|°رویا°|
با وحشت چشمهایش را با دستان چروکیده مالید!
با خود گفت: «حتما رویا میبینم، یا نه، رویا دارد مرا میبیند؟ یا من رویاییام که رویا را میبیند؟»
هر چه بود حتی فکر رویا هم از اضطرابش نکاست، رویا همان معشوقهاش بود، که حالا او، رویا شده و صفحه خاموش تلفن، روایتگر این ماجرا بود.
با بیجانی، چون جانیِ جنایتکارِ آزاد شده از زندان، بر جان پوستهای لبِ جاندارش میافتد. میترسد. چون ابر بهاری گریه میشود، به تضرع میافتد. خود را میخواهد. مگر هنگام خواب از خدا چه خواسته بود؟... رویا را؟ پس حالا چه مرگش شده؟ چرا از آنچه خواسته میگریزد؟
شاید این نیز بازی سِحر ساحرهاش رویاست؛ میخواهد خود را به او بچشاند، تا بفهمد فرسنگها فاصله است بین با رویا بودن و رویا را خواستن.
آهی از ندانم کاری خود میکشد، از جای برمیخیزد؛ به سوی پنجرهای میرود که به سوی ستارگان گریزپا باز شده. نسیمی چون نوازش دست معشوقهاش صورت او را لمس میکند، تا بوسهای را مهمان گونههای سرخش کند.
دوباره دست بر چشم میمالد. با خود میگوید: «نه رویا را میخواهم، نه بودن با آن را، بلکه هوس داشتنش مرا آواره کرده.»
اندیشید، تا آنکه به مقصدِ هدفش رسید و دید در انتهای راه، بیراهه است، و مسیر را به اشتباه برگزیده؛ برای همین است که به هیچ جز پوچ نرسیده و رویا را در بیداری دیدار کرده و خواب را بیدار کرده تا به او اثبات کند که هدفاش، مقصد رویا بود، رویایی که خوابی جز خیال نبود.
|| نرگس قربانی ||
@ir_miyan
|°بیداری°|
جهان به مجلس مستان بی خرد مانَد
که در شکنجه بُوَد هر کسی که هشیار است
✍🏻 صائب_تبریزی
@ir_miyan
|°وجدان یا شیطان°|
گاهی شیطان با نام وجدان، بیوجدانی را چون کرم آسکاریس در وجودت میدواند، که این نشأت گرفته از افکار پلیدی است که تو قصد دوری از آنها را داری، اما در عملت نزدیکتر میشوی؛ پس با ذکر «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» از ابلیس بگریز و به آغوش امن آرامش پناه ببر.
|| نرگس قربانی ||
@ir_miyan
|°وصیت نامه°|
چه با سعادتاند آنان که از دنیا همان را گرفتند که به درد آخرتشان میخورد و بقیه را برای اهل دنیا واگذارند. چه خوش سعادتاند آنان که برای دنیایشان آن چنان کار میکنند و میکوشند که انگار تا ابد زنده خواهند ماند و برای آخرتشان آن چنان کار میکنند که گویی فردا خواهند مرد.
|| شهید محمدحسین یوسفالهی ||
@ir_miyan
|°شهیده نرجس شیخپور°|
تو میتوانستی زنده باشی، ولی روح بزرگوارت دنیا را نخواست و دنیا نیز تحمل تو را نداشت، زیرا بزرگ شده بودی، مانند بچهای که وقتی بزرگ میشود، رحم مادر دیگر تحمل آن را ندارد، دنیا هم تحمل تو را نداشت. تو خدا را آن قدر بزرگ شمرده بودی و آنقدر رحمان و رحیم که خواستهٔ بزرگی را از او درخواست کردی که حاکی از روح بزرگت میباشد.
📚حسین پسر غلامحسین
پن: دلنوشته شهید محمدحسین یوسفالهی به شهید محمدعلی کازرونی
@ir_miyan
|°قباد°|
_سفید زندهای؟
_مسخره میکنی؟ من قبادم، بعد تو این پولکها رو سفید میبینی؟ مگه کور رنگی داری جلبک خان؟
_ببخشید که مغزم سی ثانیه ازت رو بیشتر یادش نمیمونه، خداروشکر با این اخلاقت همون یادم نمونه بهتره.
_اه، برو کنار کمتر حرف بزن، جام تنگه.
_به اون قزل از خود راضی بگو بره اون طرفتر جای همهمون میشه.
_مگه نمیبینی که هیچی نمیگه، شاید مرده، بعدم اون هم قباده.
_یعنی داداشته؟
_آره، تو باز یادت رفت. ما از یک گونهایم، من قبادم، تو قبادی، اون قباده.
_وای چقدر حرف میزنی، باشه فهمیدم. ما قبادیم، شما قبادید، آنها قبادند.
_هه، هه. خندیدیم.
_تا از خنده نمردی، تمومش کن، دیگه علاوه بر داداشت، نمیتونم بوی تو هم تحمل کنم.
_اهوم، اهوم. سلام بر اهالی دریای کبیر. من قبادم از قباد آباد.
_یا خدای ماهیان خاویاری. مگه تو نمرده بودی؟ داداشت گفت: « دیار آبی رو وداع گفتی.»
_اول دوتا حباب بده بیرون، بعد مگه تو نمیدونی ما با چشم باز میخوابیم؟
_ببخشید شما؟
_اینو باش، یادش رفت.
_آره دیگه، تو این جای تنگ که آب به مغزش نرسیده، طبیعیه که همه چیز رو فراموش کنه. منم بودم، یادم میرفت. حباب به اون روزی که با غذای قلابی آشنا شدم، هم خودمو تو هچل انداختم هم شما رو.
|| نرگس قربانی||
@ir_miyan
|°به وقت کتاب°|
وقتی نفرت سکه بازار است، سخت میتوانی به بقیه بقبولانی که عاشقی...
📚 کابوسهای بیروت | غاده السمان
@ir_miyan
هدایت شده از ـ حامدِ عسکری .
باباقنبر میگفت هوای اردیبهشت دزد است، میگفتیم چطور؟ میگفت: گله به صحرا باشد صبح از عطش باید چاه بکنی، یک پیاله کشک و سیر میخوری میخوابی بر سایه کهوری با صدای رعدوبرق بیدار میشوی، باید چوب بچرخانی از کف رودخانه تفتیده میش هایت را جمع کنی که سیل نبردشان، اردیبهشت هوایش دزد است، مال میبرد، سلامتی میبرد، جان میبرد و در میان همه این بردنها دل میبرد. همین الان هم رشتم و دارد باران میبارد و همین است که این وجیزه را با باران اردیبهشت شروع کردم که زیباست، گواراست، اما خوش خاطره نیست.
|° پرواز اردیبهشت°|
او به سوی حریم پروانه شدن پرواز کرد، کنجی از حرم را یافت، تا عاشقانهتر به دور امام بچرخد، اما ما هنوز در پی او در کوههای ورزقان هستیم و غافل از اینکه در مه گم شدهایم. او یادمان داد در مشکلات ناسزاها را برای خود بخریم، تا اندکی هم شده مشکلی از گره مردم باز شود. یادمان داد صبر کنیم، چون اگر سنت صبر را نیاموزیم، در فتنهها میمیریم؛ و او صبر کرد و عاقبت شهید شد.
|| نرگس قربانی ||
@ir_miyan
|°أین صاحبُنا°|
منم همان که به عصیان، شکست پیمانش
همان که جهل، کشیده به سمت کفرانش
امام عصر! منم بندهای که یک عمر است
فریب خورد و به پایان رسیده دورانش
از آسمان نگاهت، مرا گناه انداخت
کشید و بُرد در اعماق چاهِ خسرانش
مرا نخواست کسی و نبود خواهانم
خوشا کسی که تویی خواستار و خواهانش
بیا و حال خوشی را که رفته از دستم
به یک دعای سحرگاه، بازگردانش
رسید بعد فراقت، به وصلِ آغوشت
هر آن که پای ولایت، گذشت از جانش
طوافِ آخر نوکر، به دور ششگوشهست
خوشا به روزیِ سیدرضی و رضوانش
به دل ولای علی هست و از ازل شدهام
به اذن فاطمه از طیف ریزه خوارانش
خدا کند که به یک گوشه چشمِ خود مادر
به نوکران برساند نَمی از احسانش
اگر شروع شود کارها به نام علی
به لطف حضرت زهرا خوشست پایانش
چه منتیست به هر کس شدهست فرزندش
چه مادریست، همه مادران به قربانش
روا نبود چنین، مادری حسینش را...
به روی نیزه ببیند، شود پریشانش
روا نبود که در ازدحام مجلس شام
میان طشت ببیند شکسته دندانش
✍🏻 محمدجواد شیرازی
@ir_miyan