|°فتخ خون°|
ما از سوختن نمی ترسیم
که پروانههای عاشق نوریم
و هرجا که نــور ولایــت است
گرد آن حلقه میزنیم
پیـام مـا استقــامـــت است
و این همان نــوری است که فراتر از زمان و مکان از خزائن معنـوی
آیه مبارکه
” فـاستقـم کمـا اُمـرت و مَـن تـاب معــک”
بر ما تابیده است
و اینچنین آینده از آن ماست
والعـاقبـة للمـتّقـیـن
-شهید مرتضی آوینی-
@ir_miyan
|°به وقت کتاب°|
مرگ که مسئله نیست،
خوب مردن مسئلهی ماست...
📚نادر ابراهیمی | آتش بدون دود
@ir_miyan
|°سه ساله°|
شب چادر مشکیاش را حجاب آسمان کرده بود، در این هنگام زوزهی باد از کاخ یزید عبور کرد و به خرابههای شام، آنجا که دخترکی سه ساله خوابیده بود رسید. محکم خودش را به درِ چوبی کوبید، پیامش درد بود. بیضماد آمده بود، آمده بود که رعب و وحشت یتیمی را در دل دختر بخراشد. زخم کاری شد، به عمق جان دختر بچه رسید، آنقدر سوز داشت که یاد کرب و بلا افتاد. از این سو به آن سوی خرابه دوید. به فغان افتاد، پدر را خواست، اما سکوت سوگ فقدان پدر را پیامآور بود. اشک امانش را برید، شیون کرد، شام با خرابههایش به لرزه افتادند، خبر به کاخ رسید، یزید به پا خواست، قهقهه کنان گفت:«این بود غوغا که میگفتید؟ سر حسین را ببرید که آرام گیرد. اگر هم نیافت، تا ابد جانش سکون مییابد.» بردند سر آن نور بیبدن را. هیاهو شکل گرفت. دخترک پرسید: «این چیست.» ملاعین گفتند: «سر پدر توست.» زجهها بالا گرفت. تازیانههای کوفه و شام تازه اثر کردند، نفس از تن سه ساله رفت...
||نرگس قربانی||
@ir_miyan
|°دستخط°|
فرقی نمیکند چه برایم نوشته دوست
گیرم که ناسزاست ولی دستخط اوست
آیینهوار خیره به تنهایی توام
آری! سکوت سادهترین راه گفتوگوست
این درس را ز عشق تو آموختم که گاه
راه وصال دست کشیدن ز جستوجوست
هرکس به قدر وسع خریدار یوسف است
سرمایه شکستهدلان چیست؟ آرزوست
بیچاره ما که گرچه عزیزیم نزد خلق
چیزی که پیش دوست نداریم آبروست
-فاضل نظری-
@ir_miyan
|°از دیگران°|
میگفت: «شنیدن آدمهای مختلف به آدم کمک میکنه تکراری زندگی نکنیم.»
@ir_miyan
|°دوری°|
تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل
-جناب حافظ-
@ir_miyan