون درختِ نی قلیون مشخصی؟ من اولا تپل نیستم؛ اینا رو که می‌بینی، خرج‌شون کردم، الکی که این نشده، دوما بقیه بچه‌ها کجا قایم شدن؟ رضا رو که می‌دونم رفته جای همیشگی. بیا بریم دنبالش. آهای رضا بیا بیرون دیگه، اصلا می‌دونی تو اون لوله که تو رفتی دیشب روباه دم سفید رفته؟ تا اینو گفتم رضا ریزه میزه عین جت از لوله‌هایی که قرار بود چند روز دیگه برن زیر زمین که توشون نفت به ما برسه، بیرون اومد. گفت: « واقعا دمُش رو دیدم. چرا زودتر نگفتی؟» دست کردم تو موهای فرش و گفتم: « من چاخان کردم تو باز جدی گرفتی؟» اخمی از دروغم کرد، آخه به غیرتش برخورده بود که مردونگیش رو زیر سوال بردم. لپش رو کشیدم گفتم: « جون تو نمی‌خواستم دروغ بگم، حالا ببخشید دیگه.» تا اینکه با نیمچه خنده‌ای گفت: « باشه تو هم دیگه شورشو در نیار...» فقط محمد مهدی رو ندیده بودیم چند قدم سمت نخلستون رفتیم، همون جایی که نوشته بود ورود ممنوع، اما جلوتر نرفتیم.که با صدایی که از پشت نخلستون اومد، محمد مهدی رو هم دیدیم. ولی بدنش تو آسمون چه کار می‌کرد؟ حس کردم خواب می‌بینم. اما نه... انگاری واقعیه. از خدا خواستم که اون هنوز قایم شده باشه، نه، نه همه اومدن، من بیدار بودم. اما دیگه چیزی رو نمی‌فهمیدم. امروز اومدیم بدرقه محمد مهدی با بچه‌ها بغلش کردیم. اون گم نشده بود، حتی فرار هم نکرده بود. اما من دوباره شمردم. یک، دو، سه... دست کشیدم رو تابوتش ازش خواستم وقتی که چشمام رو باز کردم اون هم بیدار شده باشه، ولی هرچی شمردم اون بیدار نشد. || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°زخم°| گلوله‌ای از دست تفنگ فرار می‌کند و بر تن نحیف دنیا می‌نشیند. گلوله می‌پرسد: «زخمی شده‌ای؟» دنیا پاسخ می‌دهد: «مدت‌هاست...» || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°بو°| بوی مرگ را حس می‌کنم، اما بوی شهادت مدت‌هاست که رخت بربسته و دیار ما را وداع گفته است. آسمان سال ۶۵ این آسمان نبود، اما گازهای شیمیایی آن زمان چون لشکریان دود که از اگزوز ماشین‌ها به بیرون می‌گریزند، اطراف ما را احاطه کرده بودند، ولی من بوی تسلیم شدن را نه در خود و نه در یاران دیرینه‌ام نیافتم. ایستادیم، مقاومت کردیم، و به دنبال عطر گل یاس میان خون‌های لاله‌ها گشتیم؛ او را درک کردیم؛ یادمان داد که چشمانمان را بر دنیا باز کنیم، دنیایی که تا ابد غنچه می‌ماند و هیچ گاه گل نمی‌دهد، حتی همانند راهزن گلابمان را می‌رباید و علفی خشک شده از ما باقی می‌گذارد. پس نه خود را، نه امام را و نه وطن را نفروختیم. حالا عطر وطن را گرفته‌ایم و بوی بی‌وطنی را با جسمی که دیگر هیچ بویی را استشمام نمی‌کند از خود رانده‌ایم، تا در صف کسانی که امام عصر خود را چون وطن می‌فروشند، نباشیم. || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°دیالوگ°| _ اگه برگردی به اون روز منو می‌کشی؟ _ برای اینکه برنگردم به اون روز خودمو کشتم. @ir_miyan
|°خیام°| گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی؟ @ir_miyan
|°به وقت کتاب°| من خوابیدم، آرام مثل یک اعدامی شب اجرای حکم. 📚 خال سیاه عربی | حامد عسکری @ir_miyan
|°زیارتِ سوسکی°| متوجه شدم ۴۰ شب تا محرم مونده. گفتم شروع کنم به چله گرفتن، برنامه والعصر گوشی رو باز کردم که زیارت عاشورا بخونم، تو مفاتیح الجنان زدم زیارت عاشورا که متن زیارت عاشورای معروفه بالا اومد، روش کلیک کرد و شروع کردم به خوندن، اوایل سلام بودم که زیارتم سوسکی شد، ذهنم درگیر تقلاهای سوسکی بود که تکلیف درس حشره شناسیم به حساب می‌اومد. گفتم این چه زیارتی هست که من دارم می‌خونم، من چه فرقی با اون آقای صابونی دارم، که دیدار امام می‌خواد ولی دلش پیش صابون هست. دوباره شروع کردم به خوندن، سلام‌ها رو تموم کردم که دیدم، ای بابا... دوباره زبون زیارت می‌خونه ولی این دله که در گِرو درصدهای برنامه بهخوان هست. باز زیارت رو رها کردم، چون این هم بهخوانی شده بود. چندین و چند بار امتحان کردم تا اینکه دل رو به دریا زدم، گفتم من می‌خوام آقا رو زیارت کنم. به رسم ادب رو به قبله نشستم، تلفن رو خاموش کردم و کتابچه دعایی که از زیارت نیمه شعبان کربلای سال ۱۴۰۳ برام یادگار مونده بود رو باز کردم، شروع کردم به خوندن، حضور در کنار امام با سری که از شرم پایین انداخته شده بود رو تصور کردم، حرم رو تجسم کردم... زیارت داشت خونده می‌شد اما زیر هجمه تمام اتفاقات گذشته و گذشته‌تر. بالاخره تموم شد، خواسته‌ها رو همون ما بین تلاوت با آقا حل و فصل کردیم و در آخر من موندم و دلی که مشتاق زیارت عاشورای دیگه‌ای بود تا از سوسک و بهخوانی بودن و چیزهای دیگه جدا بشم و خالص‌تر پسر فاطمه(ع) رو صدا کنم. آخرش هم قول گرفتم، اما این هم عهدی می‌مونه بین من و آقا امام حسین(ع) و بقیع. || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°آن قمارباز°| عقاب‌ بی‌چنگال هم شریک دزد است و هم رفیق قافله. خواهش برای آتش‌بس می‌کند، ناگهان هم بنادر ایران را در همان آتش‌بس به آتش می‌کشد. فکر می‌کند یوزهای ایرانی مانند آن کشوری که رئیس جمهورش را دزدید، جایزهٔ صلح نوبل به او می‌دهند، اما این بار محاسبات را اشتباه انجام داده‌‌ است چون عنوان آشتی‌بس را دریافت کرده‌. تصور می‌کند چون ابا و اجدادش می‌تواند چپاول کند و همه چیز را به نام خویش تمام کند. اما، دنیا تغییر کرده، مردمان هم. پس هر چند بار که که چنگال‌های خود را در گوشتِ سرزمین‌های حق جو فرو می‌برد که از هم شکلی با افکار او دست شسته‌اند، ناخن‌هایش شکسته‌تر می‌شود، و این زخم‌هایش است که آغشته به نمک می‌شود. || نرگس قربانی || @ir_miyan
|°أین صاحبُنا°| عصرت بخیر، ای رفته از یاد نرفته، عصرت بخیر. کابوس‌های بیروت | غاده السمان @ir_miyan
|°از مظلومیت°| حرک زائر داریم تا حرک زائر یکی تو کربلا داریم که می‌شنوی و یکی تو بقیع، آن حرک‌ها برای این است که سریع بروی که زیارت به بقیه هم برسد و این حرک‌ها برای این است که غربت‌افزایی کند. || حامد عسکری || @ir_miyan