eitaa logo
اندیشکده ایران دانا
295 دنبال‌کننده
20 عکس
1 ویدیو
0 فایل
بازاندیشی علم؛ برای نوآرایی ایران تمدنی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❖ اندیشکده ایران دانا با همکاری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مدرسه علوم انسانی اسلامی آیه برگزار می کند! 🔸پرسش‌های بنیادین علوم انسانی ▫️سطح آشنایی و نگاه کلی 📑 بنیادهای فلسفی علوم اجتماعی 🎙مدرس: دکتر محمدوحید سهیلی؛ دکترای فلسفه علوم اجتماعی 📑 بنیادهای فلسفی اقتصاد 🎙مدرس: دکتر علی اکبر ناسخیان؛ دکترای فلسفه 📑 بنیادهای فلسفی سیاست 🎙مدرس: دکتر مهدی معافی؛ دکترای مدیریت دولتی 📑 بنیادهای فلسفی حقوق 🎙مدرس: دکتر محمد علی آخوندی؛ دکترای فلسفه حقوق ⏳مجازی/برخط | از ۱۰ آبان ماه 💻 برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام ➖ ➖ 🔹 💠 🔹➖ ➖ 🔗 همراه ما باشید تا در مسیر فهمی ژرف‌تر از آینده علم در ایران قدم برداریم. 🌐 @Iran_Dana
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌اندرباب ضرورت بررسی بنیادهای فلسفی علوم اجتماعی 🔸بررسی بنیادهای فلسفی علوم اجتماعی نه یک تفنن نظری، بلکه شرط امکان ایضاح ماهیت و کارکرد این علوم است. علوم اجتماعی، بر خلاف پندار خام طبیعت‌گرایانه، با بستری از وقایع پیش‌آماده و خنثی روبه‌رو نیستند، بلکه موضوع آن‌ها را کنش‌ها، نهادها و ساختارهای برآمده از آگاهی، قصدیت و حیات تاریخی انسان تشکیل می‌دهد. ازاین‌رو، هرگونه پژوهش تجربی یا نظری در این حوزه ناگزیر متکی بر پیش‌فرض‌هایی پیشاتحقیقی درباره سرشت «امر اجتماعی» و نحوه تکوین آن است؛ اموری که تنسیق و تدقیق آن‌ها صرفاً در ساحت فلسفه امکان‌پذیر است. 🔸از حیث هستی‌شناختی، تعیین مراتب وجودی پدیدارهای اجتماعی بدون تأمل فلسفی مقدور نیست. مناقشه دیرین میان فردگرایی و کل‌گرایی روش‌شناختی، یا نزاع بر سر اصالت ساختار و عاملیت، پیش از آن‌که مسئله‌ای آماری یا میدانی باشد، ریشه در این پرسش بنیادین دارد که آیا کل‌های اجتماعی مانند طبقه، فرهنگ و نهاد، واجد نحوی تقرر و اثرگذاری مستقل‌اند یا تقلیل‌پذیر به جمع عددی کنش‌های فردی هستند. هر پاسخی به این پرسش، حدود تبیین و قلمرو علّیت در علم را دستخوش دگرگونی بنیادین می‌سازد. 🔸چالش اساسی همانا نسبت میان «تبیین علّی» و «فهم معناکاوانه» است. پدیدارهای اجتماعی آکنده از معانی بین‌الاذهانی، نمادها و هنجارها هستند و کنش انسانی همواره در بستر یک نظام نمادین محقق می‌شود. بازاندیشی فلسفی نشان می‌دهد که تقلیل کنش انسان به الگوی مکانیکی محرک–پاسخ و تسری بی‌چون‌وچرای روش‌های علوم طبیعی به حیات اجتماعی، خصلت ذاتی معنا را مغفول می‌گذارد. تأمل در بنیادهای معرفتی مانع از غلتیدن در پوزیتیویسم ساده‌انگارانه و موجب وقوف به محدودیت‌های تعمیم تجربی در پهنه انسان و جامعه می‌گردد. 🔸پیوند اجتناب‌ناپذیر نظریه اجتماعی با ارزش‌ها و اخلاق، ضرورت فلسفی دیگری را برجسته می‌سازد. تفکیک مطلق «واقعیت» از «ارزش»، که مدعای محوری پوزیتیویسم در سودای بی‌طرفی علمی بود، در بوته نقد فلسفی فروریخته است. مفاهیم مرکزی علوم اجتماعی—نظیر عدالت، عقلانیت، رفاه و توسعه—به‌شدت بارارزشی و هنجاری هستند. غفلت از تحلیل مفهومی و بنیادهای اخلاقی این سازه‌ها موجب می‌شود که ایدئولوژی‌ها و پیش‌فرض‌های زیست‌جهان پژوهشگر، در لفاف علم بی‌طرف به منزله حقایق عینی و جهان‌شمول بازتولید شوند. 🔸از منظر تاریخ فکر و نقد هژمونی علمی، واکاوی بنیادهای فلسفی امکان بازخوانی انتقادی مفروضات حاکم بر سنت غالب علوم اجتماعی را فراهم می‌آورد. بخش عمده‌ای از دستگاه‌های مفهومی معاصر، برآمده از صورت‌بندی‌های فلسفی مدرنیته غربی—از قبیل اومانیسم دکارتی، فردگرایی لیبرال و تفکیک کانتی سوژه از ابژه—هستند. غیبت نقد فلسفی، به انجماد این مفاهیم و تحمیل ناخودآگاه قالب‌های تاریخی خاص به عنوان حقایق عام انسانی می‌انجامد؛ در حالی که تنقیح مبانی، راه را برای تنوع رویکردها و گفت‌وگوی انتقادی میان‌سنت‌ها باز می‌گشاید. 🔸رهایی علوم اجتماعی از بحران کارآمدی و انسداد نظری منوط به خودآگاهی فلسفی است. علومی که از مبانی وجودی، معرفتی و روشی خود بی‌خبر باشند، در مواجهه با دگرگونی‌های ساختاری و ابهامات معنایی جهان معاصر به فنون داده‌پردازی مکانیکی تقلیل می‌یابند. بررسی فلسفی، رسالت انتقادی علوم اجتماعی را تجدید می‌کند و با تبدیل مفروضات ناگفته به موضوع اندیشه، این علوم را قادر می‌سازد تا نسبت خویش را با حقیقت، افق تاریخی و رهایی انسان بازتعریف نمایند. 🔗 همراه ما باشید تا در مسیر فهمی ژرف‌تر از آینده علم در ایران قدم برداریم. 🌐 @Iran_Dana
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌اندرباب ضرورت بررسی بنیادهای فلسفی اقتصاد 🔸بررسی بنیادهای فلسفی علم اقتصاد نه تلاشی حاشیه‌ای، بلکه شرط لازم برای پرده‌برداری از هویت راستین دانشی است که همواره کوشیده خود را با صبغه‌ای ریاضی و خنثی هم‌تراز علوم دقیقه بنشاند. اقتصاد، برخلاف علوم فیزیکی، با نظامی از قواعد، کنش‌های مقصودمند و مناسبات معطوف به تخصیص منابع سر و کار دارد که همگی در بستر حیات اجتماعی تکوین می‌یابند. فرمالیسم ریاضی و صورت‌بندی‌های آماری، گرچه ابزاری کارآمد برای ایضاح روابط درون‌الگویی‌اند، نه‌تنها از پیش‌فرض‌های هستی‌شناخت بی‌نیاز نیستند، بلکه بدون مداقه فلسفی به پرده‌ای برای پنهان‌سازی مفروضات جزمی مدل‌سازان بدل می‌شوند. 🔸از حیث هستی‌شناسی اجتماعی، نظریه اقتصادی متأخر تا حد زیادی بر پیش‌فرض تقلیل‌گرایانه «فردگرایی هستی‌شناختی» استوار گشته است؛ انگاره‌ای که در آن جامعه صرفاً حاصل‌جمع مکانیکی امیال و تصمیمات افراد مستقل فرض می‌شود. تأمل فلسفی این حقیقت را آشکار می‌سازد که ساختارها، نهادها، پول، مالکیت و بازار، نه اموری طبیعی و پیشین، بلکه پدیدارهایی اعتباری، بین‌الاذهانی و برآمده از قراردادها و قواعد اجتماعی هستند. چشم‌پوشی از سرشت تکوینی و نهادی امر اقتصادی، به طبیعی‌انگاری نظامات تاریخی و تبدیل روابط تاریخی انسان‌ها به قوانین تغییرناپذیر طبیعت می‌انجامد. 🔸در ساحت انسان‌شناسی فلسفی، مدل انسان اقتصادی به مثابه کارگزاری کاملاً خودمحور، محاسبه‌گر و بهینه‌ساز مطلوبیت، موضوع نقدی بنیادین است. این صورت‌بندی، تفسیری تقلیل‌یافته از سوژه مدرن و عقلانیت ابزاری است که ابعاد عمیق‌تر روان و جان آدمی، از جمله خیرخواهی، وظیفه‌گرایی، دغدغه‌های هویتی و افق‌های اخلاقی را از حیطه تحلیل بیرون می‌راند. واکاوی فلسفی نشان می‌دهد که عقلانیت رفتاری همواره در پیوند با نظام‌های ارزشی و بافت تاریخی زیست‌جهان عمل می‌کند و فروکاستن تمام انگیزه‌های زیستی انسان به تابع حداکثرسازی منفعت شخصی، انحرافی بنیادین در شناخت عامل اقتصادی است. 🔸تفکیک دگماتیک «اقتصاد اثباتی» از «اقتصاد هنجاری» در بوته نقد فلسفی تاب ایستادگی ندارد. آموزه دست‌نیافتنی تفکیک تام واقعیت از ارزش—که ریشه در پوزیتیویسم منطقی داشت—در اقتصاد متناقض جلوه می‌کند؛ مفاهیمی چون کارایی، رفاه، ارزش و توزیع، پیشاپیش آکنده از قضاوت‌های اخلاقی و ترجیحات هنجاری پنهان هستند. تأمل فلسفی روشن می‌سازد که هر مدل اقتصادی، متضمن حکمی غیرمصرح درباره این است که «چه چیز سزاوار تحقق است» و این امر، خصلت سیاسی و اخلاقی تصمیمات اقتصادی را در پس نقاب ادعای علمیت پنهان می‌دارد. 🔸پیوند اجتناب‌ناپذیر اقتصاد با بنیاد های فلسفی اخلاق و سیاست از دیگر ارکان ضرورت این بررسی است. نظریات توزیع ثروت، مکانیزم بازار و حقوق مالکیت مستقیماً از پارادایم‌های مشخصی در بنیاد فلسفی اخلاق عمدتاً فایده‌گرایی بنتامی و پس از آن لیبرالیسم تکوینی تغذیه می‌کنند. تسلط ناپیدای فایده‌گرایی به مثابه تنها محک ارزیابی سیاست‌ها، ارزش‌های دیگر چون عدالت استحقاقی، کرامت ذاتی انسان و همبستگی اجتماعی را به محاق برده است. فلسفه، اقتصاد را ناگزیر می‌سازد تا نسبت نظریات خود را با عدالت، آزادی، حدود دخالت قدرت عمومی و سرنوشت طبقات فرودست عریان سازد. 🔸بحران‌های مکرر در پیش‌بینی، توجیه و مهار نابسامانی‌های ساختاری—از بحران‌های مالی جهانی گرفته تا نابرابری‌های فزاینده و تخریب زیست‌محیطی—نشانه‌ای آشکار از بن‌بست معرفتی اقتصاد بی‌بهره از خودآگاهی فلسفی است. علومی که بنیادهای نظری خود را نامتغیر و مطلق بینگارند، در مواجهه با دگرگونی‌های تاریخی قدرت فهم و بازآرایی خود را از دست می‌دهند. بررسی بنیادهای فلسفی اقتصاد، با گشودن باب پرسش‌های انتقادی، این علم را از حد فن‌آوری ریاضی توجیه‌گر وضعیت موجود فراتر می‌برد و توان بازاندیشی در نسبت میان معیشت، حقیقت و سعادت انسانی را بدان بازمی‌گرداند. 🔗 همراه ما باشید تا در مسیر فهمی ژرف‌تر از آینده علم در ایران قدم برداریم. 🌐 @Iran_Dana
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌اندرباب ضرورت بررسی بنیادهای فلسفی سیاست 🔸بررسی بنیادهای فلسفی علم سیاست، مدخل اجتناب‌ناپذیر رهایی از نگرش ابزارانگارانه به پدیده قدرت و صورت‌بندی‌های حکمرانی است. سیاست، بر خلاف رویکردهای رفتارگرایانه که آن را صرفاً به فنون تنازع، تسخیر و نگاهداشت قدرت تقلیل می‌دهند، ساحت بنیادین سازمان‌یابی حیات جمعی انسان در جهت غایتی متعالی یا حداقل مشترک است. هرگونه پژوهش تجربی در زمینه رفتار رأی‌دهندگان، ساختار نهادها یا روابط بین‌الملل، همواره بر بستری از مفروضات ناگفته درباره سرشت جامعه، مشروعیت و غایت خیر عمومی استوار است؛ مفروضاتی که تنها با کاوش در تبار فلسفی مفاهیم سیاسی وضوح می‌یابند. 🔸هر نظریه سیاسی ضرورتاً بر درکی پیشین از ماهیت انسان متکی است. نظام‌های برآمده از فرض «انسان گرگ انسان است» نزد هابز، ساختاری یکسره متفاوت با نظم‌های مبتنی بر تصور روسویی از پاکی نخستین یا دیدگاه مدنی‌الطبع ارسطویی و فارابی پدید می‌آورند. اینکه آیا انسان ذاتاً موجودی محاسبه‌گر و ستیزه‌جو است یا عاملی اخلاقی و مستعد فضیلت، مستقیماً الگوی اقتدار، حدود قانون، و مرزهای مداخله دولت را تعیین می‌کند. نادیده گرفتن این خاستگاه فلسفی، موجب می‌شود تلقی‌های تاریخی یا موقت از روان‌شناسی انسان، به منزله احکام ازلی و نامتغیر طبیعت آدمی پذیرفته شوند. 🔸در ساحت هستی‌شناسی سیاسی، صورت‌بندی مقولاتی چون «قدرت»، «حاکمیت» و «دولت» بدون تفکر فلسفی به ابهام و جمود مفهومی دچار می‌گردد. آیا قدرت صرف قهر و اجبار بیرونی است یا رابطه‌ای شبکه‌ای و زاینده از معانی بین‌الاذهانی و اقتدار مشروع؟ آیا دولت سازمانی برخاسته از قراردادی عقلانی میان اشخاص آزاد است یا تجسد عینی ستیز طبقاتی، یا شاید تحقق اراده جمعی در سیر تکاملی روح تاریخی؟ تأمل در این پرسش‌ها نشان می‌دهد که نهادهای سیاسی داده‌هایی طبیعی نیستند، بلکه سازه‌هایی هنجاری و تاریخی‌اند که بر پایه‌های نظری و دلالت‌های انتزاعی خاص بنا شده‌اند. 🔸تقابل تاریخی میان رویکرد تجربی-اثباتی و سنت نقد هنجاری، ضرورت فلسفه سیاست را دوچندان می‌سازد. پوزیتیویسم سیاسی با این پندار خام که می‌توان سیاست را مانند فیزیک از زاویه ناظر بی‌طرف و بی‌اعتنا به ارزش‌ها توصیف کرد، خصلت ذاتی کنش سیاسی را که آکنده از آگاهی، نزاع مفهومی و انتخاب اخلاقی است، نادیده می‌گیرد. در سیاست، واژه‌ها خود عمل و کنش‌اند؛ مفاهیمی چون آزادی، سلطه، دموکراسی و شهروندی نه اشیای فیزیکی در جهان خارج، بلکه پدیدارهایی با «مفاهیم ذاتاً مناقشه‌پذیر» هستند که تنها از طریق روش‌شناسی‌های تفسیری و فلسفی امکان ایضاح دارند. 🔸بنیادی‌ترین وظیفه فلسفی در این عرصه، سنجش و توجیه اخلاقی «مشروعیت» و نسبت آن با «عدالت» است. امر واقع تسلط و استیلا هرگز خودبه‌خود توجیه‌گر «حق حکومترانی» نیست. پرسش از اینکه چرا و تا چه حد باید از اقتدار سیاسی تبعیت کرد و مرزهای الزام سیاسی و حق سرپیچی کجاست، مستقیم‌ترین پاسخ‌ها را در تئوری‌های عدالت، فضیلت‌گرایی و اخلاق وظیفه‌محور می‌جوید. غیبت تأمل فلسفی، مفهوم سیاست را به سازوکار صرف کارآمدی بوروکراتیک فرو می‌کاهد و مرز میان اقتدار مشروع و سلطه عریان زور را محو می‌سازد. 🔸بازخوانی بنیادهای فلسفی سیاست، شرط لازم برای صورت‌بندی تفکر انتقادی و امکان رهایی از رخوت وضع موجود است. در غیاب بینش فلسفی، نظریه‌های غالب غربی یا الگوهای کهنه و نامنعطف، به عنوان حقایقی فراتاریخی و نسخه‌هایی ناگزیر جلوه‌گر می‌شوند. فلسفه با پرده‌برداری از تبارمندی مفاهیم و آشکار ساختن پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک حاکم بر آن‌ها، ساحت گشوده‌ای از امکان‌های بدیل را فراروی جوامع قرار می‌دهد تا بتوانند نسبت میان امر سیاسی، خیر عمومی و کرامت انسانی را در افق‌های تاریخی نو بازسازی و تثبیت کنند. 🔗 همراه ما باشید تا در مسیر فهمی ژرف‌تر از آینده علم در ایران قدم برداریم. 🌐 @Iran_Dana
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌اندرباب ضرورت بررسی بنیادهای فلسفی حقوق 🔸بررسی بنیادهای فلسفی حقوق، شرط بنیادین گذار از نگرش مکانیکی تکنسین‌های قانون به درک اصیل و انتقادی از ماهیت قضا و قانون‌گذاری است. حقوق صرفاً مجموعه‌ای از متون مدون، احکام آمرانه و آیین‌های دادرسی نیست که بتوان فهم آن را در مرزهای تفسیر تحت‌اللفظی و انطباق صوری مواد قانونی متوقف ساخت. هر ماده قانونی و هر ساختار قضایی، تجسد نهادینه‌شده‌ای از پیش‌فرض‌های عمیق درباره ماهیت انسان، غایت جامعه و سرشت تکلیف است؛ ازاین‌رو، فروکاستن حقوق به مهارت‌های فنی و تفاسیر واژگانی، غفلت از روح سازنده و خاستگاه مشروعیت‌بخش آن است. 🔸تعیین ماهیت و رتبه وجودی «قاعده حقوقی» و مفهوم «حق» بدون مداقه فلسفی ناممکن است. منازعه تاریخی میان رویکرد پوزیتیویستی و نظریه‌های حقوق طبیعی و تاریخی، اساساً نزاعی هستی‌شناختی بر سر سرچشمه اعتبار قانون است؛ این‌که آیا قانون صرفاً برآمده از «اراده و انشای واضع» و مبتنی بر قدرت حاکم است، یا آن‌که تکوین آن بر حقایقی عقلانی، نظمی تکوینی و ماورای اراده قراردادی بشر تکیه دارد. پاسخ به این پرسش نه‌تنها شأن هنجارها را معلوم می‌کند، بلکه جایگاه مفاهیمی بنیادین چون «اعتبار» و نحوه تقرر اعتباریات را در حیات جمعی روشن می‌سازد. 🔸تأمل فلسفی سازوکار فهم متون، استدلال قضایی، تفاوت حقوق صوری و عرفی و نسبت میان متن و واقعیت خارجی را ایضاح می‌کند. فرایند دادرسی هرگز یک قیاس صوری ساده میان «کبرای قانونی» و «صغرای واقعه» نیست، بلکه سرشار از چالش‌های هرمنوتیکی در باب معنای متن، قصد قانون‌گذار و بار معنایی واژگان است. از سوی دیگر، در غیاب نقد هستی شناختی، این توهم پدید می‌آید که احکام حقوقی همواره واجد قطعیت مطلق و بری از دخالت پیش‌داوری‌های معرفتی قاضی و حقوق‌دان هستند؛ در حالی که فلسفه حقوق ماهیت تفسیری، تاریخی و زمینه‌مند استنباط حقوقی را آشکار می‌سازد. 🔸پیوند ذات‌مند حقوق با «اخلاق» و ایده «عدالت»، بارزترین ضرورت کاوش فلسفی در این حوزه است. حقوق مدعی هدایت رفتار انسان بر پایه الزام و الزام‌آوری است، اما پرسش از ماهیت «تکلیف به اطاعت از قانون» ماهیتاً پرسشی اخلاقی است، نه حقوقی. پوزیتیویسم حقوقی با جداانگاری قاطع میان «حقوق آن‌چنان‌که هست» و «حقوق آن‌چنان‌که باید باشد»، در بزنگاه‌های تاریخی راه را برای مشروعیت‌بخشی صوری به نظامات توتالیتر و قوانین غیرعادلانه هموار ساخت. بررسی فلسفی، سنجه‌های استعلایی عدالت، انصاف و کرامت ذاتی انسان را به عنوان محک نقد قانون حفظ می‌کند و مانع از مساوی پنداشتن صرف «قانونیت» با «مشروعیت» می‌شود. 🔸هر دستگاه حقوقی صورتی نهادینه‌شده از یک تلقی خاص از «فاعل مختار» و «شخصیت حقوقی» است. مسائلی چون حدود مسئولیت کیفری و مدنی، قابلیت انتساب جرم، و مرزهای آزادی اراده، مستقیماً از مبانی فلسفی نفس، علّیت و اختیار ناشی می‌شوند. اینکه آیا اراده انسان را در تبیین‌های جزمی فیزیکالیستی و زیست‌شناختی مصلوب بدانیم یا او را عاملی واجد قصدیت و درک هنجاری فرض کنیم، بنیان نظام مجازات، بازپروری و اصل حاکمیت اراده در قراردادها را دگرگون می‌سازد. 🔸بازاندیشی در بنیادهای فلسفی حقوق، ضامن رهایی نظام‌های حقوقی از تصلب و جمود در مواجهه با تحولات نوظهور جهان است. ابهامات حقوقی برآمده از زیست‌فناوری، هوش مصنوعی، حقوق نسل‌های آینده و بحران‌های زیست‌محیطی، مسائلی نیستند که با تمسک به فتاوا یا نصوص قانونی گذشته بدون بازنگری در مبانی قابل حل باشند. فلسفه حقوق با به چالش کشیدن مسلمات جزمی و واکاوی نسبت میان قدرت، عدالت و حقیقت، امکان اجتهاد زنده، پویایی مفهومی و تدوین نظم‌های هنجاری متناسب با افق‌های تازه حیات بشری را فراهم می‌آورد. 🔗 همراه ما باشید تا در مسیر فهمی ژرف‌تر از آینده علم در ایران قدم برداریم. 🌐 @Iran_Dana
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❖ اندیشکده ایـــــــــران دانـــــــــــا برگزار می کند! 🔸پرسش‌های بنیادین علم و فناوری ▫️سطح آشنایی و نگاه کلی 📑 بنیادهای فلسفی معماری 🎙مدرس: دکتر امیر حسین امینی؛ مهندس معماری ⏳مجازی/برخط | ۱ آبان ماه | ساعت ۱۷ 💻 برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام ➖ ➖ 🔹 💠 🔹➖ ➖ 🔗 همراه ما باشید تا در مسیر فهمی ژرف‌تر از آینده علم در ایران قدم برداریم. 🌐 @Iran_Dana