میان|نرگس قربانی
|°روایت اربعین: پنجم°| آقای حیدری هم گم شد، شاید هم ما گم شدیم؛ مانده بودیم چه کار کنیم، راه را ادا
|°روایت اربعین: ششم°|
تن خسته بود و روح خستگی سَرش نمیشد. سوار ون شدیم. رفتیم. پشت سرمان هم نگاه نکردیم، البته به روبرو چهارچشمی نگاه کردیم چون رانندهٔ عراقی دوست حضرت عزرائیل بود. وقتی که رفتیم آقای حیدری و سینا را برای مشایه جا گذاشتیم، گذاشتیم که لااقل یادگاریای از ما برای آن مسیر باقی بماند. نمیدانم چقدر گذشت، چند عمود رد شدیم، چه تعداد تابلوهای شهدا را از دست دادیم، چقدر حسرت رهروان مسیر الحسین را خوردیم، فقط میدانم رسیدیم، اما وقتی رسیدیم گم شدیم، مگر نه هر کسی پیش ائمه میآید خودش را پیدا میکند اما ما در سیل گمشدگانِ ذوبِ شده در عشق حسین بن علی گم شدیم. تا کمکم رفتیم و رو به علمدار زدیم؛ من که نمیدانستم این آقایی که الان روبرویش هستیم کیست! اما اشکهایم او را بهتر از خودم میشناختند که به رسم ادب سر خم کردند و بوسه بر زمین زدند. عباس بود دیگر؛ رویمان را زمین نینداخت. آقای بیدست، دستمان را گرفت و به دست برادر سپرده، تا اگر سالهای بعد نتوانستیم بیایم، اشکهایمان خودشان را زودتر برسانند و عرض ادب کنند. زیارت طولی نکشید، ماندنمان هم. اصلاً خداحافظی نصیبمان نشد، چون رفتیم تا استراحت کنیم اما من که نمیدانستم آن اولین و آخرین دیدارمان است. شاید این بهانهای بود تا سالهای آینده سلامی عایدمان شود. برگشتیم، سفرمان تمام شد، اما خاطراتش نه، چون اگر این سفر، دنیوی بود از ۵ سال پیش تا الان من بین عمودهای چهارصد تا پانصد به دنبال سینا نمیگشتم تا خودم را زودتر به ثارالله در کربلا برسانم...
[روایت یک جاماندهٔ اربعین ۱۴۰۵ از اربعین ۱۴۰۱]
||نرگس قربانی||
@ir_miyan
|°تلنگر°|
عیب بزرگ کار ما مسلمانها، ما امت اسلامی اینجا است که دم از قرآن میزنیم، اما به قرآن عمل نمیکنیم.
✍🏻: سید علی خامنهای
@ir_miyan
|°تابوت بینام°|
رفته بودیم برای تشییع یهو دیدم دلم براش تنگ شد، زنگش زدم و تابوتها را دیدم و به شوخی گفتم پس اسم تو چرا روی هیچ کدومش نیست؟ و بعد... تابوتِ با اسم خودش هم دیدم.
👤: روای دوست شهید ملکاحمدی
@ir_miyan
|°داستان سیستان°|
گفت: «خداوند شما را برای همیشه حفظ کند.»
آقا میخندد: «برای همیشه که نمیشود.»
✍🏻: رضا امیرخانی
@ir_miyan
|°بوی درد°|
امروز بوی درد میآمد، دردی که همچون صندوقچهٔ ته انباری خاک میخورد و سالها از کهنه شدنش میگذشت.
✍🏻: میان
@ir_miyan
هدایت شده از 🍃 روح و ریحون 🍃
او لقبی دارد به نام خُنـَّس
که در سورهٔ تکویر آمده؛
"فَلا أُقسم بالخُنَّس"
و خُنـَّس یعنی:
ستارهای که میرود
اما باز میگردد...
امام مهدی؛ صاحبالزمان(عج)
@nor_ir
|°رب°|
ما همه شیران ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم
حملهمان پیدا و ناپیداست باد
جان فدای آن که ناپیداست باد
👤: جناب مولوی
@ir_miyan
|°غزل شب°|
به مردم چون پناه آوردم از تنهاییام دیدم
که از «تنها شدن» جانکاهتر «احساس تنهایی» است
✍🏻: فاضل نظری
@ir_miyan
|°معجرهٔ او°|
میگفت: «خدا اگر برات بخواد کسی جلودارش نیست، امیدوارم خدا برات بخواد.»
@ir_miyan