|°تفکر°|
همه مشغول خدا هستند؛ عدهای به اطاعت، عدهای به انکار.
📚: پیامبر بیمعجزه
@ir_miyan
|°درد جان°|
از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: «إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُ الْمُؤْمِنِ... ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِالْحَزَنِ لِيُكَفِّرَهَا عَنْهُ»
هنگامی که گناهان مؤمن زیاد شود، خداوند او را به حزن و اندوه مبتلا میکند تا گناهانش را جبران کند.
📚:بحارالأنوار | جلد ۷۲
@ir_miyan
|°کربوبلا°|
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
@ir_miyan
|°به وقت کتاب°|
از میان این مرگ که همه اطرافم را گرفته بود من زندگی را میربودم.
📚: کابوسهای بیروت
@ir_miyan
|°از ما°|
دیروز، همان روز خدا. استاد آه در گلو داشت و ایکاش را جستوجو میکرد. از نبود میگفت. نبودِ کتابی در دست. نبودِ همتفکرانِ خودش و خودم در کتابخانهها. نبودِ آنهایی که میبایست باشند. هراس داشت. ترسی که باعث میشد فکر کند این کتاب به دستانِ به ظاهر روشنفکری هم که وجود دارند، قصد دیار غربت کنند. آمدم بگویم: «استاد، آنهایی که باید باشند، هستند و دیده نمیشوند، مثل آن دوستان و هم دانشگاهیهای من که الان نیستند. تا پای جانشان بر سر عهدشان ماندند؛ عهدِ ماندن.» سکوت کردم. نرجس به خاطرم آمد. چیزی نگفتم. دوباره دست به دامن کیبورد گوشی شدم و دوباره انگشتانم از نوشتن سوخت. نرجس به خاطرم آمد. آهِ حسرت چون دود خانهمان سوز به جانم افتاد. سکوت، ملکهی ذهنم شد... شب شد. مجلس روضه به پا شد، از نرجس میگفتند. میگفتند: «او مانده بود تا کاری برای مملکتش کند، شهیدش کردند.» و حالا من جوابی داشتم برای گفتن: به دنبال امثال من نگردید، از ما زیاد پیدا میشود. آنهایی که باید باشند قبل از دیده شدنِ ما شهید میشوند.
#شهیده_نرجس_شیخپور
✍🏻: نرگس قربانی
@ir_miyan
میان|نرگس قربانی
|°أین صاحبُنا°| سلام بر چشم به ما دوختهات... @ir_miyan
|°أین صاحبُنا°|
عالم از توست، غریبانه چرا میگردی؟
@ir_miyan
|°نیایش°|
خدایا،
نه سفیدِ مطلقم که مستحقِ بهشتت باشم،
نه سیاهِ مطلقم که سزاوارِ جهنمت.
من خاکستریِ محضم؛
آمیختهای از اشتیاقِ بندگی و ضعفِ نفس.
وقتی مهربانی میکنی، چشمانم از خجالت خیس میشود
و وقتی روزگار بر من سخت میگیرد، دلم بهانهات را میگیرد.
تو خودت مرا اینگونه سرشتهای... سستبنیاد، اما عاشقت!
پس با همان چشمی به من نگاه کن
که مادر، کودکِ بازیگوشش را نگاه میکند؛
با ترکیبی از لبخند، مدارا و عشقی بیپایان.
@ir_miyan
|°خداحافظی°|
با چراغی همهجا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس! هیچکس اینجا به تو مانند نشد
👤: فاضل نظری
@ir_miyan